• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


رام چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 دی 1394 ساعت 20:12
 اسب شیهه می کشید و نمی گذاشت نزدیکش شوند. دورش پر بود از رام کنندگان اسب که میخواستند او را زین کنند و افسار بزنند اما نمی توانستند.  اسب روی دو پا بلند می شد و همه را عقب می راند.
ادامه مطلب...
 
عون، نشانی از پیامبر خدا(ص) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
24 دی 1394 ساعت 19:21
 در اوایل صدر اسلام به حبشه رفت و سرپرستی مهاجران را به دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برعهده داشت، جناب جعفر بن ابی طالب، معروف به جعفر طیّار، برادر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)بود. او زن خود را به نام"اَسماء بنت عُمَیس" همراه خود به حبشه برده بود و در همان جا صاحب سه فرزند شدند که بزرگترین آن ها جناب عبدالله، همان همسر حضرت زینب(سلام الله علیها) بود. عبدالله اولین مولود( متولد شده) مسلمان در حبشه بود. بعد از عبدالله، جنابان عون و محمد به دنیا آمدند.
ادامه مطلب...
 
عکاس نابینا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
23 دی 1394 ساعت 19:54
ادامه مطلب...
 
ساعت، موبایل، نسکافه! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 دی 1394 ساعت 18:21
 در راه که داشتم می‌آمدم، دیدم دست‌فروش‌ها یک کالای جدید آورده‌اند، خودکار شب امتحان!
می‌گفتند مثل مداد جادو است و پاسخ سؤال‌ها را به یادت می‌آورد. البته آن پاسخ‌هایی را که جایی نوشته باشی... یک خودکار نامرئی!
بین این‌همه جوراب و لباس و وسایل آشپزخانه و... که برای فروش آمده بودند، حضور یک خودکار برای خیلی‌ها جالب بود. چون مدادها، خودکارها و دفترچه‌ها، همان آغاز مهر آمدند، فروخته شدند و رفتند.
ادامه مطلب...
 
هوای آلوده به سیاست چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
19 دی 1394 ساعت 15:39
 نیازی به اعلام هشدار سازمان‌های عریض و طویل و هزینه‌بری مانند شرکت کنترل کیفیت هوا و سازمان هواشناسی نیست تا بدانیم که هوای تهران و چندین شهر بزرگ دیگر، و البته شهرهای کوچک‌تری مانند عسلویه، آغشته به سم‌های مرگ‌آور است؛ بدخوابی‌های شبانه، سنگینی سرهامان به هنگام برخاستن از خواب، خاکستری بودن آسمان، سوزش چشم و گلوهامان، سرفه‌ها و گرفتگی سینه‌ها، و شنیدن خبر مرگ‌های ناگهانی یا بستری شدن‌ دوستان و آشنایان... گویای همه چیز است.
ادامه مطلب...
 
دنیا دوباره بدون یکبارمصرف‌ها می‌شود؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
16 دی 1394 ساعت 19:07
 بیش ازدو دهه از ورود ظرف های یکبار مصرف پلاستیکی به زندگی ما ایرانی ها می گذرد . ظروفی که آمدنشان بسیاری را خوشحال کرد و بر این باورشدیم که کارمان کمتر شد.
ادامه مطلب...
 
هفتاد مرتبه خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
08 دی 1394 ساعت 06:33
منبع: nagsh.netمعبّرِ(1) قریش سراسیمه از جا برخاست؛ چرا که بزرگ بنی‌هاشم، عبدالمطّلب، به همراه چند نفر از پسرانش شتاب‌زده و پریشان به او نزدیک می‌شد. تا به حال این مرد بزرگ را به چنان آشفتگی‌ای مبتلا ندیده بود. از جا برخاست و جای خودش را به او تعارف کرد و پرسید: «چرا بزرگ عرب را رنگ پریده مى‏بینم؟ آیا امر ناگوارى رخ داده است؟»
ادامه مطلب...
 
میراث بر معجزه‌ی ابراهیم(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 دی 1394 ساعت 18:47
 «یونس بن ظبیان» دست بر زیر چانه‌اش گذاشته و غرق در تفکّر بود؛ آنقدر که چهره‌ی تابان صادق آل رسول(صلی الله علیه و آله) را نمی دید. وقتی به خودش آمد که دید نگاه امام صادق(علیه السلام) از جماعتی که دور و برش نشسته بودند، گذشت و بر او ماند. گویی که با چشمان مهربانش بپرسد: «سؤالت را بپرس!»
ادامه مطلب...
 
خوشا به حال چنین بنده ای... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 دی 1394 ساعت 18:35
جابر بن عبدالله انصاری، از یاران باوفای حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند:
روزى رسول خدا (ص) هم چنان که سوار شتر بود، از کنار اجتماع ما گذر کرد و این جریان وقتى بود که از سفر حجة الوداع باز می گشت.
پس نزد ما که رسید، ایستاد و بر ما سلام کرد. آنگاه فرمودند:
ادامه مطلب...
 
سرپناه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
05 دی 1394 ساعت 18:55
ادامه مطلب...
 
«من» هایی که مثقال هم نیستیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
29 آذر 1394 ساعت 15:57
یادم هست اولین روزهایی که کار خبرنگاری را شروع کرده بودم و در عین ناشی بودن، سرمست از تفکر خدمت رسانی و انتشار اطلاعات به مردم بودم، یک نفر بد جور ترمزم را کشید.
ادامه مطلب...
 
