• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


تو باید امانتدار خوبی باشی! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
16 مرداد 1395 ساعت 17:29
 برای تو می نویسم
برای تو که حاضرنیستی دراین گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری...
برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذّت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذّت دیده شدن و با لذت رنگارنگی هم‌رنگ جماعت شدن عوض کنی...
برای تو می‌نویسم برای تو که پوشش مقدّست، سوژه کلیپ های دابسمش می شود؛
برای خنده های بی مغز این و آن...
سوژه تلافی بازیگران ازفلان مجلّه...
و تو به خاطر مظلومیت و نجابتت دم نمی‌زنی!
ادامه مطلب...
 
حریم معصومه(س) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
13 مرداد 1395 ساعت 17:55
 طلبه جوان در حالی که کتاب هایش را زیر بغل زده بود و داشت با دوستش بر سر درس امروز استاد بحث می کرد، زیر لب یا اللهی گفت و وارد حیاطی که حجره ها دور تا دور آن بودند، شد. سید عیسی، خادم پیر حوزه تا نگاهش به شیخ حسنعلی افتاد، با صدای بلند گفت: شیخ خسته نباشی، خدا قوتت بدهد جوان، یک ساعت پیش مردی آمد و برایت تلگرافی آورد ظاهراً از تهران است.
ادامه مطلب...
 
بانو خودش می‌رساند! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
12 مرداد 1395 ساعت 20:25
 من* حدود پانزده سال است که از طرف آقای خامنه‌ای، تولیت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(سلام اللّه علیها) را دارم. پنج شش سال قبل، یک روزی نگاهم افتاد به گنبد، گفتم بروم بالای پشت بام گنبد، ببینم چه خبر است!
رفتم بالا، متوجه شدم که پوسته روی گنبد که طلایی است، از پوسته زیری، یک مقدار فاصله گرفته و ممکن است خراب بشود، خیلی نگران شدم، آمدم معاون اداری مالی را خواستم و گفتم که این گنبد را شما به یک نفر بگو برآورد کند و ببیند که اگر تمام این را برداریم و از نو طلا کنیم و درست کنیم، چقدر خرجش است؟ چقدر زمان می برد؟ و چقدر طلا می خواهد؟ ایشان با یکی از استادهای فن مهندسی رفتند بررسی و ارزیابی کردند؛ گزارش دادند که240 کیلو طلا و 25 تن مس می خواهد، حدود 400، 500 میلیون تومان هم دستمزد دارد و چهار سال هم کار نیاز دارد تا این را برداریم و از نو به تمام معنا با فن امروزی طلا کنیم.
ادامه مطلب...
 
گم شده‌ایم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
12 مرداد 1395 ساعت 20:12
ادامه مطلب...
 
برای حفظ آبرویم... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
12 مرداد 1395 ساعت 20:11
ادامه مطلب...
 
عصر انفجار اطلاعات چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
12 مرداد 1395 ساعت 16:43
 نظریه پردازان، بلندگوها و همه دستگاه تبلیغاتی، با بمباران اطلاعات ، عصر امروز را عصر «انفجار اطلاعات » می خوانند. رادیوها، تلویزیونها ، ماهواره ها و صدها شبکه کامپیوتری ، هر روزه میلیونها کلمه از اطلاعات پراکنده ، سطحی و بی بنیاد را بر ذهن و روان مردمان آوار می کنند و ذهنشان را در چنبره آن اسیر می سازند.
ادامه مطلب...
 
حکم آنچه تو فرمایی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
08 مرداد 1395 ساعت 12:10
 دوستان و شاگردان صادق آل محمّد(علیهم السلام) به خاطر خبر ناراحت‌کننده‌ای که به گوششان رسیده بود، از کوچه‌ها و خانه‌های خود از مدینه و اطراف شهرها گردآمده بودند منزل استاد و معلّمشان، حضرت جعفر بن محمّد(علیه السلام). خبر رسیده بود که اسماعیل، فرزند بزرگ ایشان از دنیا رفته است و دوستداران امام، برای تسلیت به خانه‌ی او رفتند؛ امّا چیزی دیدند که انتظارش را نداشتند.
ادامه مطلب...
 
قطع نخاع چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
06 مرداد 1395 ساعت 06:41
ادامه مطلب...
 
به دنبال آب باشیم نه بیابان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
06 مرداد 1395 ساعت 06:39
 اى مردم، در راه هدايت از كمى اهل آن وحشت نكنيد، كه مردم بر سر سفره اى گرد آمده اند كه زمان سيرى آن اندك، و مدّت گرسنگى آن طولانى است.
اى مردم، جز اين نيست كه رضايت و نا رضايتي است كه مردم را بر محورى جمع مى كند.
ادامه مطلب...
 
ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺪﺍ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
03 مرداد 1395 ساعت 06:34

بلند حرف میزد. آنقدر که قرمزی رگ‌های گردنش را از داد زدن می‌دیدم.
- خیله خب  بچه ها..از کاروان قبلیتون پرسیدم اومدین اروند برای چی؟
خیلی هایشان گفتند: «حاج آقا آمدیم؛ دنبال آرزوهایمان... آمدیم گذرنامه بگیریم... برگه ی لیاقت نامه ی شهادت.»
پرسیدم: «خوب رفقا! شما که اینهمه راه را به امید گرفتن اجازه نامه آمدید، میدانید چطور باید قبول بشید تا برگه تان را امضا کنند؟»
همه ساکت بودند.
ادامه مطلب...
 
نجات پینه دوز چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
30 تیر 1395 ساعت 06:19
 علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی نقل می‌کند:
پينه‏دوزى بود سر كوچه حمّام وزير كه منزل ما در آنجا بود و ما كفش‌هاى خود را براى پينه و وصله به او مي‌داديم.
يك روز با حالت گريه به منزل آمد و اين قضيّه را براى پدرم كه عالم محلّه بود تعريف كرد. من در آن روز کودک بودم و خوب به خاطر دارم.
ادامه مطلب...
 
مرگ یا ذلت؟ مسئله این است چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
26 تیر 1395 ساعت 08:43
 به شما اى مردمى كه چون فرمان دهم اطاعت نكنيد، و هرگاه دعوت نمايم به اجابتم برنخيزيد، اگر مهلتتان دهند در سخن باطل فرو مى رويد، و اگر با شما بجنگند ناتوانى نشان مى دهيد، اگر مردم دور امام برحقّى را بگيرند به آنان طعنه مى زنيد، و اگر ناچار به كار دشوارى شويد عقب گرد مى كنيد.
دشمنتان بى پدر باد، براى پيروزى خود و جهاد بر حقّتان انتظار چه چيزى را مى بريد؟ مرگ يا ذلّت؟! به خدا قسم اگر مرگم برسد ـ كه مى رسد ـ بين من و شما جدايى مى اندازد در حالى كه از همنشينى با شما نفرت دارم، و با شما بودن به صورتى است كه گويى تنهايم.
ادامه مطلب...
 
شطرنج چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
24 تیر 1395 ساعت 06:33
ادامه مطلب...
 
ورود اغیار به این محدوده ممنوع! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
22 تیر 1395 ساعت 19:46
 یا غیور!
یعنی غیرتی میشود، وقتی به یکی دیگر دل می‌بندیم...
ادامه مطلب...
 
چهار گنج مخفی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
21 تیر 1395 ساعت 05:43
 محمّد بن مسلم از امام باقر(علیه السلام) سینه به سینه از امير المؤمنين علیّ‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) روايت کرده است:
خدای تبارک و تعالی چهار چيز را در چهار چيز پنهان کرده است:
ادامه مطلب...
 
نگذار تو را ببرند... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
18 تیر 1395 ساعت 03:57

 آرام آرام از پله ها پایین آمد. طی کردن پله های بلند و قدیمی برایش نفس گیر و سخت بود.
 - اقاجون؟
-  جانم بابا؟
-  کمکتون کنم؟
- نه باباجون، تموم شد دیگه،نگران نباش به نماز عید میرسیم، هنوز وقت مونده.
ادامه مطلب...
 
جیز نشویم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
12 تیر 1395 ساعت 09:47
 بادکنک ها را باد می کنم و ریسه را به پرده آویزان می کنم. بوی شیرین کیک که توی فر است بینی ام را غلغلک می دهد.
زهرا جلوی فر ایستاده و با انگشتان کوچکش به آن اشاره می کند، قبلا به او گفته ام که داغ است و اگر دست بزند جیز می شود، از ترس گرمایی که از فر سمتش می آید با خودش زمزمه می کند: جیزه.
ادامه مطلب...
 
زنبور بی عسل چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
12 تیر 1395 ساعت 09:38
ادامه مطلب...
 
چه کنیم که جبرئیل(ع) بر پیکرمان نماز بگزارد؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
10 تیر 1395 ساعت 11:09
 حضرت آیت الله كشمیری(ره) گفته است:
«قرائت یك حمد و یازده سورة توحید و هدیة آن به ارواح مؤمنان بسیار مؤثّر است. استاد ما، آقای قاضی(ره) می فرمودند:
ادامه مطلب...
 
دست‌ها... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
08 تیر 1395 ساعت 18:28
 یک سال از آن مراسم با شکوه گذشته است.از روزی که همه آمده بودیم به استقبال شهدای مظلوممان ...
شعرها بود که برای آنها سروده شد ، برنامه ها ساخته و از آنها صحبت شد، صفحات مجازی پر شده بود از پوستر ها و تصاویر مربوط به ۱۷۵ شهیدغواص. یک سال گذشت و همه ی فکرم این است که حتما پیامی داشته اند برادران مظلوممان که بعد از این همه سال ، حالا و و در این عصر خود را نشان داده اند.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 251 - 300 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...