• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


ام البنین؛ محبوب زهرا (س) * چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:55
نامش فاطمه بود. از آن دخترهایی که شمشیرزنی و نیزه داری را به خوبی می دانست و در جنگ آوری، هم پای پسران قبیله بود. اولین مربی شمشیر زنی و تیراندازی پسرش ابالفضل عباس (علیه السلام) و برادرانش هم خود او بود! نه اینکه تنها او اینچنین باشد، تمام قبیله اش در شجاعت و دلیری زبانزد بودند؛ اما چیزی که او را متمایز می کرد، حجب و حیای مثال زدنی و زیبایی و ملاحت خاص زنانه بود که در کنار جنگ آوری، او را به یک دختر کم نظیر تبدیل کرده بود. کمتر مردی جرأت خواستگاری از او را داشت و آنهایی هم که پا پیش می گذاشتند، همگی از بزرگان و اشخاص مطرح بودند؛ اما جز جواب رد چیزی حاصلشان نمی شد. وقتی از او می پرسیدند که چرا ازدواج نمی کنی، می گفت: «مردی نمی بینم، اگر مردی به خواستگاری ام بیاید، ازدواج می کنم!»
ادامه مطلب...
 
حکیمه، عمه اهل حکمت امام عسکری(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:46
از آن زنها بود که حرفش برای همه اعتبار و ارزش داشت؛ آنقدر سخنش با اهمّیت بود که وقتی او شهادت داد که ولادت فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام)، منجی آخرالزّمان را دیده است، باورش کردند. آخر او از معدود شاهدان ولادت مولایمان، حضرت صاحب الزّمان(عجل الله تعالی فرجه) بود.
ادامه مطلب...
 
حُدیثه، پناهگاه شیعیان در دوران حیرت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:44
مَثَلش را همچون حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) دانسته اند. چرا که او نیز همانند حضرت زینب(س)، وصیّ امامش شد و کاری که به او سپرده شده بود با تمام قوا تا آخرین لحظه به دوش کشید. او به قدری مورد اطمینان بود که وقتی ابا محمّد، امام حسن عسکری(علیه السلام) از دنیا رفت، حکیمه (س)، عمه ی امام(ع) به شیعیان حیران مانده از غیبت امامشان فرمود: «[حال که امام پس از امام حسن(ع)، مولایتان در غیبت است، برای رفع سرگشتگی] به مادر ابا محمّد(ع) مراجعه کنید.» شیعیان تعجّب کردند و پرسیدند: مگر می شود زنی وصیّ امام باشد؟ حکیمه(س) فرمود: «در وصیّت کردن به زن، ابامحمّد(ع) به حسین بن علی(ع) اقتدا کرده است؛ همانطور که او به زینب دختر علی(ع) در ظاهر وصیت فرمود تا علی بن حسین(ع) در پرده بماند [و ایمن باشد].» بدین گونه به آنان فهماند که در واقع «حُدَیثه»، سپر بلای نوه ی دردانه اش شده است.(1)
ادامه مطلب...
 
خیزران، مادر مریم‌ گونه ی امام جواد(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:40
به زحمت می‌ توان در تاریخ ردی از بانو «سَبیکه» (سلام الله علیها) گرفت؛ امّا همان چیزهایی که در برگ برگ تاریخ از او به جا مانده است به خوبی ثابت می کند که امام رضا(علیه السلام)، بهترین زن زمان خودشان را برای مادری فرزند پرفضیلتشان، امام جواد(ع) انتخاب کردند.(1)
ادامه مطلب...
 
دخترک مغربی و خورشید شرق چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:39
آفتاب صورت دخترک اندلسی را سوزانده بود. از رنگ صورت و چشم هایش می شد حدس زد که اهل کجاست. با این که آفتاب طی راه صورتش را سوزانده بود؛ اما رنگ صورتش، موهای بور و روشن را تداعی میکرد. از اندلس تا مدینه راه زیادی را آمده بود. مردی برده فروش او را بر روی سکو گذاشته بود و فریاد!
ادامه مطلب...
 
شاهدخت رومی، مادر منجی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:36
همه چیز بعد از آن دو شب شروع شده بود. پدرش یشوعا، قیصر روم(1) در آستانه ی سیزده سالگی او، مراسمی برپا کرده بود تا او را به عقد پسرعمویش درآورَد. مهمانها از راه رسیده بودند و جشن آغاز شده بود و کشیش ها از هر سو به مراسم وارد می شدند. ناگهان، همان وقتی که روحانی می خواست خطبه ای برای عقدشان بخواند، قصر شروع به لرزیدن کرده بود. ستون ها از هر طرف می افتادند و صلیب ها همه جا روی زمین ریخته بودند.(2)
ادامه مطلب...
 
حمیده ی پاک سرشت، مادر امام کاظم(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:34
«مُصَفّاة» لقبی بود که حضرت صادق(علیه السلام) به بانوی پاکشان دادند.(1) مصفاة یعنی پاک سرشت و «حمیده»(سلام الله علیها)، براستی هم پاک طینت بود؛ و الّا به توفیق آن دست نمی یافت که مادر حضرت موسی بن جعفر(ع) باشد و شیرنوشاننده به آن حضرت.
ادامه مطلب...
 
امّ فروه، مادر عالمه ی امام صادق(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:27
امّ فَروه (س)، چادرش را بر سر انداخت و صورتش را پوشاند. نمی خواست کسی او را بشناسد. نمی خواست کسی وقت طواف او را ببیند و سوال پیچش کند. قدمهایش را به سمت کعبه تندتر برداشت. وقت استلام (1) که شد دست چپش را پیش آورد و سنگ را لمس کرد. مرد فقیه کم سوادی که در کنارش ایستاده بود، صدایش را بلند کرد و گفت: «کنیز! اشتباه کردی! نباید با دست چپ استلام کرد.»
ادامه مطلب...
 
