• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


به نام فاطمه(س) قسم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 اسفند 1395 ساعت 13:00

وقتى فاطمه عليها السّلام از دنيا رحلت نمود امّ ايمن سوگند خورد كه در مدينه نماند، زيرا طاقت ديدن آن مواضع و محل‏ه ايى كه فاطمه را در آنجا ديده بود نداشت، لذا از مدينه خارج شد و به سوى مكّه حركت كرد، در بين راه آب او تمام و تشنگى بر او غلبه كرد پس دستان خود را به سوى آسمان بلند كرده و گفت:

پروردگارا! من خدمتكار حضرت فاطمه هستم، آيا مى‏ خواهى مرا به واسطه عطش و در حال تشنگى بميرانى؟
ادامه مطلب...
 
سنّ بلوغ، تولّد دوباره چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
26 اسفند 1395 ساعت 05:00
 هیچ به سن و سال خودت فکر کرده ای؟
راستی چند سال از عمر عزیزت میگذرد؟ پانزده؟ هفده؟ بیست و یک سال و یا بیشتر؟
شناسنامهها سن و سال دقیق همه‌ی ما را نشان میدهند و یا اگر مثل گذشتهها که پدرها سال و روز و ماه تولّد بچّهها را در صفحه‌ی اوّل قرآنها ثبت میکردند؟ پدر تو هم تاریخ دقیق تولّد تو را داخل یکی از صفحات قرآن نوشته باشد، دقیقتر از اطلاعات شناسنامهات میفهمی که حتّی در چه وقتی از روز به دنیا آمده‌ای، مثلاً صبح زود ساعت 5/4 روز دوشنبه...
اما اگر بپرسند که چه وقت بالغ شدی؟ فکر نمیکنم بتوانی با این دقت معلوم کنی. از کجا که هنوز به سن بلوغ نرسیده باشی و یا برعکس چند سالی از آن گذشته باشد.

البته منظور من رسیدن به سن تکلیف نیست. چون همه دخترها و پسرها کم و بیش در یک سن معین مکلّف میشوند تا نماز و روزه و سایر احکام دینی را به جا بیاورند.
شاید تعجب کنی اگر بگویم که برخی از ما آدمها تا سن 60 سالگی هم به بلوغ نمیرسیم. شاید هم منکر این حرف من بشوی. همه ما مردم در سال معینی به بلوغ و بیداری نمیرسیم؛ برخی در 20 سالگی و برخی در پنجاه سالگی و برخی هیچگاه...
ادامه مطلب...
 
علمای مسلمان علم نجوم (1) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
24 اسفند 1395 ساعت 05:00
1. ابوالحسین عبدالرّحمان بن عُمَر صوفی رازی
عبدالرّحمان صوفی رازی در 14 محرّم سال 291 ه .ق. در شهر ری و در خانواده‌ی عُمَر صوفی که اهل فارس بود، متولّد شد.
عبدالرّحمان صوفی رازی، انواع علوم آن زمان، به ویژه نجوم و ریاضیات را در زادگاه خود، ری، فرا گرفت و در اصفهان و شیراز در درباره ای ابن عَمید وزیر و عَضِدالدّوله دیلمی به تحقیق و رصد پرداخت.
مطالعه، رصد و تمرین مداوم در ترسیم اشکال هندسی گوناگون، به ویژه شکلهای متساوی الاضلاع از امور مورد علاقه‌ی او بوده است.
ادامه مطلب...
 
معنی مرگ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
23 اسفند 1395 ساعت 05:00
 ایامی که دوران جوانی را پشت سر میگذاشتم و زمزمه‌های مبارزه و انقلاب میرفت تا مبدّل به موجی عظیم و بنیانکن شود، روزی یک قوطی رنگ و یک برس برداشتم و بر دیواری که هر رهگذری در محله آن را میدید جمله ای نوشتم که آن روز دریافتی ساده و سطحی از آن داشتم. جمله ای از نبیّ اکرم، صلوات الله علیه، که باقی مانده‌های آن پس از بیست و اندی سال همچنان در آن محله خودنمایی میکند:

«آخرالزّمان که فرا میرسد شهادت، خوبان امت مرا گلچین میکند»
ادامه مطلب...
 