امام عسکری(ع) بی جانشین نرفت... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 آذر 1394 ساعت 17:37
(نامه‌ی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) بعد از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) برای جناب عمروی (نایب اوّل) و فرزندشان محمّد (نایب دوم))
خداوند شما دو نفر [پدر و پسر] را به طاعت و بندگی خویش موفّق و بر دین خود ثابت قدم بدارد و در سایه رضای ذات پاکش به شما سعادت دوجهان عنایت فرماید. آنچه که «میثمی» به شما خبر داده بود در مورد «مختار» و مناظره‌ی او با کسی که اظهار می‏داشته از حضرت امام حسن عسکری(ع) جانشینی جز جعفربن علی باقی نمانده، و او هم تصدیق کرده است، به ما رسید.
ادامه مطلب...
 
معصومیت کودکانه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
26 آذر 1394 ساعت 19:42
 دنیای بچه ها خیلی دیدنی است. هرچقدر کوچکتر هم هستند این دنیایشان دیدنی تر است. به نظرم آرمان همه ما آدمها در خوب بودن تهش این است که شبیه یکی از همین بچه ها باشیم.
ادامه مطلب...
 
خانه بی حیات چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
23 آذر 1394 ساعت 19:26
ادامه مطلب...
 
عطش: عطشان کربلا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
21 آذر 1394 ساعت 05:07
 آفتاب، شرمنده از گرمای خویش بود. دشت، خجل از حرارتش. ریگ‌ها، گرگرفته از اندوه این داغ بی پایان بودند و آسمان، در تردید که بایستد یا فروبریزد. امّا، کیست که نداند که آفتاب و دشت و ریگ و آسمان، در تشنه لبی جگرگوشه‌ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، تقصیری نداشتند. آفتاب مأمور تابش طلایی بود و آسمان مأموریتی جز ایستایی نداشت؛ امّا آنان که حساب‌ها را به هم ریخته بودند، همان غاصبان «فرات» بودند. فرات... مهریه‌ی مادر حسین(علیهما السلام).(1)
ادامه مطلب...
 
صدای زنگ کاروان هنوز به‌گوش می‌رسد؟! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
21 آذر 1394 ساعت 05:06
اولین روزهای محرم است و من، تازه به مکه رسیده‌ام! به حریم امن الهی! هوا گرم است و من، کم‌طاقت! اما با همه‌ی خستگی، پُرسان پُرسان از حسین‌(ع) سراغ گرفتم.
ادامه مطلب...
 
وقتی توجهتان را لمس میکنم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
20 آذر 1394 ساعت 20:12
وقتهایی که خیلی خوشحالم یا خیلی غمگین، زمانهایی که غرق گناهم یا یک پشیمان توبه کننده، روزهایی که پر از امیدم یا آن لحظه های پر از یأس و غمگینی، فرقی نمی کند... آن کسی که در تمام لحظه هایم دلم او را خواسته شما بودید آقا! برایم حتی تصور دیدن گنبد طلایی حرم شما از خیابانهای منتهی به حرم هم آنقدر لذتبخش است که تمام وجودم را لبریز از خواستن حضور می کند، حضور در صحن و سرای شما.
ادامه مطلب...
 
محمّد (ص)، دعاگوی دشمنان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
19 آذر 1394 ساعت 07:14
منبع تصویر: shia-art.irخورشید به میان آسمان رسیده بود و ساعاتی بود که جنگ احد بر پا شده بود. چنان گرد و خاک میدان جنگ را فرا گرفته بود که کمی آن طرف تر هم به سختی دیده می شد.
کافران در وحشی گری سنگ تمام گذاشته بودند و حالا نوبت به آزار و اذیت رسول خدا (ص) رسیده بود. مردی که بویی از خیر به مشامش نرسیده بود، شمشیرش را رقصاند و ضربه ای به صورت خاتم الانبیاء(ص) وارد کرد. صورت پیامبر خدا(ص) شکافی خورد و دندان ایشان شکست و خون جاری شد. محمّد امین(ص) به این گونه سختی ها عادت داشت، امّا اصحاب برآشفتند و آنقدر ناراحت شدند که رو به حضرت (ص) عرض کردند: «آقا جان! دشمن را نفرین کنید، آخر مگر تا کجا می شود صبر کرد؟»
ادامه مطلب...
 
خیر نبینی جعده! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
19 آذر 1394 ساعت 07:05
 - در قبال كشتن او چه چيزى به من مى رسد.
- ازدواج با يزيد، مبلغ هنگفتى پول و يك عمر خوشى و...
لبخندى كه حالى از رضايت بود بر گوشه لب «جعده» جاى گرفت، گفت: باشد، قبول است، ظرف را بده به من و از اين جا دور شو، نبايد كسى تو را ببيند.
- بگير، اين ظرف، اين هم مبلغى به عنوان پيش پرداخت. من رفتم، بقيه كارها با تو.
ادامه مطلب...
 
باران طعنه و تیر بر جان و پیکر امام حسن(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
18 آذر 1394 ساعت 18:14
 مگر چند ساله بود که در کوچه‌های «مدینه»، آن هم بعد از به دل کشیدن مصیبت و اندوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، پدرش را دست‌بسته و مادرش را خونین و کبود دید؟ حدوداً هفت ساله بود وقتی که در سوگ مادر بی‌نمونه‌اش نشست و تازه، این شروع ماجراهای تلخ او بود.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 301 - 350 از 1925

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

پر سر و صداترین جانور دنیا
 این حشره که قایقران کوچک آبی یا Micronecta scholtzi نامیده میشود کمتر از ۲ میلیمتر طول دارد اما این جانور کوچک پر سر و صداترین حیوان روی زمین است. این حشره آبزی که در اروپا بسیار دیده می شود می تواند صدایی به بلندی ۹۹.۲ دسی بل تولید کند.
ادامه مطلب...