• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


برای زهرا مادری کن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
06 تیر 1394 ساعت 05:29
منبع تصویر: Photo.aqr.irحال و هوای خانه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن روزها پر از غم و اندوه بود. حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در حالی که تاب و توانی در بدن نداشت، در بستر آرمیده بود و اشک می ریخت.
ادامه مطلب...
 
کریم ترین: پربها تر از آبرو چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
03 تیر 1394 ساعت 21:06
 مردى حاجتش را نزد امام حسن(علیه السلام) آورد. آن حضرت به او فرمودند:
«حاجتت را بنويس و به ما بده»
وقتی نامه‌ ى او را خواند، دو برابر خواسته‌ اش به او بخشيد. يكى از حاضرين گفت: اين نامه چقدر براى او پربركت بود، اى پسر رسول خدا!
ادامه مطلب...
 
راضی ام به رضای تو چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
داستان
02 تیر 1394 ساعت 19:25
ادامه مطلب...
 
چند بار مردنت تکرار شد تا بمیری... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 3
یادداشت
26 خرداد 1394 ساعت 12:28
 هوایِ داغِ جنوب...
لباسِ تنگ، چسبان و پلاستیکیِ، غواصی...
درست تا زیرلبت را محکم پوشانده...
دست و پاهای بسته...
دراز به دراز، کنارِ رفقایِ جوان، زخمی و ترسیده ات...
نمیدانی چه میشود... تیر خلاص یا شکنجه در اردوگاه...!؟
ادامه مطلب...
 
زمخت نباشیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
23 خرداد 1394 ساعت 21:28
ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف‌ش، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند.
ادامه مطلب...
 
مسکن قلبها: خستگی ناپذیر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
21 خرداد 1394 ساعت 06:06
 ازهمان روزهای ابتدایی جنگ کمتر ابراهیم به تدریس می رسید تا اینکه تماماً در جبهه بود. گروهی راه افتاده بود به نام گروه چریکی نامنظم شهید اندرزگو . رزمنده هایی پرتوان ومخلص که قرار بود عملیات شناسایی انجام دهند و فرمانده گروه ابراهیم.
ادامه مطلب...
 
آقا زاده چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
10 خرداد 1394 ساعت 19:47
ادامه مطلب...
 
مُسکن قلبها: عشق بازی با خدا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 خرداد 1394 ساعت 19:34
 منوچهر در عملیات کربلای پنج بدجوری شیمیایی شد. تنش تاول می زد و از چشمانش آب می آمد.
سال شصت و هفت مسئول پادگان بلال كرج شد. گاهي براي پاكسازي و مرزداري مي‌رفت منطقه. هر بار كه مي‌آمد، لاغرتر و ضعيف تر شده بود.
نمي‌توانست غذا بخورد. مي‌گفت: دل و روده‌ام را مي‌سوزاند. همه‌ي غذاها به نظرش تند بود. هنوز نمي‌دانستيم شيميايي چيست و چه عوارضي دارد. دكترها هم تشخيص نمي‌دادند. هر دفعه مي‌برديمش بيمارستان، يك سرم مي‌زدند، دو روز استراحت مي‌داند و مي‌آمديم خانه.
ادامه مطلب...
 
حضرت سجاد (ع)، ضامن آهو چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
03 خرداد 1394 ساعت 04:29
 آهو پاهایش را به زمین می کوبید و همهمه می کرد. انگار می خواست چیزی را بفهماند. حاضران مات و مبهوت به حیوان نگاه می کردند و در جایشان میخکوب شده بودند. امام سجاد (ع) سری تکان دادند و جواب آهو را دادند.
ادامه مطلب...
 
ما را به میزبانی صیاد، الفتی است... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 خرداد 1394 ساعت 05:49
اگر این فکر مثل جرقه ای به ذهنش نزده بود، شاید هیچگاه آن راز فاش نمی شد و قطعا من هم امروز آن را برای شما حکایت نمی کردم.
از سادات بزرگوار نجف بود. در جوار حرم علی ابن ابیطالب (ع) کدام دل است که آرام و قرار نگیرد. آن هم دل بی قرار کسی همچو او که سال ها کبوتر آن حرم بود.
ادامه مطلب...
 
ترجیح می دم بمیرم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
29 ارديبهشت 1394 ساعت 19:06
ادامه مطلب...
 
دل بى دوست، دلى غمگين است چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
23 ارديبهشت 1394 ساعت 18:26
 زير سايه درختى نشسته بود و كيسه بزرگش را هم كنارش گذاشته بود. قيافه اش آن قدر زشت شده بود كه از تصور خارج بود. آن قد كوتاه و بينى پهن، چهره اش را زشت تر از آنچه بود نشان مى داد و بوى گند بدنش تا چند قدمى به مشام مى رسيد. شايد خودش هم نمى دانست آخرين بار كه به حمام رفته بود، چه موقع بود. براى همين كثيفى و زشتى، هيچ كس او را تحويل نمى گرفت تا چه رسد به اين كه با او دوست شوند.
ادامه مطلب...
 
