• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


عبّاس(ع)، معناگر ایثار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:04
امام زین العابدین(ع) درباره عمویش حضرت عبّاس(ع) و ایثارگری ایشان می فرماید: «هیچ روزی بر رسول خدا(ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود؛ زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد.»
ادامه مطلب...
 
وفاداری از جنس عبّاس(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:04

وقتى عباس(ع) رفت آب بياورد لشكر دشمن به آن بزرگوار حمله كردند و او نيز به آن گروه حمله‏ ور شد و اين رجز را خواند:
ادامه مطلب...
 
ادب حرّ، حرّش کرد... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:01
حرّ پس از دیدن  صف‌بندی لشکر عمر بن سعد، اندك اندك به طرف سپاه امام حسين(ع) آمد. مهاجرين اوس (كه در لشكر عمر سعد بود) به او گفت: اى حر چه ميخواهى بكنى؟ آيا ميخواهى حمله كنى؟ پاسخش نگفت و لرزه اندامش را گرفت.
مهاجر گفت: به خدا كار تو ما را به شك انداخته، به خدا من در هيچ جنگى تو را هرگز باينحال نديده بودم (كه اينسان از جنگ بلرزى) و اگر به من می‌گفتند: دليرترين مردم كوفه كيست؟ من از تو نمى‏گذشتم. پس اين چه حالى است كه در تو مشاهده ميكنم؟
ادامه مطلب...
 
مرگ بر او باد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
28 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
فصل انسانیت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 05:00

«علی» را در نیافته بود و هیچ شمرده می شد؟
تا آن که پروردگار منّت نهاد بر آدمیان و گوششان را نیوشنده کلام علی گرداند و دیدگانشان را بصیرت دیدن علی داد؟
علی سبیلی است که خداوند او را به انسانها نمایاند تا شاکر و کفور آنان شناخته شوند.
آنان که در قلبهاشان محبت علی یافت نشود سهمشان «سلاسل و اغلال» است.
و نیکوکاران محب علی، «یشربون من کأس کان مزاجها کافورا».
ادامه مطلب...
 
مرگ شیرین چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
27 شهریور 1396 ساعت 05:00
 آن قدر شانه‌های زخمی‌ام هم رنگ درد است که د یگر رنج تخته سنگ‌هایی را که روی سینه‌ام نهاده‌اید احساس نمی‌کنم.‌
حتی مشعل‌های سرخ شما نیز دیگر اثری ندارد.
بسوزانید مرا!
تکه تکه‌ام کنید!
بیایید و تن خاکی مرا، که جز پوست و استخوانی از آن نمانده، بر ناهمواری زمین میخ‌کوب کنید!
محال است بتوانید به آرزوی پلیدتان برسید!
ادامه مطلب...
 
مناره سازي چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
21 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
آقا شیخ مرتضای زاهد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
16 شهریور 1396 ساعت 05:00
 در سال 1373 هجري شمسي قضيه و داستاني از مرحوم آقا شيخ مرتضي زاهد را از زبان حضرت آيت‌الله العظمي بهجت در دفترچه‌اي يادداشت كرده بودم. اين قضيه را در اولين جمعة بعد از ماه مبارك رمضان، بعد از جلسة روضة خانة ايشان از معظم له شنيده و يادداشت كرده بودم و حالا هم براي ثبت نهايي دوباره به حضورشان رسيدم و نكاتي را جويا شدم.
آن روز حضرت آيت‌الله بهجت در ابتدا ماجراي آقا سيد حسن را تعريف كردند؛ ماجرايي بسيار زيبا، لطف و طرب انگيز كه در نجف اشرف اتفاق افتاده است.
مرحوم آقا سيد حسن در شهر نجف اشرف زندگي مي‌كرد او شيعه و مؤمني با تقوا و اهل ولايت بود. آقا سيد حسن در يكي از سال‌هاي حياتش مشكلات و گرفتاري‌هاي بسيار سنگيني پيدا مي‌كند.
ادامه مطلب...
 
