• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


آرزوهای طولانی و شیطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
16 آذر 1386 ساعت 02:39
از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: وقتی که این آیات بر پیامبر اسلام ‏صلی‌الله علیه واله نازل شد: « ‏پاداش اینان آمرزش پروردگارشان است و نیز بهشتهایی که در آن نهرها جاری است در ‏آنجا جاویدانند و چه نیکو است پاداش نیکوکاران و آن کسان که چون مرتکب کاری زشت ‏شوند یا به خود ستمی کنند، خدا را، یاد می‌کنند و برای گناهان خویش آمرزش ‏می‌خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟ و چون به زشتی گناه آگاهند در آنچه ‏می‌کردند پای نفشرند». (1) ‏
ادامه مطلب...
 
داستان آهنگر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
14 آذر 1386 ساعت 13:46
 لاينل واترمن، داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر ميشد.
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: "واقعاً عجيب است.
ادامه مطلب...
 
مشعل چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
11 آذر 1386 ساعت 04:12
 در عالم رویا فرشته‌ای را دید که با یک دستش مشعل و با دست دیگرش سطل آبی را گرفته بود و در جاده‌ای روشن و تاریک راه می‌رفت.
جلو رفت و از فرشته پرسید: "این مشعل و سطل آب را کجا می‌بری؟ "
فرشته جواب داد: "می‌خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش جهنم را خاموش کنم.
ادامه مطلب...
 
آرزو دارم... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
10 آذر 1386 ساعت 11:32
 اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
ادامه مطلب...
 
كلاه شيطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آذر 1386 ساعت 09:08
رسول خدا( صلي الله عليه و آله) فرمود: شيطان  به نزد موسي (عليه السلام )  آمددر حالي كه  كلاه دراز رنگارنگي به سر داشت، كلاهش را برداشت و خدمت موسي (عليه السلام) ايستاد و به او سلام كرد.
موسي(عليه السلام) گفت: تو كيستي؟

ادامه مطلب...
 
خدا سلام رساند و گفت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
05 آذر 1386 ساعت 12:09
ادامه مطلب...
 
حماسه‏هاى پهلوانى چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
02 آذر 1386 ساعت 01:40
ادامه مطلب...
 
یک زندگی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
26 آبان 1386 ساعت 14:33
ادامه مطلب...
 
در حوالی بساط شیطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
21 آبان 1386 ساعت 03:12
ادامه مطلب...
 
ياد آن روزها بخير چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 آبان 1386 ساعت 06:16
 گاهى وقت‏ها كه به ياد دوران جوانى و دانشجويى با همه فراز و نشيب‏هايش مى‏افتم دلم مى‏گيره . به قول معروف فيل دلم ياد هندوستان مى‏كنه; ياد آن همه سختى، آن همه رفيق، آن همه مرد كه آرام و بى‏صدا امروز سينه در سينه خاك خفته‏اند و با شنيدن اسمشان آه سردى از سينه دوستانشان بيرون مى‏زند .
ادامه مطلب...
 
پدر! ما هم صاحبي داريم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
13 آبان 1386 ساعت 01:45
ادامه مطلب...
 
برداشتن عذاب پدرى به خاطر پسرش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
13 آبان 1386 ساعت 01:35
 در روايت است كه رسول خدا «ص‏» روزى با اصحاب خود از قبرستان بقيع گذر مى‏كردند كه نزديك قبرى رسيدند و به اصحاب خود فرمودند: با عجله از كنار اين قبر بگذريد .
اصحاب به تعجيل از آنجا گذشتند . در وقت مراجعت، چون به آن مكان رسيدند، خواستند كه با عجله از آنجا بگذرند، پيامبر اكرم «ص‏» فرمود: تعجيل مكنيد .

ادامه مطلب...
 
نگوییم خدایا مرا محتاج مردم نكن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آبان 1386 ساعت 00:59
 خاطره‌ای از امیر مؤمنان، علی علیه السلام:
روزی از روزها كه در نزد پیامبر بودم در مقام دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یك از بندگانت نكن .
وقتی پیامبر خدا دعای مرا شنید، گفت: على جان! اینگونه دعا نكن، زیرا هیچ كس نیست كه نیازمند مردم نباشد.
گفتم: پس چگونه دعا كنم ای رسول خدا؟!
ادامه مطلب...
 