ماهیگیر قانع چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
21 ارديبهشت 1394 ساعت 18:41
ادامه مطلب...
 
تو هم معدن رسالتی! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
13 ارديبهشت 1394 ساعت 20:22
خورشید نور و گرمایش را بی دریغ به دستان زمین می سپرد. مثل همیشه خانه ی حضرت علی (ع) و دخت نبی (س) گرم و پر شور بود.
ادامه مطلب...
 
یکتایی زهرا(س): در مالکیت چهار نهر بهشتی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
08 ارديبهشت 1394 ساعت 18:46
 گویا مقدّر شده بود هر چه خیر است از او سرچشمه بگیرد؛ همچون نامش: «کوثر»(1) نه آنکه فقط خودش خیر باشد، گویا مقدّر شده بود که خیررسانی به دست او باشد. نگاه کن به زندگی مادرانه و سخاوتمندانه اش: آنچه داشت، برای امیر تنهای مدینه(علیه السلام) گذاشت و از خود حسینی به یادگار گذاشت که با فروغ علیّ اصغرش، جهان ظلمانی از تاریکی به روشنی درآمد.
ادامه مطلب...
 
موج مثبت: تقدیم با عشق! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
07 ارديبهشت 1394 ساعت 18:37
 به گل فروشی رفته بودم تا در «روز زن»، برای همسرم گل بخرم. گل فروش برایم تعریف کرد که:
روز گذشته پسربچه ای به مغازه ام آمد و پرسید: «آقا رزها چند است؟» گفتم: «شاخه ای 8000 تومان.»
پسر بچه گفت: «من چهار تا رز می خواهم.»
ادامه مطلب...
 
دست خالی رد مکن! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 ارديبهشت 1394 ساعت 07:02
منبع تصویر: Ho3inr.mihanblog.comاز پدرانش شنيده بود كه خاندان وحى و رسالت، هيچ كس را دست خالى و نوميد بر نمى گردانند و خواسته ى آنان را بر آورده كرده، اگر حقى نيز ضايع شده باشد، آن را مى ستانند.
كمى با خود انديشيد. بالاخره عزمش را جزم كرد و رهسپار خانه ى آن بزرگوار شد. پرسان پرسان خانه ى او را پيدا كرد و در زد. غلامى در را باز كرد. مرد عرب پرسید: آقا تشريف دارند؟
ادامه مطلب...
 
نشانه ای دیگر از امامت می خواهید؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 فروردين 1394 ساعت 07:36
 دو روایت از نشانه های امام از زبان امام باقر(علیه السلام)
1. حضرت شاهد
ابوبصیر، شاگرد ممتاز امام باقر(ع) نزد امام نشسته بود. مردى از اهالی آفریقا به حضور امام(ع) رسید. امام از او پرسیدند: «راشد چطور است؟» مرد آفریقایی پاسخ داد: خوب است. به شما سلام رساند. امام(ع)  فرمودند: «خدا رحمتش کند.» مرد با چشمهای با تعجّب پرسید: «مگر مُرد؟» فرمودند: «آرى.» مرد دوباره پرسید: «کى؟» امام(ع) پاسخ دادند: «دو روز پس از حرکت تو.» مرد آفریقایی دست به ریشش گرفت و با ناراحتی گفت: «عَجب! نه مرضى داشت و نه مبتلا به دردى بود.» امام(ع) به او فرمودند: «هر کس بمیرد، یا به مرضى دچار مى ‏شود یا علتى دارد.»
ادامه مطلب...
 
فاطمه بنت الحسن(ع) مادر باقرالعلوم(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
21 فروردين 1394 ساعت 06:45
بیش از نیم قرن از هجرت تاریخی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به مدینه می گذشت. در آن ایام پیوندی خجسته در خاندان پاک پیامبر(ص) به وقوع پیوست. این پیوند یکی از زیباترین رخدادهای تاریخ اسلام است. دو نسل امامت به هم رسیدند و از اینها فرزندانی پاک و طاهر به وجود آمد که ائمه(علیهم السلام) به آن مباهات می کردند.
ادامه مطلب...
 
سمانه، مادر بهشتی امام هادی(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
21 فروردين 1394 ساعت 04:32
ام الفضل اولین زن امام جواد (ع) بود. او دختر مأمون و زن اجباری امام جواد (ع) بود. او کسی بود که امام از او فرزند دار نشد و در نهایت به دست همین نامحرم به قتل رسید.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 401 - 450 از 1925

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

پر سر و صداترین جانور دنیا
 این حشره که قایقران کوچک آبی یا Micronecta scholtzi نامیده میشود کمتر از ۲ میلیمتر طول دارد اما این جانور کوچک پر سر و صداترین حیوان روی زمین است. این حشره آبزی که در اروپا بسیار دیده می شود می تواند صدایی به بلندی ۹۹.۲ دسی بل تولید کند.
ادامه مطلب...