بی تاریخ یعنی طفیلی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
19 اسفند 1395 ساعت 05:00
 سالهاست که استعمار برای از پا درآوردن سرزمینهای اسلامی و خنثی ساختن نیروهای جوان آنها سعی در بی‌تأثیر کردن ایام شادی و سوگ مردم این سرزمین‌ها داشته و دارد. این عملیات خنثی سازی گاه با تمسخر و ریشخند صورت گرفته و گاه با کوچک و حقیر جلوه دادن تاریخ و مردان و زنان بزرگ دوران گذشته این ملتها و گاهی هم با بزرگ کردن یک جزء کوچک و کوچک نشان دادن اجزاء بزرگ.

درست در همان وقتی که با انواع و اقسام وسایل تبلیغی بی‌ارزشترین مراسم خودشان را در چشم ما بزرگ نشان داده‌اند.
ادامه مطلب...
 
مرگ به اندازه‌ی تقصیر! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
17 اسفند 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
معنی زندگی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
16 اسفند 1395 ساعت 05:00
 هیچ شده بی مقصد و بی برنامه از خانه بیرون زده باشی؟ در این حال، پاها سست، مسیری که طی می شود کج و معوج و چشم‌ها رها و بی سرانجام است. کوفتگی در پاها بیش از هر زمان خود را می‌نمایاند و آدمی احساس میکند در همان دقایق اوّلیه ده‌ها کیلومتر راهپیمایی کرده است.
هیچ فکر کرده‌ای  اگر از تو بخواهند آب موجود در بشکه‌ای را مرتب به بشکه دیگری خالی کنی و دوباره آن همه را به بشکه اوّل منتقل کنی تا چه مدتی میتوانی دوام بیاوری؟ یک ساعت؟ نصف روز؟ چقدر؟
ادامه مطلب...
 
غمی که هرگز از دل علی(ع) نرفت... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
11 اسفند 1395 ساعت 11:00
 هنگامى که فاطمه زهرا(س) قبض روح شد، حضرت على(علیه السلام) آن بانو را مخفيانه به خاک سپرد و موضع قبر مقدّسش را محو نمود. آنگاه برخاست و رو به سوى قبر مبارک پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) کرد و فرمود:
«يا رسول اللَّه! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد، همان دخترت که به زيارت تو آمده و در بقعه تو خوابيده و خداوند خواست که به سرعت به تو ملحق شود.

اى رسول خدا! از فراق دختر برگزيده تو صبر و شکيبايى من قليل و اندک شده، قدرت من از دورى برترين زنان فاطمه ضعيف گرديد؛ ولى براى مقاومت، تأسى نمودن به تو موجب تسليت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاک سپردم، در صورتى که جان مقدّس تو در گلو و سينه من بود.

آرى آنچه که در قرآن است مى‏پذيرم و مى‏گويم: انّا للَّه و انّا اليه‏ راجعون.

يا رسول اللَّه! آن امانتى را که به من دادى پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد!

فاطمه زهرا را بردى، يا رسول اللَّه چقدر اين آسمان سبز و زمين غبار آلود در نظر من تيره و تار است!

غم و اندوه من هميشگى گرديده! شب من با بيخوابى مى‏گذرد!

اين غم از قلب من خارج نمى‏شود تا آن زمانى که خداوند مرا در آن خانه‏اى که تو در آن هستى وارد نمايد! در دلم دردى است که آن را جريحه‏دار مى‏کند و همّ و غمّى است تکاندهنده! چه زود بين ما جدايى افتاد!! من درد دل خود را براى خداوند مى‏گويم.

