• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


جهالت، حکایتِ مکرریست چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
02 اسفند 1394 ساعت 15:59
 هر چه میروی به نرسیدن نزدیکتر میشوی. درها بسته است و اندیشهها خسته...
راهها دور و رسیدن دیر. جای پایِ خستگیهای دیروز و دل‌واپسیهای فردا، در بهترین لحظههای امروزِ جوانی، نقش بسته.
ازدحامِ حیرتها؛ کثرتِ ابهامها؛ تداومِ قبض و بسطها، تضادِ کششها و انبوهِ تردیدها؛
من و ما را در ابتدای راه، به پایانِ خویش نزدیکتر کرده... سهمِ ما از جوانی، آشفتگی نبود.
ادامه مطلب...
 
بر من گریه کن ای مظلوم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 اسفند 1394 ساعت 15:53
 نه آنکه فریاد باشد؛ بلکه در دل شب، زمزمه ای حزین بود که خانواده را برای آخرین بار گرد هم می‌آورد. زمزمه‌ی اندوهناک امیر تنهای عالم، علی(علیه السلام)، که می‌فرمود: «امّ كلثوم! زينب! سكينه! فضّه! حسن! حسين! بيایيد و از مادر خود زاد و توشه برگيريد. روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.» و بلوا آنگاه آغاز شد...
ادامه مطلب...
 
جمع میان پنج تن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
25 بهمن 1394 ساعت 05:20
 اگر نامت را زینب نهادند؛ چون به راستی زینت پدر بودی ولی مگر علی(ع) را می¬توان توصیف کرد که توصیف تو آسان باشد؟! برای توصیف تو همان بس که دختر زهرا(س) و تربیت شده ¬ی خاندان علوی هستی.
ادامه مطلب...
 
بیندیشیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
21 بهمن 1394 ساعت 20:43
اینکه یک دفعه و ناگهانی از شخصی یا چیزی ناراحت و دلزده شویم، باعث می‌شود هرکسی به سمت کار مورد علاقه خود رود و سعی کند با انکار، یا آن موضوع را به فراموشی بسپارد یا آنکه به گزینه‌ی بهتری برسد و آن هم چیزی نیست جز:  رسیدن به آرامش.
ادامه مطلب...
 
شکر که کفش ندارم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
18 بهمن 1394 ساعت 18:45
ادامه مطلب...
 
قسم دیکتاتوری یا دم روشنفکری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
17 بهمن 1394 ساعت 18:33
 سکانس اول : ادعای روشنفکری و دموکراسیش گوش فلک را پر کرده که ما باید به همه ی قومیت ها و گروه ها و نژاد ها احترام بگذاریم و حقوقشان را محترم شماریم.
سکانس دوم: می گوید این عرب های مارمولک خور کثیف باید به درک واصل شوند! حتی عرب های ایران هم باید بمیرن. این عرب ها مایه ی ننگ بشریت هستند!
ادامه مطلب...
 
خراب کردیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
07 بهمن 1394 ساعت 13:01
ادامه مطلب...
 
جاهلیت مدرن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
30 دی 1394 ساعت 18:41
ادامه مطلب...
 
ربطی به ما ندارد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
30 دی 1394 ساعت 18:09
 شب از نیمه گذشته بود. سرمای خشک قم تا قعر استخوان رخنه می کرد. کم کم زمان بسته شدن درهای حرم بود و خادمان، زائران را به سمت بیرون هدایت می کردند.
دور ضریح خلوت شد. این زیارت با بقیه زیارت ها فرق داشت. زن این بار دل شکسته تر از هر زمان دیگری، وامانده و ناتوان السلام علیکی گفت و خود را به ضریح رساند. او از همه بریده بود و در مقابل پناه بی پناهان زانو زده بود.
ادامه مطلب...
 
کریم‌ترین: سومین سمّ... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
29 دی 1394 ساعت 18:39
 گیرم که او پسر پیغامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نبود؛ گیرم که او در دوران کودکی در مباهله، در اطعام یتیم و اسیر و در راه‌مانده، در صلح‌نامه و در آیه‌ی تطهیر نبود. گیرم که او افتخاراتی در کودکی نداشت. اصلاً بر فرض او جنگاور دلیر میدان‌های جمل و صفین و نهروان نبود. گیرم که او غمخوار پدر در دوران خون‌خوردن از دست خلیفه‌ی نخست   و ثانی  و سوم نبود. گیرم که او، پس از پدر، در محاصره‌ی بیعت اهل کوفه درنیامد؛ مگر حسن بن علی(علیه السلام) سفره‌دار «مدینه» و کریم‌ترین کریمان بنی‌هاشم نبود؟!
ادامه مطلب...
 
رام چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 دی 1394 ساعت 20:12
 اسب شیهه می کشید و نمی گذاشت نزدیکش شوند. دورش پر بود از رام کنندگان اسب که میخواستند او را زین کنند و افسار بزنند اما نمی توانستند.  اسب روی دو پا بلند می شد و همه را عقب می راند.
ادامه مطلب...
 
