• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


راه بهشت: زهیر بن قین چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
حكايت
11 آبان 1394 ساعت 18:45
 غروب بود و خورشید گویی رنگش کبود شده بود. حسین(ع) از مکه راه افتاده بود و کاروان های دیگری نیز با او هم مسیر بودند. «زهیر بن قین» نیز با کاروانش راهی شهر و دیار خود بودند.
ادامه مطلب...
 
بارش آب دیده بر سرزمین تف چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
10 آبان 1394 ساعت 19:40
ابن‌عبّاس، تا پایان سکوت طولانی امیر(علیه السلام)، سخنی نگفت؛ امّا انگار سکوت حزن‌انگیز مولایش علی(ع) بی‌پایان بود. ابن‌عبّاس، مِهمیزی به اسب زد و اسب، چند قدم به امیر نزدیک شد. ابن‌عبّاس به مولایش نگریست: نگاهش به صحرا بود؛ امّا انگار صحرا در نگاهش نبود. در کرانه‌ی چشمش، غیر از اشک، دوردست موج می‌زد. دوردستی که ابن‌عبّاس از آن نمی‌دانست.
ادامه مطلب...
 
شبکه های ماهواره ای و پخش تصاویر اروتیک (جنسی) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
06 آبان 1394 ساعت 19:06
 بررسی تصاویر شبکه های ماهواره ای فارسی زبان حاکی از آن است که در یکی دو سال گذشته میزان نمایش صحنه های اروتیک در این شبکه ها و به ویژه در شبکه های موسیقی افزایش یافته است. در برخی از کلیپ های موسیقی پخش شده از این شبکه ها صحنه هایی نمایش داده می شود که حتی در کشورهای اروپایی صاحبان شبکه ها فقط با درج علامت هایی در بالای قاب تلویزیون یا در ساعات خاصی از شبانه روز مجاز به پخش آنها هستند.
ادامه مطلب...
 
برمدار عشق: قاری خوش صوت کوفه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
06 آبان 1394 ساعت 19:02
 بُرَیر بن خُضَیر هَمْدان
 نام و آوازه او و صدای خوشش او را جزء یکی از محبوب ترین قاریان کوفه کرده بود.(1)نه تنها در صوت خوش مشهور بود بلکه کلاس های درس و تعلیم او درباره قرآن در مسجد جامع کوفه، شهرت خاص خودش را داشت.
ادامه مطلب...
 
عطش: تشنه‌ترین شهید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
06 آبان 1394 ساعت 18:40
 برخی وقتی چهره‌اش را دیدند، به گمان آنکه روح رسول الله(صلی الله علیه و آله) را دیده‌اند، از معرکه گریختند. بخت با آنانی بود که گریختند و طعم تیز تیغ علیّ اکبر(علیه السلام) را نچشیدند. تیغ می‌چرخاند و شمشیر می‌زد. جنگاوری‌اش به حیدر کرّار رفته بود و شجاعتش به شجاع‌ترین مردم، محمّد(ص) و صبرش، حَسَن‌وار بود. اسب می‌راند و وحشت‌زدگان از هیبتش را بر خاک می‌نشاند و می‌خواند:
ادامه مطلب...
 
سقای کریم: روضه ات شفاست چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
05 آبان 1394 ساعت 18:57
یکی از معروفترین جاهلهای زمان ما بود. مست که می شد، عربده می کشید و معرکه می گرفت. معروف بود به «داش علی» و تمام محل آنقدر از او می ترسیدند که از سایه اش هم فرار می کردند. کسی چه می دانست همین آدم سرتاپا خلاف، قرار است چه عاقبتی داشته باشد...
ادامه مطلب...
 
راه بهشت: قیس بن مُسهِر صیداوی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
04 آبان 1394 ساعت 16:33
 چند روزی بود که امام حسین(ع) حجّش را تمام کرده و دعوت کوفیان را لبیک گفته بودند. در مسیر مکه به عراق، رسیده بودند به منطقه حاجر.
در حاجر بود که امام(ع) قیس بن مُسهِر صیداوی را همراه نامه ای به طرف اهل كوفه فرستادند. امام حسین(ع) در نامه این طور نوشته بودند:
ادامه مطلب...
 
خوشا به حال طالبان علم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
04 آبان 1394 ساعت 07:22
 هيچ علاقه اى به تحصيل نداشتم، هميشه با خود مى گفتم: درس براى چه؟ آخرش چه؟ مگر درس براى انسان پول و ثروت مى شود، آنها كه درس خواندند كجاى دنيا را گرفتند كه من دومى شان باشم.
ادامه مطلب...
 
قصّه‌ی پدر فروشی ادامه دارد... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
03 آبان 1394 ساعت 08:34
غریب بودن تو را می‌توانم حس کنم، می‌دانی کِی؟ وقتی می‌دانم تو بهترین‌ها را برایم می‌خواهی؛ امّا در عمل باورت ندارم و همان را انجام می‌دهم که خودم می‌خواهم. بعد که تمام خواسته های دلم را اجابت کردم، بعد که دانسته چشمهایم را برای لحظاتی بستم و آنچه را که دوست داشتم کردم، یاد تو می‌افتم و می‌فهمم غریب بودن تو را.
ادامه مطلب...
 
سه قاشق آب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
01 آبان 1394 ساعت 07:49
ادامه مطلب...
 
صدای زنگ کاروان هنوز به‌گوش می‌رسد؟! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
30 مهر 1394 ساعت 15:45
اولین روزهای محرم است و من، تازه به مکه رسیده‌ام! به حریم امن الهی! هوا گرم است و من، کم‌طاقت! امّا با همه‌ی خستگی، پُرسان پُرسان از حسین‌(ع) سراغ گرفتم.
ادامه مطلب...
 