لباس پادشاه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
14 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
خرمایی از آتش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
13 شهریور 1396 ساعت 05:00
 در اتاق را باز کردم و در حالی‌که چادرم را از سرم برمی‌داشتم، گفتم: «مریم خانم سلام، شانس آوردم باران گرفت، وگرنه...» جوابی نیامد. وقتی نگاهم را چرخاندم در جا خشکم زد. باورم نمی‌شد، یعنی این همان مریم دو، سه ماه پیش است. زیر لب گفتم: «مریم و سجاده! چه می‌بینم؟ داری سر به سرم می‌گذاری؟ آره جان خودت، لااقل اگر نمازخوان نیستی، با من از این شوخی‌ها نکن!» باز هم ساکت بود، کیفم را به گوشه‌ای انداختم. هنوز باورم نمی‌شد؛ نگاهم را دور اتاق چرخ دادم، پنجره‌ها بسته بود. انگار از اول فکر همه جا را کرده بود. خصوصاً اینکه در حیاط را هم برایم باز گذاشته بود. به مریم خیره شدم. دلم می‌خواست زودتر از کارش سر در بیاورم. اتاق کاملاً ساکت بود، طوری که صدای نفس‌هایم را می‌شنیدم. از جا برخاستم و کنارش ایستادم. گفتم: «شما که استعفا داده بودی، این‌طوری مهمان دعوت می‌کنی؟» آرام گوشم را نزدیک او بردم، خیلی عجیب بود، صدای گریه‌اش که به سختی آن را پنهان می‌کرد بر تعجبم افزود. ابروهایم را در هم کشیدم و دستم را زیر چانه گذاشتم. مریم خم شد و بعد از بلند شدن از رکوع، زانوهایش را روی زمین ثابت کرد و با تمام وجود پیشانی‌اش را به مهر چسباند. هر فکری را از ذهنم گذراندم.
ادامه مطلب...
 
دست در دست خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 شهریور 1396 ساعت 05:00
 حاج علي بغدادي از سلسلة سعادتمندان و نيكبختان و بختياراني بوده است كه بر اثر خلوص نيّت و پاكي طينت در طيّ جرياني شيرين و دلنشين موفق به زيارت جمال دل‌آراي ولي امر، ناموس دهر و امام عصر(ع) مي‌شود. قضية تشرف اين مرد خدا را اولين بار خاتم المحدثين مرحوم حاج ميرزا حسين طبري نوري استاد مرحوم حاج شيخ عبّاس قمي صاحب مفاتيح‌ الجنان در رسالة جنّة المأوي و به دنبال آن در نجم ‌الثاقب1 خود آورده و شاگرد وي مرحوم محدّث قمي نيز اين واقعه را در كتاب شريف مفاتيح‌الجنان2 بعد از زيارت كاظمين(ع) آورده است.
ادامه مطلب...
 
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
08 شهریور 1396 ساعت 16:00
 بی‌هیچ مقدّمه؛ در روزهایی که زائران «بیت‌الله الحرام»، عزم خود را برای به جا آوردن حج جزم کرده و راهی «حجاز» می‌شوند، متذکّر یکی از شگفت‌انگیزترین سنّت‌های مندرج در این سفر دور و دراز می‌شوم: «طواف خانه و استلام حجرالاسود».
سدیر می گوید:
از امام باقر(ع) شنیدم؛ در حالی که وارد «مسجدالحرام» می‌شدند و من خارج می‌شدم، دست مرا گرفتند و برابر کعبه ایستادند و فرمودند:
«ای سدیر! همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند، به این سنگ‌ها طواف کنند و سپس نزد ما آیند و ولایت خود را به ما اعلام دارند و این است قول خداوند: «و إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی‏؛ و به راستی من بسیار آمرزنده‌ام برای کسی که بازگردد و کار خوب کند و سپس رهبری شود...»1
ادامه مطلب...
 
آزادترین اسیر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 شهریور 1396 ساعت 13:41
 قهرمان ، گرفتار دشمن شد و به سوی قصر والی روان گردید . زخمهای جانکاه ، خستگی شدید ، خونهای سر و صورت ، مسلم قهرمان را از توان و قدرت انداخته بود . شهادت را بروشنی احساس می کرد و از آن خرسند بود . گویا با خود می گفت :
من ، امروز ، از خم خون ، می چشم شهد شهادت را
ولی خرسند و خشنودم
که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست .
از این مردن سرافرازم
که پیش باطل و بیداد
نیاوردم فرود ، این سر
نکردم سجده بر دینار
نسودم لحظه ای پیشانی ام ، بر زر
کنون در چنگ این دشمن ، شرافتمند می میرم
ادامه مطلب...
 
جا نشین! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
07 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
صفات یاران حضرت مهدی(عج) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
06 شهریور 1396 ساعت 05:00

هر يك قوه‌ی چهل مرد را دارند
دل‌هايشان مانند پارة آهن يا پارة فولاد محكم مي‌گردد
از شير دليرتر مي‌شوند
از نيزه‌ كاري‌تر خواهند بود
شمشير آن‌ها از آسمان مي‌آيد، در حالي كه اسامي خود و پدراشان بر روي آن‌ها نوشته شده است
ادامه مطلب...
 