تمثيل زيبا و گويا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 آبان 1386 ساعت 01:42
باران عبدالملك بن اعين، يكى از اصحاب امام محمد باقر، عليه‏السلام، روايت كرده كه: اختلافى در ميان امام باقر، عليه‏السلام، و يكى از نوادگان امام حسن، عليه‏السلام، پيدا شده بود . من به هر دو ارادت داشتم و قدرى از مطلب را مى‏دانستم و قبول داشتم كه حق با امام است . به خيال خود براى اينكه حرفى بزنم و به مصالحه كمك كنم، يك روز خدمت امام باقر، عليه‏السلام، رفتم و در ميان گفت و شنيد خواستم آن مطلب را به ميان بكشم و از آن حضرت استدعاى گذشت كنم . اما همين كه خواستم به موضوع اشاره كنم،
ادامه مطلب...
 
ديدار در بهشت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
05 آبان 1386 ساعت 00:56
 فرشتگان بال در بال پرواز مى‏ كردند و فرود مى‏ آمدند، آنچنانكه آسمان را به تمامى مى‏ پوشاندند .
دو فرشته پيش روى آنها بودند كه طلايه‏ دارشان به‏نظر مى‏آمدند . ناگهان بوى بهشت‏ به مشامم رسيد و بعد باغ‏ها و بوستان‏ها و جويبارها، چشمم را خيره كردند.
حوريه‏ ها صف در صف ايستاده بودند و ورود مرا انتظار مى‏ كشيدند.
اول خنده‏اى بسان واشدن گلى و بعد همه با هم گفتند:
ادامه مطلب...
 
تقدير گنجشك چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
29 مهر 1386 ساعت 01:29
ادامه مطلب...
 
عزيز تر از همه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
28 مهر 1386 ساعت 00:27
 آن روز كه براى نخستين‏ بار داستان موسى، عليه‏السلام، را برايت‏ خواندم، شگفت‏ زده پرسيدى:
عجيب نيست؟ چگونه مى‏ شود بيست و چند هزار نوزاد را سر ببرند اما هيچيك موساى كليم نباشد؟
گفتم: عجيب نيست، اگر خدا بخواهد.
وقتى حكايت عيسى، عليه‏السلام، را شنيدى، با تعجب گفتى:
ادامه مطلب...
 
يك‌، دو، سه‌، چهار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
24 مهر 1386 ساعت 01:55
1234
ادامه مطلب...
 
فصل آموختن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
22 مهر 1386 ساعت 01:00
تعليمهرگاه در وقت گذار از كوچه و بازار شهر با بر و بچه‏ هاى جوانى كه از صبح تا به شب ميان خانه و مدرسه و دانشگاه پرسه مى‏زنند روبرو مى‏ شوم دلم مى‏ گيرد، البته منظورم جوانان رها و يله و سرگردان خيابانهاى تهران و ساير شهرها نيستند، بلكه، همان نوجوانان و جوانان خوب و به قول معروف سر به راهى است كه به جاى علافى و خوش‏باشى خودشان را به پرسه ‏زدن ميان كوچه ‏هاى هفت توى كامپيوتر، موسيقى و حتى معاملات سياسى و كلاسهاى كنكور مشغول كرده‏ اند . آنهايى كه كمتر خانواده ‏اى از آينده آنها بيمناكند وگرنه تكليف دسته اول كه روشن است. قربانيان گرفتار در دام بلا و ابتلاء زندگى مدرن و شهرى حسابى جدا دارند و گفت‏ وگو درباره آنان نيز بحثى است مجزا . بله؛
ادامه مطلب...
 
الو اطلاعات ! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
04 مهر 1386 ساعت 03:42
تلفن
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 31 32 33 34 35 36 37 38 بعد > پایان >>

صفحه 1851 - 1885 از 1885

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...