عون، نشانی از پیامبر خدا(ص) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
24 دی 1394 ساعت 19:21
 در اوایل صدر اسلام به حبشه رفت و سرپرستی مهاجران را به دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برعهده داشت، جناب جعفر بن ابی طالب، معروف به جعفر طیّار، برادر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)بود. او زن خود را به نام"اَسماء بنت عُمَیس" همراه خود به حبشه برده بود و در همان جا صاحب سه فرزند شدند که بزرگترین آن ها جناب عبدالله، همان همسر حضرت زینب(سلام الله علیها) بود. عبدالله اولین مولود( متولد شده) مسلمان در حبشه بود. بعد از عبدالله، جنابان عون و محمد به دنیا آمدند.
ادامه مطلب...
 
عکاس نابینا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
23 دی 1394 ساعت 19:54
ادامه مطلب...
 
ساعت، موبایل، نسکافه! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 دی 1394 ساعت 18:21
 در راه که داشتم می‌آمدم، دیدم دست‌فروش‌ها یک کالای جدید آورده‌اند، خودکار شب امتحان!
می‌گفتند مثل مداد جادو است و پاسخ سؤال‌ها را به یادت می‌آورد. البته آن پاسخ‌هایی را که جایی نوشته باشی... یک خودکار نامرئی!
بین این‌همه جوراب و لباس و وسایل آشپزخانه و... که برای فروش آمده بودند، حضور یک خودکار برای خیلی‌ها جالب بود. چون مدادها، خودکارها و دفترچه‌ها، همان آغاز مهر آمدند، فروخته شدند و رفتند.
ادامه مطلب...
 
هوای آلوده به سیاست چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
19 دی 1394 ساعت 15:39
 نیازی به اعلام هشدار سازمان‌های عریض و طویل و هزینه‌بری مانند شرکت کنترل کیفیت هوا و سازمان هواشناسی نیست تا بدانیم که هوای تهران و چندین شهر بزرگ دیگر، و البته شهرهای کوچک‌تری مانند عسلویه، آغشته به سم‌های مرگ‌آور است؛ بدخوابی‌های شبانه، سنگینی سرهامان به هنگام برخاستن از خواب، خاکستری بودن آسمان، سوزش چشم و گلوهامان، سرفه‌ها و گرفتگی سینه‌ها، و شنیدن خبر مرگ‌های ناگهانی یا بستری شدن‌ دوستان و آشنایان... گویای همه چیز است.
ادامه مطلب...
 
دنیا دوباره بدون یکبارمصرف‌ها می‌شود؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
16 دی 1394 ساعت 19:07
 بیش ازدو دهه از ورود ظرف های یکبار مصرف پلاستیکی به زندگی ما ایرانی ها می گذرد . ظروفی که آمدنشان بسیاری را خوشحال کرد و بر این باورشدیم که کارمان کمتر شد.
ادامه مطلب...
 
هفتاد مرتبه خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
08 دی 1394 ساعت 06:33
منبع: nagsh.netمعبّرِ(1) قریش سراسیمه از جا برخاست؛ چرا که بزرگ بنی‌هاشم، عبدالمطّلب، به همراه چند نفر از پسرانش شتاب‌زده و پریشان به او نزدیک می‌شد. تا به حال این مرد بزرگ را به چنان آشفتگی‌ای مبتلا ندیده بود. از جا برخاست و جای خودش را به او تعارف کرد و پرسید: «چرا بزرگ عرب را رنگ پریده مى‏بینم؟ آیا امر ناگوارى رخ داده است؟»
ادامه مطلب...
 
میراث بر معجزه‌ی ابراهیم(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 دی 1394 ساعت 18:47
 «یونس بن ظبیان» دست بر زیر چانه‌اش گذاشته و غرق در تفکّر بود؛ آنقدر که چهره‌ی تابان صادق آل رسول(صلی الله علیه و آله) را نمی دید. وقتی به خودش آمد که دید نگاه امام صادق(علیه السلام) از جماعتی که دور و برش نشسته بودند، گذشت و بر او ماند. گویی که با چشمان مهربانش بپرسد: «سؤالت را بپرس!»
ادامه مطلب...
 
خوشا به حال چنین بنده ای... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 دی 1394 ساعت 18:35
جابر بن عبدالله انصاری، از یاران باوفای حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند:
روزى رسول خدا (ص) هم چنان که سوار شتر بود، از کنار اجتماع ما گذر کرد و این جریان وقتى بود که از سفر حجة الوداع باز می گشت.
پس نزد ما که رسید، ایستاد و بر ما سلام کرد. آنگاه فرمودند:
ادامه مطلب...
 
سرپناه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
05 دی 1394 ساعت 18:55
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 251 - 300 از 1885

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...