• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


گرم ترین آغوش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
19 آذر 1395 ساعت 00:00
 شیخ مجتبی آرام در حیاط را باز کرد و در حالی که نعلینش را زیر بغل زده بود، بی صدا وارد خانه شد تا کسی او را نبیند. امشب هم مثل شب های گذشته با دست خالی به خانه آمده بود. وارد اتاق شد، مادر حضور پسرش را حس کرد و جلو آمد، از شدت ناراحتی و شرم چهره ی شیخ مجتبی سرخ شده بود. مادر سفره را باز کرد و گفت: پسرم، خدا را شکر هنوز قطعه ای نان خشک داریم، همان را با هم می خوریم.
ادامه مطلب...
 
نزدیک تر از جان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
19 آذر 1395 ساعت 00:00
 ارش برف هر لحظه شدت می گرفت و قامت درختان شهر را خم می کرد. سرمای هوا تا عمق استخوان آدمی نفوذ می کرد و کسی جرأت خارج شدن از خانه را نداشت.

شب جمعه بود. همیشه در چنین شبی، آيت اللّه بافقى و عده ای از طلاب راهی مسجد جمکران می شدند. سید مرتضی در خانه نشسته بود که یک دفعه این فکر به ذهنش خطور کرد که نکند استاد امشب هم در این سرما راهی جمکران شود. فکر و خیال امانش را برید و شال و کلاه کرد و سمت خانه ی استاد رفت. درست فکر کرده بود، آیت الله بافقی بر سر عهدش مانده بود و در آن سرما با پای پیاده، راهی مسجد شده بود.(1) در ابتدای جاده جمکران نانوایی بود که سید مرتضی را می شناخت. سید از او در مورد آیت الله بافقی و همراهانش پرسید و مرد گفت که ساعتی می شود که آنها رفته اند، شما به آنها نمی رسید.
ادامه مطلب...
 
اذن دخول چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
17 آذر 1395 ساعت 07:20

ظهر عاشورا بود. آفتاب در وسط آسمان بد جور جا خوش كرده بود و گويي تمام توانش را خرج گرماي زمين مي كرد. هرم گرما ميان زمين و آسم
ان با چشم ديده مي شد.ديگر كسي توان بيرون آمدن از خانه در آن گرما را نداشت.
ابوطيب با خودش فكركرد كه وضويي بسازد و ظهر عاشورا به حرم امام حسن عسكري(ع) برود و زيارت عاشورا را در حرم بخواند.
ابوطيب راهي حرم شد. در كوچه هاي سامرا از شدت گرما هروله كنان راه رفت و به حرم رسيد. به عادت هميشگي اش در گوشه اي از رواق ايستاد و داخل ضريح نرفت. مي خواست دعايش را شروع كند كه احساس كرد مردي كمي آن طرف تر نشسته و مشغول خواندن چيزي است. مرد با لحني شبيه لحن حسين بن على بن ابى جعفر بن الرضا به ابوطيب گفت: ابوطيب كجا مي روي؟
ادامه مطلب...
 
مؤمنان به مرگ، به مردم ستم نمی‌کنند! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
14 آذر 1395 ساعت 05:00
به خدا قسم اگر شب را به بيدارى به روى خار به روز آرم، و با قرار داشتن زنجیرها و بندها به بدنم روى زمين کشيده شوم، پيش من محبوبتر است از اينکه خدا و رسولش را در قيامت ملاقات کنم در حالى که به بعضى از مردم ستم نموده، و چيزى از مال بى ارزش دنيا غصب کرده باشم!

چگونه به کسى ستم کنم براى وجودى که به سرعت به سوى کهنگى و پوسيدگى پيش مى رود، و اقامتش در زير توده خاک طولانى مى شود؟!
ادامه مطلب...
 
به پدر و مادرت، ادم و حوّا(ع) اقتدا کن! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
13 آذر 1395 ساعت 05:00

از مرحوم بهاری(ره) نقل است كه گفتند:
 اگر قساوت و تیرگی قلب، مانع از تأثیر پندهای شفابخش در تو میگردد و اگر روز به روز در خود خسران مییابی، پس علیه این قساوت قلب، به عبادتِ دائمی و شبانه، شبزندهدارینماز و روزههای زیاد، آمیزش كم، كم گویی، صلة ارحام و لطف به یتیمان بپرداز و بر نوحه، ناله و گریه كوشش كن.
 
ادامه مطلب...
 
آن قبر غریب... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آذر 1395 ساعت 17:01
حرارت از در و دیوار شهر می بارید. مردم در آن گرمای کُشنده، گروه گروه به دیدن «دعبل»[1] می رفتند و به او خوش آمد می گفتند. دعبل نیز با خوشحالی، جریان سفرش به مرو را تعریف می کرد و از قصیده ای که نزد امام رضا علیه السلام خوانده بود، سخن می گفت و گاهی نیز سروده هایش را با جوش و خروش می خواند و آه و افسوس شنوندگان را می ستاند.
ادامه مطلب...
 
