• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow مقالات
مقالات
دنیای بازیگر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
17 شهریور 1394 ساعت 05:38
شما را از دنيا مى ترسانم كه منزل كوچ است نه جاى اقامت. به امور فريبنده خود را آراسته، و با آرايشش به فريفتن برخاسته. سرايى است كه نزد پروردگارش بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خيرش را به شرّ، و حياتش را به مرگ، و شيرينش را به تلخى درآميخته. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نكرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضايقه ننموده است.
ادامه مطلب...
 
تو را اول و آخر می خوانم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
17 شهریور 1394 ساعت 05:25
 تو را اول می خوانم؛ ای کسی که قبل از تو اول دیگری نیست و از چیزی قبل از خود به وجود نیامده ای. تو همان هستی که هیچ چیز قبل از تو نبوده است. تو اول هستی و قبلی نداری که چیزی پیش از تو باشد.
ادامه مطلب...
 
حرف حساب: تجارتت را مغتنم بشمار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
15 شهریور 1394 ساعت 04:57
چند توصیه ی زیبا از آیت الله حسن زاده آملی:
با خلق خدا مهربان باش!
از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد برحذر باش!
خلاف مگو،  حتی اگر به مطايبت(معنی کن) باشد!
ادامه مطلب...
 
بر رسول(ص) چه گذشت: اسیران و گشتگان جنگ بدر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
12 شهریور 1394 ساعت 19:43
 جنگ بدر هم تمام شد. این جنگ هم مانند سایر جنگ ها کشتگان و اُسرایی داشت. در این جنگ هفتاد نفر از مشرکان کشته و هفتاد نفر نیز اسیر شدند که بیشتر اینان از بزرگان مکه بودند و اکثراً به دست مولی الموحدین حضرت علی (ع) جانشان گرفته شد. از مسلمانان نیز چهارده نفر به شهادت رسیدند،  که شش نفر آنها از مهاجران و هشت نفر از انصار بودند.
ادامه مطلب...
 
زنگ مهدویت: نایب خاصّ، نایب عامّ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
12 شهریور 1394 ساعت 07:17
 قرار بود آقای فهیمی یک سفر به کربلا برود. تقریباً همه ی مدرسه می دانستند. آنقدر که آقای مدیر و خود آقای فهیمی چندین و چند بار تاریخ و روزش را اعلام کرده بودند. خوب طبیعی است که ما دلمان برای آقای فهیمی تنگ می شد؛ امّا چاره ای نبود. به جایش آقای فهیمی وعده داده بود که در نبودش، یکی از دوستانش که روال درس دادنش مثل خود اوست، برای دوره ی درس ها سر کلاس می آید. این یعنی قرار نبود کسی درس تازه ای بدهد. از طرف دیگر، آقای فهیمی، محمّد را، خیلی سفت و سخت، سر کلاس مُجاب کرده بود که در نبودِ آقای فهیمی همچنان مسئولیت جمع کردن سؤالات و شبهات بچّه ها را ادامه بدهد.
ادامه مطلب...
 
یکتایی امیر(ع): در سرّدانی و عِلم داری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
09 شهریور 1394 ساعت 18:48
 تو تنها راه ورود به سرزمین علم و حکمتی مولا!(1) شهری که در آن علوم دست نایافتنی و آموزش ندادنی الهی بود و بس. شهری که رازها و اسرار نهان هستی در آن نهفته بود. شهری که تاب تحمّلِ دیدنِ نادیدنی هایش را تنها محمّد (ص) داشت و آل محمّد(ع).(2) آری مولا! تو گنجینه ی علم رسول خدا(ص) بودی.(3)
ادامه مطلب...
 
