• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


تعجب عزرائيل! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
10 دی 1386 ساعت 14:30
 در زمان حکومت حضرت سليمان (ع) مردي ساده انديش در حالي که سخت ترسيده و وحشت کرده بود و چهره اش زرد و لبهايش کبود شده بود به سراي سليمان (ع) پناهنده شد و با عجز و لابه گفت: اي سليمان به من پناه بده سليمان به او گفت چه شده ؟ او عرض کرد عزرائيل با خشم به من نگاه کرد وحشت کردم از شما تقاضاي عاجزانه دارم که به باد فرمان دهي که مرا به هندوستان ببرد تا از بند عزرائيل رهايي يابم. سليمان به تقاضاي او توجه کرد.
ادامه مطلب...
 
میثم تمار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
10 دی 1386 ساعت 08:41
خانه ی کعبه بزرگ بود و فکر نمی کرد هفت دور را به اتمام برساند... ندا، ندای قلبش بود...وقت رفتن است! از دور می دید به دنبالش هستند. لبیک اللهم لبیک... وعده ی امیرش را به یاد آورد که گفته بود: میثم! اگر مجبورت کنند از من متنفر باشی... چه می کنی؟ یادش آمد وجودش یخ زد. مگر می توان از این امام مهربان نفرت داشت؟ هرگز! گفته بود: عشقت آنچنان در دلم خانه کرده که در بروی هر نفرتی بسته است. و او گفته بود: پس... .
ادامه مطلب...
 
تکرار یک داستان قدیمی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
05 دی 1386 ساعت 08:33
ادامه مطلب...
 
هر بار که می‌روی، رسیده‌ای چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
03 دی 1386 ساعت 12:21
ادامه مطلب...
 
ابلیس چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
03 دی 1386 ساعت 10:13
 ابليس وقتي نزد فرعون آمد
وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد.
ابليس گفت: «هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن؟»
ادامه مطلب...
 
او يك فرشته بود!؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 آذر 1386 ساعت 13:35
 یکی از دخترخانم‌هایی که از یک خانواده مذهبی ایرانی هستند و در یکی از کالج‌های شمال کالیفرنیا مشغول تحصیل می‌باشند با یکی از هم‌کلاسی‌های خود که دخترخانمی امریکایی است آشنا می‌شود. البته نحوه آشنایی به این صورت بوده که این دخترخانم امریکایی توجه غیرعادی و ابراز محبت عجیبی به این دخترخانم محجبه ایرانی نشان می‌داد.
ادامه مطلب...
 
سه نفر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
24 آذر 1386 ساعت 14:31
ادامه مطلب...
 
وقتي... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
24 آذر 1386 ساعت 14:06
 وقتي که تنهاي تنها مي شوي ‌‌و وقتي که دوستانت ‌‌و آنهاکه نياز مند ياريشان هستي درست در حساسترين نقطه رهايت مي کنند.
وقتي که  در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمي محسوبشان مي کردي خنجر مي بيني.
وقتي زير سنگي که به استواريش سوگند مي خوري و تکيه گاهش مي شمردي ماري خفته مي بيني که در تکان حادثه از خواب جهيده است.
ادامه مطلب...
 
من جهنمي ام چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
18 آذر 1386 ساعت 04:24
ادامه مطلب...
 
آرزوهای طولانی و شیطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
16 آذر 1386 ساعت 02:39
از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: وقتی که این آیات بر پیامبر اسلام ‏صلی‌الله علیه واله نازل شد: « ‏پاداش اینان آمرزش پروردگارشان است و نیز بهشتهایی که در آن نهرها جاری است در ‏آنجا جاویدانند و چه نیکو است پاداش نیکوکاران و آن کسان که چون مرتکب کاری زشت ‏شوند یا به خود ستمی کنند، خدا را، یاد می‌کنند و برای گناهان خویش آمرزش ‏می‌خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟ و چون به زشتی گناه آگاهند در آنچه ‏می‌کردند پای نفشرند». (1) ‏
ادامه مطلب...
 
داستان آهنگر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
14 آذر 1386 ساعت 13:46
 لاينل واترمن، داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر ميشد.
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: "واقعاً عجيب است.
ادامه مطلب...
 
مشعل چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
11 آذر 1386 ساعت 04:12
 در عالم رویا فرشته‌ای را دید که با یک دستش مشعل و با دست دیگرش سطل آبی را گرفته بود و در جاده‌ای روشن و تاریک راه می‌رفت.
جلو رفت و از فرشته پرسید: "این مشعل و سطل آب را کجا می‌بری؟ "
فرشته جواب داد: "می‌خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتش جهنم را خاموش کنم.
ادامه مطلب...
 
آرزو دارم... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
10 آذر 1386 ساعت 11:32
 اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.
ادامه مطلب...
 
كلاه شيطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آذر 1386 ساعت 09:08
رسول خدا( صلي الله عليه و آله) فرمود: شيطان  به نزد موسي (عليه السلام )  آمددر حالي كه  كلاه دراز رنگارنگي به سر داشت، كلاهش را برداشت و خدمت موسي (عليه السلام) ايستاد و به او سلام كرد.
موسي(عليه السلام) گفت: تو كيستي؟

ادامه مطلب...
 
خدا سلام رساند و گفت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
05 آذر 1386 ساعت 12:09
ادامه مطلب...
 
حماسه‏هاى پهلوانى چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
02 آذر 1386 ساعت 01:40
ادامه مطلب...
 
یک زندگی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
26 آبان 1386 ساعت 14:33
ادامه مطلب...
 
در حوالی بساط شیطان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
21 آبان 1386 ساعت 03:12
ادامه مطلب...
 
ياد آن روزها بخير چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 آبان 1386 ساعت 06:16
 گاهى وقت‏ها كه به ياد دوران جوانى و دانشجويى با همه فراز و نشيب‏هايش مى‏افتم دلم مى‏گيره . به قول معروف فيل دلم ياد هندوستان مى‏كنه; ياد آن همه سختى، آن همه رفيق، آن همه مرد كه آرام و بى‏صدا امروز سينه در سينه خاك خفته‏اند و با شنيدن اسمشان آه سردى از سينه دوستانشان بيرون مى‏زند .
ادامه مطلب...
 
پدر! ما هم صاحبي داريم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
13 آبان 1386 ساعت 01:45
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 31 32 33 34 35 36 37 38 39 بعد > پایان >>

صفحه 1901 - 1944 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...