پاسخ امام رضا(ع) به مأمون در ردّ خلافت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آذر 1395 ساعت 15:18
 ابو الصّلت هروى روايت می‌کند كه مأمون به حضرت رضا(ع) گفت: من مقام علمى و فضل و بى اعتنائى شما به دنيا و پارسایي ات و ترس از خدا و ورع و عبادت تو را شناختم اى فرزند رسول خدا! و تو را به خلافت سزاوارتر از خويش تشخيص دادم.
حضرت  در پاسخ فرمودند:
«به بندگى پروردگار خود افتخار مى كنم و به زهد و بى رغبتى به دنيا نجات و خلاص خود را از شرّ دنيا مى طلبم، و با ورع و عدم نزديكى به محرّمات الهى اميدوار رسيدن به سعادت و رستگار شدن به بهره هاى خداوندى و درجات قرب به درگاه اويم، و با تواضع و فروتنى در اين دنيا آرزوى مقام بلند را به نزد پروردگار خود- عزّ و جلّ- دارم.»
ادامه مطلب...
 
جبران محبت، چندين برابر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 آذر 1395 ساعت 08:36
 روزي امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر، شوهر حضرت زینب (ع) به قصد انجام زیارت خانه خدا از مدینه حرکت کردند و در مسير چون قافله شان بار و بنه را جلوتر برده بود، آنان از شدت تشنگي و گرسنگي به خيمه ي پيرزني رفتند و از او نوشيدني تقاضا كردند.
پیرزن گفت: آب و نوشیدنی در خیمه نیست، ولی در کنار خیمه گوسفندی است که می توانید از شیر آن گوسفند استفاده کنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید.
آنها از شير نوشيدند و تشنگي شان كم شد اما هنوز گرسنه بودند كه زن گفت: جز همین گوسفند مالک چیزی نیستم و چیز دیگری نزد من یافت نمی شود، یکی از شما آن را ذبح کنید تا من برای شما غذایی تهیه کنم؟
ادامه مطلب...
 
معنای سلام چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 آذر 1395 ساعت 10:00
 داوود بن كثير رقى گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: معنى سلام بر رسول خدا چيست؟
فرمودند:
«هنگامی خداى تبارك و تعالى (در عالم ارواح) پيغمبرش را و وصىّ او و دختر و دو پسرش و امامان ديگر و همه‌ی شيعيان را خلق فرمود، از آنها پيمان گرفت كه (در بلاها) صبر كنند و (در برابر دشمنان خدا و هواى نفس) پايدارى كنند و در مرزها و سرحدها خود را به کار بندند و از خدا پروا كنند.
ادامه مطلب...
 
به موقع اقدام کن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
03 آذر 1395 ساعت 05:00
 خداوند اداى شكرش را از شما خواسته، و امرش را براى شما باقى گذارده، و در ميدان گسترده مسابقه به شما مهلت داده تا براى رسيدن به هدف از يكديگر پيشى گيريد. پس در اين جبهه نبرد كمر جامه ها را محكم كنيد، و دامن جامه را درهم پيچيد. آهنگ جدّى با شكمبارگى جمع نمى شود. چه بسيار تصميم هاى روز را كه خواب نابود مى كند! و چه بسيار ذكر انديشه ها را كه تاريكى ها از بين مى برد!
ادامه مطلب...
 
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل‌ها چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
29 آبان 1395 ساعت 13:05
بین ما دوست‌ها و فامیل‌ها، رسم اینجوری است که اگر بخواهیم برای «تولّد» هدیه‌ای بدهیم، چیزی می‌خریم که طرف مقابل به آن نیاز داشته باشد تا هر وقت آن وسیله را استفاده کرد، یاد دوستانش بیفتد و نیّت خیرشان و با لبخند بگوید: «خدا خیرشان دهد!»؛ امّا احتمال آنکه برای تولّد کسی، که روز شادی و سرور است، یک کتاب مخصوص عزاداری به دستش بدهی، کمی دور از ذهن است؛ مگر برای کسی که «عشق» را می‌شناسد!
ادامه مطلب...
 
اهل خدا، آنانی که می‌بینند آنچه را مردم نمی‌بینند... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
26 آبان 1395 ساعت 05:00
 براى ياد خدا، اهلى (گروهی) وجود دارد که آن ياد را به جاى دنيا انتخاب کرده اند. هيج تجارت و داد و ستدى آنان را ز ذکر حق غافل نمى کند، روزگار خود را با ياد خدا به سر مى برند، و با بيانهاى بازدارنده از محرّمات الهى به گوش غافلان بانگ مى زنند. به عدالت فرمان مى دهند و خود عامل به آنند.
از زشتى نهى مى کنند و خود از آن بازمى ايستند، گويى رابطه خود را با دنيا بريده و در آخرتند و آنچه را بعد از دنياست مشاهده مى کنند. انگار بر احوال پنهان برزخيان که چه مدتى است در برزخ به سر مى برند آگاهند، و قيامت وعده هاى خود را بر آنان محقق کرده، و اينان براى اهل دنيا پرده از آن برداشته اند، گويى چنان است که مى بينند آنچه را مردم نمى بينند، و مى شنوند آنچه را مردم نمى شنوند.
ادامه مطلب...
 
