• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


پیر چنگی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
04 دی 1396 ساعت 05:00
  نمي‏دانم براي تو پيش آمده يا نه! منظورم رويارو شدن با سؤالي است كه نتواني جوابي روشن و قانع كننده براي سؤال كننده آماده كني.
 يكي دوهفته پيش، وقتي از كلاس بيرون مي‏آمدم دانشجويي پيش من آمد و بي‏مقدمه پرسيد:
 آقا! راستي ما براي چه به اين دنيا آمده‏ايم و بعداز اينكه از اين دنيا رفتيم چه بر سرمان مي‏آيد؟
سؤال غيرمنتظره بود!
گفتم: شايد الآن نتوانم جوابِ كاملي به اين سؤال بدهم اما، حداقل مي‏توانم بگويم براي چه چيزهايي به دنيا نيامده‏ايم. به‏ويژه در هنگامه‏اي كه همه چيز مثل آهويي تيزرو با سرعت در حال فرار است. مثل روزگار و عمر، و همه آنچه كه پيرامون ما مي‏گذرد.
ادامه مطلب...
 
داستان آن شب طولانی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
30 آذر 1396 ساعت 15:00
 سانس قدیم
تازه ده دقیقه است رسیدم خونه، صبح که رسیدم دانشگاه، مامانم بهم زنگ زد و با کلّی قربون صدقه رفتن و دادن انرژی مثبت با صداش بهم گفت زود بیا خونه امروز.
وقتی رسیدم خونه، بوی قرمه سبزی دستپخت مامان تا سر کوچه هم میاومد و من مست بو شده بودم
خیلی خسته بودم و داشتم پناه میبردم به تخت و خواب که مامان گفت: گل دختر، من که نگفتم که زود بیای تا بخوابی و استراحت کنی.
گفتم: مامان جان، من خسته م قربونت برم. بذار کمی بخوابم، بعدش هرکاری خواستی من دربست در خدمت شما و خانواده‌م.
آخه شب کلی مهمون داشتیم، مادرجون یک ماهی میشد که اومده بود خونه ما بخاطر پادردش؛ گفتیم امسال شب یلدا رو خونه ما به در کنند.
مامان گفت: خواب و استراحت الان تعطیله، پاشو بیا کمک کن دختر.
ادامه مطلب...
 
فراموشکار شده ايم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
28 آذر 1396 ساعت 05:00
 آنجا موقعی که در اتوبوس برای پیرزن و پیرمرد ها از جایمان بلند نمی شویم و دستان لرزانشان را به نظاره می نشینیم فراموش می کنیم آینده مان را.
آن موقع که در اداره کار مراجعان را عقب می اندازیم و وقتمان را می گذرانیم به گپ زدن و صبحانه خوردن و وب گردی و... و فراموش می کنیم که هر ماه باز هم لنگ می زند حقوقمان برای اداره کردن خانواده.
ادامه مطلب...
 
زاهد و زاهدتر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
21 آذر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
ای اورشلیم!(2) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 آذر 1396 ساعت 05:00
 در میانه آن سال ها، در اثر تباهی و فساد وارد شده بر ساحت های اعتقادی، اخلاقی و عملی بنی اسرائیل، کاهنان، مدّعیان نبوّت و مردم، چنان آلوده به سحر، بت پرستی، رباخواری، زنا و... شده بودند که دیگر جز فرود عذاب و تازیانه آسمانی، چیز دیگری جایگزین کیفر برای آنان نبود؛
ادامه مطلب...
 
زبان راستین خداوندگار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
14 آذر 1396 ساعت 15:00
 سالم بن ابى حفصه روایت می‌کند: وقتى حضرت باقر(ع) از دنیا رفت به دوستان خود گفتم، بایستید تا من بروم خدمت اباعبد الله جعفر بن محمد(علیه السلام) و به ایشان تسلیت بگویم.
رفتم خدمت آن جناب تسلیت عرض کردم. سپس گفتم‏ «إنا لله و إنا إلیه راجعون؛ به خدا قسم! از دنیا رفت کسى که می گفت «پیغمبر چنین فرمود». دیگر کسى نیست که واسطه بین ما و پیامبر باشد. به خدا قسم همچون حضرت باقر را نخواهم دید.
ادامه مطلب...
 