پیشوایان نور: ارمیا(ع)، پیامبر غریب شهر مُردگان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
07 شهریور 1394 ساعت 16:14
 باد، هوهو کنان، میان ستون های تو خالی و ویران خانه ها می پیچید و آوایش به زوزه ی گرگ می مانست. از باغ های «اورشلیم» جز دسته ای علف خشک و سوخته باقی نمانده بود و بر خیابان های شهر، اینجا و آنجا ردّ تیره ی خون مانده بود. اورشلیم، گورستان بنی اسرائیل شده بود. همه جا روی زمین، بر بلندی بام ها، بر تنه ی شکسته ی درختان و در گذر راه ها، جنازه های پشته شده و در هم ریخته و پریشان زنان و مردان و کودکان بر زمین ریخته بود؛ بی آنکه کسی برای دفن جنازه های پوسیده و خسته مانده باشد.(1)
ادامه مطلب...
 
پیشوایان تاریکی: بختنصر، ویرانگر بیت المقدّس چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
07 شهریور 1394 ساعت 16:12
 صدای نعره ی بُختُنَّصر در تمامی کوچه های «اورشلیم»، انعکاسی وحشت انگیز داشت. زن و مرد و پیر و جوان، از این سو به آن سو می دویدند تا از تیغ لشکر غارتگر «بابلی»ها در امان بمانند. شهر یکپارچه آتش و خون بود؛ ستمکاران بنی اسرائیل به دست ستمکارترین نامرد جهان، مجازات می شدند.(1)  همانطور که ارمیای نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) پیش از رفتنش از شهر، به مردم هشدار داده بود. حالا ارمیا(ع) در اورشلیم نبود(2) و عذاب الهی، در شمشیر پادشاه کافر بابل،(3) بختنصر، بر سر بنی اسرائیل می کوفت و می سوزاند.
ادامه مطلب...
 
یکتایی امیر(ع): در امیری خلایق چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
01 شهریور 1394 ساعت 19:21
 اصلاً بحث این نبود که روزی، کسی، مقابل هزاران نفر، دست تو را بالا بگیرد و امیری ات را اعلام کند مولا!(1) اصلاً نیاز نبود که رسول حق(ص)، نام تو را بارها و بارها ببرد و بخواندت: «این است برادرم و وزیرم و جانشین من در میان شما؛ بشنوید و فرمان ببرید»(2) به خدا مولا، تو از ازل تنها امیرمؤمنان عالم بودی و تا ابد، جز تو کسی شایسته ی لقب «امیر» نیست.
ادامه مطلب...
 
زنگ مهدویت: امام باید عقل کل و پاک سیرت باشد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
01 شهریور 1394 ساعت 19:17
 ما کم کم داشتیم به روند کاری «آقای فهیمی» عادت می کردیم. یعنی مدل درس دادنش مثل مدل باقی معلّم ها نبود. یک بار اردو می برد، یک بار بیست سؤالی می گذاشت، یک بار وسطی بازی می کرد و همیشه هم داشت درس می داد! امّا یک جلسه، حسابی غافلگیرمان کرد. اوّل با دیدن خودش و تیمش حسابی خندیدیم. کلاس ساکت نمی شد. بعضی بچّه ها روی نیمکت عقبی شان ولو شده بودند و قهقه می خندیدند؛ امّا آقای فهیمی یک طوری همه را نگاه می کرد انگار معلول ذهنی است و جریانات پیش آمده را نمی فهمد. تیپش عین معتادهای حرفه ای و پیشرفته ای که چند روز دیگر کنار خیابان می میرند، شده بود! لباسهای پاره و سوخته ی خاک آلود، پوشیده و به موهایش آدامس و گل چسبیده بود. خوب خنده دار شده بود دیگر! جالب اینکه سه نفر دیگر را هم با خودش آورده بود.
ادامه مطلب...
 