دخترت به زودى تو را از اينکه امّت تو متحد شدند و حقّ او را پايمال کردند آگاه خواهد کرد! جريان را از فاطمه‏ات جويا شود و شرح حال را از وى بخواه! چه غم و غصه‏هايى که در دل او جايگزين شدند! او نمى‏توانست براى کسى درد دل کند. وى همه آنها را براى تو خواهد گفت. خداوند که بهترين حکم‏کنندگان است حکم خواهد کرد.

سلام من بر شما باد، سلامى که به منزله وداع من باشد، نه آن سلامى که شما را ترک نمايم، اگر بازگردم از ملالت و خستگى نيست و اگر نزد قبر تو اقامت گزينم به علّت بدگمانى نيست که خداوند به صابرين وعده ثواب داده است.

صبر و شکيبايى مبارکتر و نيکوتر است. اگر براى غلبه افرادى که بر او مستولى شدند نبود بر خود لازم مى‏دانستم که نزد قبر تو اقامت گزينم و معتکف گردم و براى اين مصيبت بزرگ نظير زن جوان مرده ناله و فرياد مى‏کردم.

خداوند مى‏بيند که دختر تو مخفيانه دفن مى‏شود!

حقّ وى غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گرديد! در صورتى که از زمان تو تا به حال چندان مدتى نگذشته و ذکر تو متروک نشده است!

يا رسول اللَّه من به خداوند شکايت مى‏کنم و پيمودن راهى که تو رفتى براى من بهترين تسليت است.

يا رسول اللَّه صلوات خداوند بر تو و سلام و خشنودى خداوند بر فاطمه باد!

منبع: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحانى - تهران، چاپ: اول، 1379 ش. ص633.

 
خداوند را امتحان نکن! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
10 اسفند 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
قیمت آرزو چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
10 اسفند 1395 ساعت 05:00
آیا هیچ به محک و معیاری که بشود با آن حد و اندازه آدمها و ارزش و جایگاهشان را تشخیص داد فکر کرده ای؟ در واقع میخواهم از تو بپرسم: بزرگی آدمها را با چی میشود سنجید؟
شاید بگویی هر کس بزرگی را در چیزی میبینید داشتن مال و منال، بزرگی میز و صندلی، قدرت و یا چیزهای دیگری از همین قبیل. اگر این طور باشد بزرگترین مردم کسانی اند چون: چنگیزخان مغول، هیتلر و یهودی سرگردانی که به پولهای بادآورده از نزول و رباخواریش مینازد.
پیش خودمان بماند؛ بسیاری از ما مردم بیآنکه بدانیم و یا بخواهیم در آرزوی روزی هستیم که بر صندلی رباخوارترینها و خونریزترینها تکیه بزنیم و متأسفانه در هوای آن روز نیز زندگی میکنیم و مقدماتش را فراهم می سازیم.
ادامه مطلب...
 
مرگ را جدی بگیریم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 اسفند 1395 ساعت 05:00
 ... به بندگى و طاعت بشتابيد پيش از آنكه جوانى به پيرى رسد، و بيمارى شما را از كار بيندازد، يا مرگ شما را بربايد، كه مرگ نابودكننده لذّتها، و تيره كننده خوشيها، و دوركننده اهداف است، ديداركننده اى است نامحبوب، مبارزى است مغلوب ناشدنى، جنايتكارى است غيرقابل انتقام، دامهايش به شما درآويخته، بلاهايش به شما احاطه كرده، پيكانهايش شما را هدف قرار داده، قهرش درباره شما بزرگ، جور و زحمتش بر شما پى درپى است، و چیزی نمانده كه ضربتش بر شما وارد نشود.
ادامه مطلب...
 