گل محمدی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
14 آذر 1396 ساعت 15:00
 از دوران کودکی پرتحرک و علاقه‌مند به کار و فعالیت بود حتی زمانی که نزد حلیمه بود روزی از او پرسید که برادرانم به کجا می‌روند؟ حلیمه پاسخ داد گوسفندان را به چراگاه می‌برند. فرمود من هم از امروز با آنها خواهم رفت. در هفت سالگی او را دیدند که خاک کلوخ رادر دامن ریخته و در خانه‌سازی عبدالله بن جدعان به او کمک می‌کند.
در طول زندگی دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند کارهای شخصی خود و اموری که مربوط به خانه بود شخصاً انجام می‌داد و در مقام نیایش عرض می‌کرد:
خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می‌برم.
و مسلمانان را به کار کردن تحریض نموده، می‌فرمود:
خدا کارگر امین را دوست می‌دارد، عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین آنها کسب حلال است.
ادامه مطلب...
 
راه ما، راه خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
14 آذر 1396 ساعت 15:00
 مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى ‏فرمودند:
«فریاد نکنید! به خدا سوگند امام شما سالیانى از روزگارتان غیبت کند و حتما مورد آزمایش واقع شوید تا به غایتى که بگویند: او مرده یا هلاک شده و به کدام وادى سلوک کرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید.
و واژگون می شوید همچنان که کشتى در امواج دریا واژگون شود؛ و تنها کسى نجات یابد که خداى تعالى از او میثاق گرفته و در قلبش ایمان نقش کرده و او را به روحى از جانب خود تایید کرده باشد.
ادامه مطلب...
 
دعای نجات در عصر غیبت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
14 آذر 1396 ساعت 15:00
 زرارة بن أعین گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که مى فرمودند: «قائم پیش از آنکه قیام نماید، غیبتى دارد.» گفتم: براى چه؟ فرمودند: «مى ترسد»- و با دست به شکم خود اشاره کردند- سپس فرمودند: «یا زراره! او منتظر است و او کسى است که مردم در ولادتش شک مى کنند، برخى گویند او حمل است و هنوز متولّد نشده و برخى گویند غایب است و برخى گویند متولّد نشده است و برخى دیگر گویند دو سال قبل از وفات پدرش متولّد شده است، جز آنکه خداى تعالى دوست مى دارد که شیعیان را امتحان کند و در این وقت است که باطل جویان شک کنند.
زراره گوید: فداى شما شوم! اگر آن زمان را دریافتم چه عملى را انجام دهم؟
ادامه مطلب...
 
مخلوق نخستین چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
14 آذر 1396 ساعت 15:00
 امام صادق(ع) از قول امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
«خداوند نور محمّد(ص) را خلق نمود، چهارده هزار سال قبل از مخلوقات و همراه او دوازده حجاب آفرید و مراد از حجابها، ائمه(ع) هستند.»(1)
اسما و صفات الهی همواره و از روز اوّل تا به آخر، مظاهری داشته و دارند؛ چنانكه اساساً هیچ اسمی نمی تواند فاقد مظهری خارجی باشد. به همین ترتیب، از حضرت حق، جلّ وعلا كه جملة اسماء و صفات، به نحو مطلق در ایشان محقّق است، «اوّلین مظهر» در نسبت با حضرت حق، واجد كاملترین صفات متعالی نسبت به ماسوی الله است.
ادامه مطلب...
 
تبدیل وفاداری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
14 آذر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
ای اورشلیم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
13 آذر 1396 ساعت 05:00
 بین  سال های 625 تا 580 قبل از میلاد مسیح(ع)، به ناگهان تندبادی گزنده از شمال، از سرزمین «بابل» وزیدن گرفت؛ به سرعت پیش آمد و همه سرزمین های یهود را درنوردید؛ «اورشلیم» را ویران ساخت و بنی اسرائیل را به اسارت درآورد تا در سیاه بختی هفتاد ساله، عبرت خلق روزگار شوند.
ادامه مطلب...
 
یک عمر انتظار... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
12 آذر 1396 ساعت 05:00
 مسجد تقریبا شلوغ است. بچه های قد و نیم قد بین جمعیت می دوند و بازی میكنند.
زهرا را زمین میگذارم و چادری از توی كمد بر میدارم. هیجان زده به نور و هیاهوی بچه ها نگاه میكند. هیجان از صورتش می بارد و دست میزند و میگوید: دَدَر.