حرف حساب: تبرک در پوشش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
31 مرداد 1394 ساعت 20:44
آیت الله مرعشی نجفی، در مورد زمانهایی که لباسی نو خریداری می کنیم، سفارش کرده اند آن را در همان اول کار متبرک کنیم و می گفتند: 
«از روزی که خودم روی پای خودم ایستادم، هرگاه لباس نوی می دوختم، نخستین بار می بردم در حرم های ائمه علیهم السلام و با مالیدن به ضریح، آن را متبرک نموده، بعد از آن استفاده می کردم.»
ادامه مطلب...
 
الله اکبر می گویم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
28 مرداد 1394 ساعت 18:23
 کسی را تجسم می کنم تکبیر می گویم و خیال اینکه تو از هر چه وصف می شود بزرگتری آرامم می کند.(1) آرام می شوم که تکیه گاهی دارم بی نهایت.
الله اکبر می گویم و ذهنم را خالی می کنم از هر چه وجود دارد چرا که هرچه در ذهنم آید کوچک است و مقایسه تو با آنها خطایی بس بزرگ.
ادامه مطلب...
 
پیشوایان تاریکی: بعل پرستان بنی اسرائیلی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
28 مرداد 1394 ساعت 15:23
 چند پسربچّه با جدّیت هیزم جمع می کردند. گویی پاس داشتن سخن کاهن بزرگ «اورشلیم» برایشان از هر بازی و بازیگوشی‌ای مهم تر و حیاتی تر بود. عدّه ای از زنان شهر در حالی که هشدارهای ارمیای نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) را مسخره می کردند و می خندیدند، دور تنور مشترکی نان می پختند. مردان هم آن سوتر، در کنار معبد «خدای آسمان ها» با هیزمی که پسربچّه ها جمع می کردند، آتشی بزرگ می افروختند تا هدایا و قربانی های خود را در آن بسوزانند و خدای آسمان ها را شاد و مسرور گردانند.(1)
ادامه مطلب...
 
پیشوایان نور: ارمیا(ع)، مأمور هشدار بنی اسرائیل چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
27 مرداد 1394 ساعت 18:09
 گویی تمام شهر نه فقط کَر که کور هم شده بودند؛ نشانه ها را نمی دیدند، سخنان او را نمی شنیدند و مهم تر از همه آنکه دیگر باوری در وجودشان نمانده بود که سخنان خدایشان را باور کنند. ارمیای نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام)، کوچه های «اورشلیم» را قدم زنان طی می کرد و هر کجا جمعی می یافت، اندرزی می داد؛ بلکه کسی سر بلند کند و چشم و گوشی برای درک سخنان او داشته باشد؛ امّا خداپرستی در شهر نبود.(1)
ادامه مطلب...
 
بر رسول(ص) چه گذشت: پیروزى بدر به یاری خدا و کمک فرشتگان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
27 مرداد 1394 ساعت 16:17
 قرآن پیروزی را ندا می دهد
در سوره هایی از قرآن مانند سوره آل عمران و انفال که از جنگ بدر و پیروزی مسلمانان در آن یاد شده است، روی این موضوع تاکید شده که این پیروزی با یاری خداوند و از طریق فرستادن فرشتگان صورت گرفته تا باعث غرور و خودبینی مسلمانان نگردد و آنها از تلاش و کوشش در راه مبارزه با دشمنان بازنایستند. مثلاً در سوره آل عمران تصریح می شود که در این جنگ فرشتگان را به یارى شما فرستادیم و نزول آنها موجب کثرت سپاه و دلگرمى جنگجویان مسلمان و سرانجام سبب پیروزى شما گردید: « و به راستى خدا شما را در بدر يارى داد در حالى كه ناتوان بوديد. پس از خدا بترسيد، باشد كه شكر او را به جا آوريد آن‏گاه كه به مؤمنان مى‏گفتى: آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان با سه هزار فرشته فرستاده شده ياريتان دهد، آرى، اگر شكيبايى و پارسايى كنيد و دشمنان در اين هيجان و شتاب خويش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.»(1)
ادامه مطلب...
 