دین شکمی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
03 اسفند 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
زمانه‌ی سبز چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
03 اسفند 1395 ساعت 05:00

همة كساني كه در ميان اين دنياي شلوغ و مملو از سر و صدا و رفت و آمد، گفتوگو دربارة «معني فراموش شده زندگي» را انتخاب كردهاند، از مردي سخن ميگويند كه يادآور زمانة سبز است و اوج جواني، او كه روح پنهان همة تابلوهاي نقاشي، همة قصهها و همة شعرهاي شاعران است.
ادامه مطلب...
 
عمل کنید! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 اسفند 1395 ساعت 05:00
 قطعاً تقواى الهى كليد درستى، و اندوخته قيامت، و رهايى از سلطه هر سلطه گر، و نجات از هر هلاكتى است.

خواهنده به كمك تقوا به مرادش مى رسد، و گريزان(از جهنّم) به وسيله تقوا نجات پيدا مى كند، و طالب مشتاق به آنچه كه رغبت دارد مى رسد.


ادامه مطلب...
 
خبر آمد خبری در راه است... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
01 اسفند 1395 ساعت 05:00
 حتما تا به حال شده منتظر یک خبر خوش باشید!

خبر هایی که آبشاری ازنشاط را دررگهای انسان راه می اندازد...
ادامه مطلب...
 
چهار چهار چهار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
26 بهمن 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
به خاطر مادرم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
23 بهمن 1395 ساعت 01:42
 ایام خوش امتحانات تموم شده بود و به جلسه ی قرآن می رفتیم. یکی از خانمها با اشک گفتن که میخوان ماجرای یکی از دخترهای فامیلشون رو برامون تعریف کنن . ما هم دوتا گوش خودمون داشتیم دو تا دیگه هم قرض گرفتیم ببینیم قضیه از چه قراره.

گفتن: یکی از دخترای فامیلمون که مادرش هم مریض احوال بود و خیلی هم مادرش رو دوست داشت، به خدا گفته بود اگه مادرم بمیره من از دین برمیگردم. از قضا مادرش فوت میکنه و دختر هم که سفت و سخت سر قولش مونده بوده شروع میکنه به ترک حجاب و غیره و رو آوردن به لهو لعب و غیره.
ادامه مطلب...
 
دختر بهشتی پیامبر(ص) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
23 بهمن 1395 ساعت 01:42
 وقتی رسول محبوب من به خانه درآمد، انگار خورشید پس از چهل شام تیره ، چهل شام بی روزن، چهل شام بی صبح از بام خانه طلوع کرده باشد، دلم روشنی گرفت و من روشنی را زمانی با تمام وجود، باتک تک رگها و شریانهایم احساس کردم که نور حضور تو را در درون خویش یافتم.

آن حالات، حالاتی نبود که حتی تصور و خیالش هم از کنار ذهن ودل من عبور کرده باشد. کودکی دررحم مادر خویش با او سخن بگوید؟کودکی در رحم مادر خویش خداوندرا تسبیح و تقدیس کند؟ من شنیده بودم که عیسی - بر شوی من و اودرود - در گهواره سخن گفته بود ووحدانیت خدا و نبوت خویش را ازماذنه گهواره فریاد کرده بود.. و این همیشه برترین معجزه در اندیشه من بود اما من چگونه می توانستم باور کنم که کودکی در رحم مادرخویش با او به گفتگو بنشیند، او رادلداری دهد و پیامبری پدرش راشاهد و گواه باشد؟
ادامه مطلب...
 
نوازش مادری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
19 بهمن 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
بناست یگانه بمانی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
14 بهمن 1395 ساعت 10:00
 ... پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.
بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.
پیامبر، تو را سخت به سینه فشرد و بهت زده پرسید: چه شده دخترم؟
 تو فقط گریه می کردی.

پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!  تو همچنان گریه می کردی. پیامبر موهای تو را از روی صورتت کنار زد، با دستهایش اشک چشمهایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشمهای خیست بوسه زد و گفت:
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 101 - 150 از 1885

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...