چرا بر سیاهی لشکر دشمن افزودی؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
30 مهر 1394 ساعت 15:41
ابن رياح‏(1) روايت می‌کند: كورى را ديدم كه در صحنه‌ی كربلا در میان لشکر ابن‌زیاد حاضر بود و از علّت كورى از وى پرسيدم.
گفت: در روز عاشورا در كربلا حضور داشتم بدون اينكه از نيزه و شمشير و تير استفاده كنم، بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام)، به خانه‏ام بازگشتم و بعد از نماز عشا خوابیدم. در رؤيا ديدم يكى گفت: دعوت پيامبر(صلّى اللَّه عليه و آله) را اجابت كن. گفتم: مرا با او چه‌كار؟ گريبانم را گرفت و كشيد و نزد پيامبر(ص) برد.
ادامه مطلب...
 
جان تو و جان این آقا... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
30 مهر 1394 ساعت 15:39
نه خسته و از نفس افتاده، که پر شور و نفس زنان بر زمین افتاد. انگار نه انگار که در میان گردبادی از خاک و شن داغ صحرا، بر زمین افتاده و جان می بازد؛ گویی پیردامادی بود که برای رفتن به خانه ی نوعروس زیبایش، حنای خونین به ریش سپید بسته است. «مُسلم بن عوسجه» بی رمق، بر زمین افتاد. دیگر توانی نداشت تا شمشیر بالا بیاورد و خونی در رگهایش نمانده بود تا فدای مولایش حسین بن علی(علیه السلام) کند. چشمانش نگران غریبی مولایش بود؛ امّا دلش، قرص قرص از تحقّق وعده های او.
ادامه مطلب...
 
جاماندگان: عبدالله(1)! یادت هست...؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
29 مهر 1394 ساعت 16:45
منبع تصویر: khamenei.irگاهی در نقطه ای تاریک نشسته ای و دنیای رو به رویت سیاه است. زخم های روح و جان و جراحت جسم، دست و بال دل و فکرت را برای هر جرقه ای در ایده هایت بسته است و منتظر راه حل و فکر بکری هستی تا چیزی را بیان کنی؛ امّا چگونه و چطور نمی دانی؟! منتظر معجزه ای هستی. منتظر هستی تا عقده دل بگشایی و حرف هایت را فریاد بزنی. دیگر نمی توانی خود را در همین جسم و روح حقیر خود بگنجانی و می خواهی پرواز کنی؛ اما چگونه نمی دانی؟
ادامه مطلب...
 
عطش: آب، قسمتم نبود... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 مهر 1394 ساعت 18:23
 تنش شوره‌زار بود. خون‌های دلمه بسته و خشک، ردّی از سوزش بر سراسر بدنش انداخته بود و عرق، از پیکار بی‌امان جنگی نابرابر، تمام تنش را با نمک پوشانده بود و آه از وقتی که خون و عرق به هم می‌آمیخت. آفتاب «کوفه»، نه آنکه فقط داغ باشد؛ که گویی قرار بود حرارتش، او را بسوزاند و اینک حس کردن خنکای آب زلالی که از درون کوزه تراوش می‌کرد، جگرش را هم می‌سوزاند. مُسلم(علیه السلام) زبان خشکش را بر گرد دهان کویری چرخاند و از میان لبهایی که با شمشیر دو پاره شده بود، با صدای ضعیف گفت: «از آن کوزه به من آبی بدهید.» و ناجوانمردانه‌ترین سخن را شنید: «مى‏بينى چقدر اين آب خنک است؟ به خدا قطره‌ای از آن نخواهى چشيد تا حميم جهنّم را بچشى!»
ادامه مطلب...
 
پروردگارم، به تو می‌نازم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
26 مهر 1394 ساعت 18:10
می نازم به خالقم که این فرصت را مهیا کرد تا بخوانم: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعين‏»(1)؛
می‌نازم به خالقم که در وقت تلاطم‌ بنده اش می‌فرماید:  «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(2)؛
می‌نازم به خالقم که از همه به من نزدیکتر است: «يَا مَنْ‏ هُوَ أَقْرَبُ‏ إِلَيَ‏ مِنْ‏ حَبْلِ‏ الْوَرِيد»(3)؛
می‌نازم به خالقم که مرا از جنس اشرف مخلوقات نامید و خود را تحسین کرد که انسان را آفرید؛(4)
ادامه مطلب...
 
بر مدار عشق: شیخ کبیر، جابر بن عروة غفاری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
23 مهر 1394 ساعت 05:41
 آن روز آنقدر پیر و سالخورده شده بود که ابروان سپیدش روی چشمانش را گرفته بود. شیخ کبیر، جابر بن عروة غفاری، از شیوخ شیعه کوفه بود.
در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار ایشان، در غزوات پیامبر(ص) شمشیر زد. در جنگ های حنین و بدر هم یاری رسان ایشان بود؛ اما آن روزها تقدیرش شهادت نبود. (1)
ادامه مطلب...
 
لبخند به مرگ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 3
داستان
22 مهر 1394 ساعت 16:02
ادامه مطلب...
 
چهره های اصیل چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
14 مهر 1394 ساعت 18:56
ادامه مطلب...
 
لحظه های هراس چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
12 مهر 1394 ساعت 19:14
دارم به لحظه‌های هراس آدم‌ها فکر می‌کنم. هراسی که وقتی مرگ دنبالت می‌کند به جانت می‌افتد... می‌خواهد کودکی سوری باشد که اسلحه به رویش بلند شده، یا دست نیمه جان آدمی که به انتظار کمک در هوا تکان می‌خورد و بعد بی‌پاسخ روی زمین رها می‌شود.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 301 - 350 از 1885

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...