کی گرسنه ماندی؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
05 شهریور 1396 ساعت 05:00
 برگی از زندگی علامه طباطبایی
در سال‌هائي كه حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم پدرم هزينه تحصيلم به نجف مي‌رسيد و من آسوده خاطر مشغول بودم تا آن كه چند ماهي مسافر ايراني به عراق نيامد و خرجيم تمام شد. در همين وضع روزي مشغول مطالعه بودم و دقيقاً در يك مسئله علمي فكر مي‌كردم كه ناگهان بي‌پولي و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و به خود مشغول كرد. شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم در خانه را مي‌زنند، برخاستم و درب خانه را باز كردم. مردي را ديدم بلند بالا و داراي محاسني حنائي و لباسي كه نه قبايش و نه عمامه‌اش شباهت به لباس روحاني عصر حاضر نداشت، اما هر چه بود قيافه‌اي جذاب داشت.
ادامه مطلب...
 
تصور بی‌خصم زیستن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
02 شهریور 1396 ساعت 05:00
در مسائل نظامی، این مطلب یکی از اصول است که فرض را بر نیامدن دشمن، نباید گذاشت؛‌ بلکه دربارة سرعت مقابله با وی اندیشه کرد. همچنین نباید فکر کرد که دشمن حمله نمی‌کند، بلکه باید در دصدد شکست‌ناپذیر کردن خود بود.
بیش از دو هزار سال از عمر این عبارتکه توسط یکی از قدیم‌ترین استراتژیست‌های نظامی چینی ابراز شده است می‌گذرد، امّا هرخواننده‌ای به سرعت تازگی آ« را حس می‌کند. گویا که همین لحظه بیان شده است برای قومی که:
ادامه مطلب...
 
موسیقی عروسی خوبان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 18:00
 پيامبر به دختران عبد المطّلب و زنان مهاجرين و انصار دستور داد تا همراه فاطمه باشند و شادى كنند و رجز بخوانند و تكبير و تحميد خداوند را بگويند، و چيزى كه رضاى خدا در آن نباشد بر زبان نياورند. جابر مى‏گويد: فاطمه را بر ناقه‏اى سوار كردند- و در روايتى آمده او را بر شهباء اسب رسول خدا سوار نمودند- و سلمان زمام ناقه را بر دست گرفت و در اطراف فاطمه هفتاد هزار ملك بودند و پيامبر و حمزه و عقيل و جعفر و ساير اهل بيت پيامبر با او بودند و در پشت سرش حركت مى‏كردند و زنان پيامبر در مقابل او رجز مى‏خواندند،
ادامه مطلب...
 
عقدی که در آسمان‌ها خواندند... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 18:00
 حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) می‌فرمایند:
«من عزم خود را جزم کردم که با فاطمه(س) ازدواج کنم ولى جرات نمى‏ کردم این مطلب را با رسول خدا(ص) در میان بگذارم، این آرزو در هر شب و روز در سینه من شعله مى‏کشید تا اینکه بالاخره به حضور پیامبر خدا(ص) رسیدم.
آن حضرت به من فرمودند: اى على!
گفتم: بفرمایید اى رسول خدا!
فرمودند: تصمیم به ازدواج گرفته‏ اى؟
گفتم: رسول خدا بهتر مى‏داند. و دانستم که رسول خدا(ص) قصد دارد یکی از زنان قریش را برایم تزویج کند، ولى من نگران بودم که مبادا فاطمه(س) از دستم برود.
ادامه مطلب...
 
اسلام آوردن ابوذر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 12:30
مردى از امام صادق(ع) روايت كند كه فرمود: آيا جريان مسلمان شدن سلمان‏ و ابو ذر را براى شما باز نگويم؟ آن مرد گستاخى و بى‏ادبى كرده گفت: اما جريان اسلام سلمان‏ را دانسته‏ ام ولى كيفيت اسلام ابى ذر را براى من باز گوئيد.

فرمود: همانا ابا ذر در دره «مر» (دره‏اى است در يك منزلى مكه) گوسفند مى‏چرانيد كه گرگى از سمت راست گوسفندانش بدانها حمله كرد، ابو ذر با چوبدستى خود گرگ را دور كرد، آن گرگ از سمت چپ آمد ابو ذر دوباره او را براند سپس بدان گرگ گفت: من گرگى پليدتر و بدتر از تو نديدم، گرگ به سخن آمده گفت: بدتر از من- بخدا- مردم مكه هستند كه خداى عز و جل پيغمبرى بسوى ايشان فرستاده و آنها او را تكذيب كرده دشنامش ميدهند.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 50 از 1885

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...