لبخندی میزنم و دستش را میگیرم تا كمی راه برود. تلو تلو خوران تا صف نماز كنارم می آید اما نگاهش به بچه هایی است كه در فضای خالی پشت صفها در حال بازی اند.
ادامه مطلب...
 
یک قاچ زندگی مجازی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
11 آذر 1396 ساعت 05:00
 سعید از راه که رسید. سلامی به همسرش که نشسته بود رو صندلی ناهار خوری کرد و کتش را انداخت روی دسته مبل و رفت داخل آشپزخانه تا برای خودش چایی بریزد.
صدای زنگ پیامهای موبایلش که بلند شد بی خیال چایی شد و خودش را ولو کرد روی مبل و گوشی را برداشت.
میثم از داخل اتاق داد زد: سلام بابا و سعید بعد از چند لحظه مکث درحالی که قفل گوشیش را باز می کرد جوابش را داد
همسرش با دلخوری گفت: ای بابا تو باز آمدی سرعت اینترنت کم شد. اینقد کلیپ دانلود نکن دیگر!
مرد خندید و گفت: یکی از بچه ها تو گروه همکارها فرستاده. کلیپایی که  می گذارد خیلی توپ و جالب هستند.
ادامه مطلب...
 
معرفت از نوع گرگی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
11 آذر 1396 ساعت 05:00
 پیرمردی که‌ شغلش ‌دامداری‌ بود‌، نقل‌ میکرد:
گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت و اوائل کار به طور مخفیانه مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید ، چون ‌آسیبی ‌به‌ گوسفندان‌ نمیرساند‌ وبخاطر ترحم‌ به‌ این ‌حیوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و‌ بچه‌هایش‌، او را بیرون ‌نکردیم‌، ولی ‌کاملا ا‌و را زیر نظر‌ داشتم‌.
این‌ ماده‌ گرگ ‌به ‌شکار میرفت‌ و هر بار مرغی‌، خرگوشی ‌، بره‌ای شکار میکرد و برای ‌مصرف ‌خود و بچه‌هایش ‌می آورد‌.
ادامه مطلب...
 
شاعر آویزان! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
07 آذر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
غدبر ثانی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
06 آذر 1396 ساعت 14:30
 نهم ماه ربیع الاول روزی است که در روایت معتبر به «غدیر ثانی» تعبیر شده است.  امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام به صحابی جلیل القدر حذیفه بن یمان فرمودند:
این روز، روز استراحت  است که مؤمنان از شرّ آن منافق امان یافتند، و روز زایل شدن کرب و غم است، و روز غدیرثانی است، و روز تخفیف گناهان شیعیان است، و روز اختیار نیکویی است برای مؤمنان، و روز برداشتن قلم از شیعیان است، و روز درهم شکستن بنای کفر و عداوت است، وروز عافیت است، و روز برکت است، و روز طلب خونهای مؤمنان است، و روز عیدبزرگ است، و روز مستجاب شدن دعاست، و روز موقف أعظم است، و روز وفای به عهداست، و روز شرط است، و روز کندن جامه سیاه است،و روز ندامت ظالمست و روز شکسته شدن شوکت مخالفان است، و روز نفی هموم است، و روز فتح است، و روز عرض اعمال کافر است، و روز قدرت خداست، و روز عفو از گناه شیعیان است،
ادامه مطلب...
 
عزیزم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
06 آذر 1396 ساعت 05:00
 عزيز دلم!
چه شبها كه نام تو را بر زبان جارى ساختم و تازيانه ها را بر دوش تاب آوردم.
چه روزها كه به يادت دل خوش داشتم و پاى برهنه بيگارى را بر خود هموار كردم.
چه نانها كه از دستم ربوده شد.
و چه خنده هاى گوش خراشى كه طنين افكند و من در دل به خود وعده آمدنت را دادم.
ادامه مطلب...
 
نسبت گوسفندی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
30 آبان 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
اى منتهاى صبورى چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
29 آبان 1396 ساعت 05:00
 نگاه كه مى رفتى گفته بودى كه جمعه روزى خواهى آمد.
از آن روز، همه جمعه ها را پاس داشته ام.
به همان سان كه همه هفته را در انتظار جمعه مانده ام.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 50 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...