حرف حساب: پرهیز از مال صغیر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
25 مرداد 1394 ساعت 19:30
روزی شخصی خدمت آیت الله کوهستانی رسید تا او را برای اقامه نماز میت به روستای مجاور کوهستان(1) ببرد.
او با خود اسبی داشت که آن را برای «آقاجان»(2) آورده بود تا سوارش شود. قبل از رفتن آقاجان از وی پرسید:
«اسب مال کیست؟»
ادامه مطلب...
 
زنگ مهدویت: باید امام داشته باشیم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
22 مرداد 1394 ساعت 20:30
 «آقای فهیمی»، یک ماه بود که مدام از این حرف می زد که قرار است ما را به اردویی ببرد. من هم عین این یک ماه، به بچّه های کلاس می گفتم: عمراً نمی برد! امّا آقای فهیمی سر حرفش بود: «خودم شما را به اردویی می برم که تا به حال نرفته باشید! اینقدر بهتان خوش می گذرد که خستگی این چند سال درس خواندن از تنتان در می رود!» بالاخره وعده وعیدهای آقای فهیمی جواب داد و یک روز آمد سر کلاس و گفت: «امروز، روزش است! پیش به سوی اردو!»
ادامه مطلب...
 
مرگ نزدیک است چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
18 مرداد 1394 ساعت 20:44
وقتى ملك الموت وارد خانه اى مى شود آيا او را حس مى كنى؟ يا وقت قبض روح كسى او را مى بينى؟
بلكه جنين را در شكم مادرش چگونه قبض روح مى كند؟ آيا از برخى از اعضاء مادر بر او وارد مى شود؟ يا اينكه روح جنين به اذن خدا او را اجابت مى نمايد؟ يا ملك الموت همراه جنين در روح مادر ساكن است؟ كسى كه از وصف مخلوقى مانند خود عاجز است چگونه خداى خود را وصف تواند كرد؟
ادامه مطلب...
 
پیشوایان نور: یحیای بی همنام(ع)، کودکی که نبیّ شد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
17 مرداد 1394 ساعت 20:31
 آخرین باری که زکریای نبیّ(علی نبینا و آله و علیه السلام)، فرزند دردانه ی خود را دیده بود، لباسی کهنه به تن داشت و صورتش از فرط گریستن، لاغر و پژمرده شده بود. قلب زکریا(ع) از دیدن گونه های فرو رفته، چشمهای گود افتاده و قامت خم فرزندش به درد آمد. به او فرموده بود: «من از خداوند خواستم تو را به من بدهد که روشنی چشمم باشی پسرم...» یحیی(ع) هم پاسخ داده بود: «پدر جان خودتان به من دستور دادید که چنین وضعی داشته باشم.» زکریا (ع) با تعجّب پرسید: «کی پسرم؟» و شنیده بود: «همان هنگام که فرمودید که میان بهشت و دوزخ گردنه ای است که توان عبور از آن را کسی ندارد، مگر کسی که زیاد گریه کند.»(1)
ادامه مطلب...
 
پیشوایان تاریکی: قاتل حرام زاده ی یحیی(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
17 مرداد 1394 ساعت 20:29
 پادشاه خنده ای هزیانی کرد و چشمان پف آلودش به بالا چرخید. جام شراب در دستش کج شده بود و شرّه ای از شراب سرخ از گوشه ی آن به زمین می ریخت. نگاهی به زن بلندبالای جذّابی کرد که رو به رویش ایستاده بود و لباس حریر و ابریشمی اش، او را در نظر شاه همچون موجودی فرازمینی کرده بود. پادشاه با دست اشاره ای به زن کرد که: «جلو تر بیا!» و دخترک، خرامان، همچون طاووس های ترانه خوان، با نازک ترین ناز، خود را کنار تخت پادشاه رساند.
ادامه مطلب...
 
سایر مطالب...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 451 - 500 از 2973

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...