• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان
یه روز یه ایرانیه... چاپ ارسال به دوست
20 مهر 1389 ساعت 04:53
 یه روز یه ترکه،
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان..؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس..؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد!
ادامه مطلب...
 
نبوغ ایرانی چاپ ارسال به دوست
18 مهر 1389 ساعت 19:21
ماهواره تبليغ لوازم آرايش پخش مي کند. دختر، دستپاچه از خواب بلند مي شود. صورتش را در آب فرو مي برد. با عجله لباسهايش را مي پوشد و سوار اتوموبيلش مي شود. پشت چراغ قرمز که گير مي کند، از اتوموبيل پياده مي شود و قلمو را به دست مي گيرد. با حرکتي نرم، سايه آبي رنگي پشت چشمهاي خيره کننده اش مي افتد.
ادامه مطلب...
 
ماندگاران: پیر شعر عشق چاپ ارسال به دوست
18 مهر 1389 ساعت 04:39
 کودکی خردسال بود که پدرش از دنیا رفت. روزگار سختی را در آشوب های آن زمان با مادرش می گذراند. هوشیاری یکی از اتابکان فارس بود که با دادن خراج هنگفت، شیراز را از حمله ی مغولان در امان نگه داشت. ولی مثل اینکه آن روزها، قرار بر سختی ایرانیان بود. چون ریاکاری و جنگ های داخلی، به جای حمله ی مغولان، تمام شهر را پر کرده بود. اما او، مثل تمام ماندگاران تاریخ، در برابر سختی ها سینه سپر کرد و به جنگ حوادث رفت و خب، قطعا پیروز میدان شده که امروز نامش همچنان بر سر زبان هاست!
ادامه مطلب...
 
شان نزول سوره کافرون: دینتان ارزانی تان! چاپ ارسال به دوست
17 مهر 1389 ساعت 15:05
 حارث با مشت به میز چوبی مقابلش کوبید و سیبی که روی میز بود چرخی خورد و به زمین افتاد. ولید که چشمش حرکت سیب را دنبال می کرد با صدای افتادن آن نگاهی به حارث کرد و سری در تایید حرفش تکان داد:
ادامه مطلب...
 
تلاقی چاپ ارسال به دوست
16 مهر 1389 ساعت 22:23
 پسر ریش های مشکی بلندش را با شانه ای که نیمی از دانه هایش شکسته بود، مرتب کرد. دستی به موهای خاکستری اش کشید و با دلتنگی آه کشید. صورتش را نزدیک آینه برد و چینهای کنار چشمش را شمرد. یادش آمد وقتی برای سربازی به جبهه می رفت، چقدر موهای سرش مشکی تر بودند و صورتش چقدر باطراوت بود.
ادامه مطلب...
 
من، تو، او چاپ ارسال به دوست
13 مهر 1389 ساعت 21:09
 من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي
او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا
ادامه مطلب...
 
پارادوکس چاپ ارسال به دوست
13 مهر 1389 ساعت 04:05
ادامه مطلب...
 
چند معادله چاپ ارسال به دوست
13 مهر 1389 ساعت 00:42
 اینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است،  که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است.
ادامه مطلب...
 
حرف آخر چاپ ارسال به دوست
11 مهر 1389 ساعت 18:47
 صدای فریاد مصنوعی منصور دوانیقی از دور به گوش می رسید. بر سرش می زد و عربده می کشید:
-وای برما! بی جعفر بن محمد چه کنیم؟!
ادامه مطلب...
 
تیغ چاپ ارسال به دوست
11 مهر 1389 ساعت 04:44
دوباره دعوايشان شده بود. زن داد مي زد و ظرفها را مي شکست. دختر اما گوشش به هياهو عادت داشت و از حرفش کوتاه نمي آمد. حرفش اعتراض بود. اعتراض به هرزگي هاي زنی که مادرش بود.
ادامه مطلب...
 
ماندگاران: علامه محمد تقی جعفری چاپ ارسال به دوست
11 مهر 1389 ساعت 04:29
 باران آنقدر شديد بود که آب جوي زده بود بالا. توله هاي يک سگ از ترس به هم چسبيده بودند و مي لرزيدند. ماده سگ با اضطراب خودش را به آب مي زد و يکي يکي توله ها را از آب مي گرفت. علامه از ديدن اين صحنه بي تاب شد و رو کرد به آدمهايي که داشتند اين صحنه را تماشا مي کردند که جلوي آب را ببندند تا توله ها غرق نشوند. کسي اعتنا نکرد.صداي علامه به اعتراض بلند شد، چند نفري به اجبار با يک چوب بزرگ مسير آب را منحرف کردند و توله ها جان سالم به در بردند.
ادامه مطلب...
 