شما هم خیلی وقته منتظرید؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
22 آبان 1395 ساعت 05:56

آفتاب در حال طلوع است. روزى نو آغاز شده، پنجره را باز می‌كنم و هواى يك آفتاب رنگ پريده تازه طلوع را به داخل ششهايم هدايت می‌كنم. سينه ام سنگين می‌شود. احساس می‌كنم ششهايم را از دود پر كردهام. اين هوا، بوى شبنم و رنگ آفتاب ندارد. راديو را روشن می‌كنم. مجرى راديو با حرارت خاصى از كودكان، سالمندان و بيماران قلبى تقاضا می‌كند كه تا حد امكان كمتر از خانه ها خارج شوند و هشدار می‌دهد كه به دليل پديده وارونگى هوا، هواى تهران در وضعيت «خطرناك» قرار دارد و بعد هم با بى تفاوتى خاص اين روزها، يك ترانه بى ربط پخش می‌شود... در حالى كه راديو را خاموش می‌كنم، بلند بلند هم با خودم حرف می‌زنم: «منظورش اين بود كه هواى سربى براى جوانها مفيد است. اصلاً ويتامين دارد. آى جوانها! تا می‌توانيد تنفّس كنيد!»
ادامه مطلب...
 
معجون آرامش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
20 آبان 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
مال بدزد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
13 آبان 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
سر زن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
07 آبان 1395 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
سهم من چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
28 مهر 1395 ساعت 05:46
ادامه مطلب...
 
من منم! زینب عابدان! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
23 مهر 1395 ساعت 19:09

 خطبه‌ی تاریخی حضرت سجّاد(ع) در مسجد شام(1)
پس از گذشت مراسم غمباری که در «کاخ یزید» برگزار شد و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با برخوردهای سنجیده و صحبتهای قاطع و کوبنده‌ی خود، بخش زیادی از نقشه های دستگاه اموی و شخص یزید برای از بین بردن نام دین و جریان امامت حق را نقش بر آب نمودند، یزید تصمیم گرفت در روز جمعه که روز اجتماع گسترده‌ی مسلمانان در مسجد جامع شهر بود، به وسیله‌ی خطبه‌های نماز جمعه که توسط یکی از علمای سوء و خطیبان خود فروخته‌ی دستگاه اموی قرائت می‌شد، کار تبلیغی گسترده ای علیه خاندان وحی و نبوّت، به ویژه حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) انجام دهد و این البتّه در تداوم حدود چهل سال کار تبلیغی مداوم علیه خاندان امامت و ولایت بود كه در «شام» انجام می‌شد. از اینرو، چون روز جمعه فرا رسید، یزید یکی از خطیبان برجسته‌ی خود را به منبر فرستاد و به او دستور داد تا هر آنچه میتواند در مذمّت امام حسین(ع) و پدرش بیان کند و او چنین کرد و بعد در تعریف و تمجید از یزید و معاویه بسیار طولانی صحبت کرده و برای آنها از بیان هیچ خوبی و زیبایی فرو گذار نکرد.

ادامه مطلب...
 
قتل رسول خدا(ص) در کربلا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 مهر 1395 ساعت 07:31

 راستش این مدل گفتن و بیان کردنش ابتدا به نظرم درست نرسید. ولی وقتی که شنیدم، فهمیدم که گوینده، قصد ندارد که شبهه ای وارد کند؛ هدفش فهم حقیقت است. حقیقتی که لابه‌لای «سین، سین» گفتن خوانندگان و «حسین، حسین» گفتن‌های بی‌حسین(علیه السلام) گم شده بود. سوالش این بود که: چرا هیچ کس در هیئت‌ها نمی‌گوید که چرا امام حسین(ع) برای طفلی که به حالت «تلظّی» رسیده بود و به هر حال زنده نمی‌ماند، طلب آب کرد؟

ادامه مطلب...
 
یزید نماز هم نمی‌خواند! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 مهر 1395 ساعت 07:28

 اگر از شما بپرسند که بدترین کاری که یزید بن معاویه انجام داد چه بود، احتمالاً خواهید گفت: «کشتن امام حسین(علیه السلام) و یارانشان»؛ با این حال، من با مطالعه‌ی کتاب‌های تاریخی، دریافته ام که مورّخان و هم‌عصران یزید بن معاویه، از میان تمام اعمال ناشایست او، اشاره به چیزی می‌کنند که این روزها، متأسّفانه و با صد افسوس، بسیاری از مسلمانان مبتلای آن هستند. چیزی که در نهایت به «امام زمان کُشی» منجر شد.

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 201 - 250 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...