اینها همه هست و ... چاپ ارسال به دوست
06 مهر 1389 ساعت 14:10
عشق هست اما تمام زندگی عشق نیست!
کارو درآمد هست اما همه زندگی کارو پول نیست!
شعر هست اما تمام زندگی شعر نیست!
ادامه مطلب...
 
مرثیه چاپ ارسال به دوست
05 مهر 1389 ساعت 06:22
داخل حياط مسجد جمکران جمع شده ايم. دلم مي خواهد بروم  گوشه اي و با خودم خلوت کنم. نمي شود. با کاروان که همسفر شوي، همه کارها جمعي است. غذاخوردن، استراحت، خريد، زيارت، عبادت.
ادامه مطلب...
 
ماندگاران: عباس بابایی چاپ ارسال به دوست
04 مهر 1389 ساعت 15:35
 يکي از سربازها به افسر نگهبان خبر مي دهد که شخصي وارد مسجد پايگاه شده و خوابيده است. افسر نگهبان خود را به مسجد مي رساند ، بالاي سر عباس  مي ايستد و او را صدا مي زند. وقتي مي بيند  بيدار نمي شود ، با پا ضربه اي به پهلوي او مي زند و مي گويد :
ادامه مطلب...
 
جناب مدیر! چاپ ارسال به دوست
01 مهر 1389 ساعت 16:35
ادامه مطلب...
 
خواب تلخ چاپ ارسال به دوست
30 شهریور 1389 ساعت 20:24
ادامه مطلب...
 
فرشته ها هم کم می آورند چاپ ارسال به دوست
30 شهریور 1389 ساعت 02:07
 پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
در شب معراج، وقتی به آسمان رسیدم، ملكی را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملك به كمك دستها و انگشتانش مشغول حساب كردن و شمارش بود؛ از جبرئیل كه مرا همراهی می كرد پرسیدم:
ادامه مطلب...
 
ماندگاران: علامه ی دهر! چاپ ارسال به دوست
29 شهریور 1389 ساعت 20:41
 تیر اندازی بسیار ماهر بود. اسب سواری بی رقیب شناخته می شد و در کشاورزی و معماری هم صاحب نظر بود و گفته اند طراح اصلی مسجد حجت در قم بوده است.
خطاطی، نقاشی و طراحی را به خوبی بلد بود و در سرودن شعر هم طبعی لطیف داشت.
ادامه مطلب...
 
این نه منم! چاپ ارسال به دوست
28 شهریور 1389 ساعت 20:04
توی مترو ایستادم و منتظرم تا بلکه فرجی بشه و جایی باز بشه و بتونم بشینم. که بعد از یه ایستگاه زن بهم نگاه میکنه و میگه: دخترم بیا جای من بشین!یکه خوردم. خیلی زیاد. یه لحظه با خودم گفتم یعنی اینقدر حال و اوضاعم خرابه؟! که زن فهمید و گفت: می خوام ایستگاه پیاده بشم مادر!و من بی تفاوت به آدمهای اطرافم و از ترس اینکه نکنه یه سالمند بینشون باشه که بخوام جا رو بدم به اون می نشینم.
ادامه مطلب...
 
نگاه دار: مردنی! چاپ ارسال به دوست
24 شهریور 1389 ساعت 17:47
 ابوحسین سعید پسر سهل بصری ملّاح می‌گوید:
روزی امام هادی (علیه السلام) به مجلس ولیمه ی یکی از فرزندان خلیفه عباسی دعوت شد. همراه امام وارد مجلس شدیم. حاضران با دیدن امام به احترامش سکوت کردند. ولی جوانی در این مجلس حضور داشت که احترام امام هادی را نگه نداشت و در مجلس به خنده و حرف‌های یاوه مشغول بود.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 451 - 500 از 935

آخرین نظرات

نگارنده غيب

امام موسی کاظم علیه السلام
کم گویی، حکمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است.
بحاالانوار، ج 78، ص 321

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

نشریات ما

 

 

همسايه‌ها


  


سبز آبی

روباه قرمز
نتایج تحقیقات انجام شده در دانشگاه "دویسبورگ- اسن" در آلمان، حاکی از آن است که روباه قادر است میدان مغناطیسی زمین را ردیابی کند و از آن برای توسعه مهارتهای جهت یابی و شکار موشها، موش خرماها و خرگوشها استفاده کند.

این کارشناسان رفتارشناسی حیوانات، کشف کردند که روباه در هر نقطه و زمانی از روز که باشد، وقتی به روی شکار می پرد به جهت شمال شرقی گرایش دارد.
ادامه مطلب...