حلیمه، دایه ی پیامبر (ص) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:22
خشکسالی و نبود آب و غذای مناسب باز هم دامنگیر بیابان نشینان اطراف مکه شده بود و آنان مثل هر سال به سراغ اهالی مکه آمده بودند تا به رسم همیشه کودکان شیرخواره ی ثروتمندان را با خود برای شیر دادن و پرورش ببرند و در ازای آن پول و غذا بگیرند.
ادامه مطلب...
 
شهربانو، عروس ایرانی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:20
اینکه دختر یزد گرد سوم بود یا نبود، مهم نیست. اینکه چند ساله بود و چگونه به مدینه رسید هم مهم نیست. اینکه آیا قبل از ازدواجش، خواب چنین همسری را دیده بود یا نه، اینکه چه کسی از او خواستگاری کرده بود، اینکه از همان اول، پنهانی مسلمان شد یا بعدها اسلام آورد و ... هیچ کدام مهم نیست.
ادامه مطلب...
 
دختر اسد، مادر اسد الله (س) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:15
«من بر همه ی زنان گذشته برتری داده شدم؛ زيرا آسيه دختر مزاحم، خدا را، در جایی که پرستش خدا خوب نبود، از روی ناچاری پنهانى پرستيد و مريم دختر عمران، نخل خشک را به دست خود جنبانيد تا از آن خرماى تازه چيد و خورد و من در خانه ی محترم خداوند وارد شدم و از ميوه ی بهشت و بار و برگش خوردم و زمانی که می‌ خواستم بيرون بیايم، ندادهنده ای آواز داد:  «اى فاطمه! نامش را على بگذار که او على است و خداى اعلى مي فرمايد: من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود آداب دانش کردم و پیچیده ترین علم خود را به او آموختم و اوست که بت‏ ها را در خانه ی من مي شکند و اوست که در بام خانه ‏ام اذان مي گويد و مرا تقديس و تمجيد مي کند...»(1)
ادامه مطلب...
 
آمنه (س)، مادر خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:12
دیگر وقتش بود که عبدالله، کوچکترین پسر عبدالمطلب (علیه السلام) نیز سروسامان بگیرد. همان جوان با ایمانی که تمام قبایل، بر درستکاری و پاک بودنش قسم می خوردند و برای وصلت با او، هرکاری می کردند. امّا پدر برای فرزندش بهترین را انتخاب کرده بود و به او گفت: «پسرم آمنه دختری است از خویشان تو و در مکه مانند او دختری نیست.» و ادامه دادند: «سوگند به عزت و جلال خداوند، که در مکّه دختری مثل او (آمنه) نیست؛ زیرا او با حیا و با ادب است و نفسی پاکیزه دارد و عاقل و فهیم و دین باور است.»(1)
ادامه مطلب...
 
خدیجه (س)؛ افتخار خداوند چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
20 فروردين 1394 ساعت 20:04
گشت و گذار در آسمان ها تمام شده بود. هنگام بازگشت رسیده بود و باید می رفت. هرچند برایش سخت بود تا از آن همه زیبایی و عظمت دل بکند و سخت تر آنکه آن همه نزدیکی به صمیمی ترین دوست را رها کند و بازگردد به زمین! هنگام خداحافظی، یک لحظه برگشت و به همراه امینش گفت: «آیا حاجتی در زمین داری که برایت انجام دهم؟» جبرئیل (علیه السلام) گفت: «حاجت من این است که سلام خداوند و سلام مرا به خدیجه (سلام الله علیها) برسانی.» (1)
ادامه مطلب...
 
فقری بهتر از ثروت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 12
داستان
15 فروردين 1394 ساعت 19:00
ادامه مطلب...
 
مسکّن قلبها: مادر و دختر پتویی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 فروردين 1394 ساعت 08:19
 «یک مرتبه، مرا بر روی تختی خواباندند و دست‌ها و پاهایم را از طرفین بستند، وقتی شکنجه‌گر وارد اتاق شد، سیگار روشنی بر لب داشت، بلافاصله آن را روی دستم خاموش کرد و همراه با ضجه و ناله من به مسخره گفت «آخ! سیگارم خامومش شد!» و دوباره سیگار دیگری روشن کرد، این بار آن را بر روی جاهای حساس بدنم خاموش کرد که از تمام سلول‌هایم درد برخواست.
ادامه مطلب...
 
پدر! مادر! ما متهمیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
25 اسفند 1393 ساعت 18:19
ادامه مطلب...
 
زور کی بیشتره؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
23 اسفند 1393 ساعت 18:01
در بین عراقی‌ها، استواری بود به نام محمود، با اینکه کینه و عنادش در حدّ کینه و عناد کریم نبود، ولی بچه‌ها را زیاد اذیت می‌کرد.
بین اسراء روح الله نامی بود که از بچّه های مخلص ارتش بود و در اردوگاه مسئولیت آشپزخانه را به عهده‌ اش گذاشته بودند. روح الله از آن کشتی کج کارهای درجه یک بود که هیکل درشت و سنگینی داشت. معمولاً کمتر کسی حریف می شد که بتواند مچ دست او را بخواباند.
ادامه مطلب...
 
کاش بخوابی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
16 اسفند 1393 ساعت 19:51
ادامه مطلب...
 
زینب(س) شرح است چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
05 اسفند 1393 ساعت 02:24
منبع تصویر: zainabie.comدنیا اگر خودش را گم نکرده بود، معنای حرف‌ها و دردهای زینب(س) را بهتر می‌فهمید. درد زینب(س)، سردرگمی دنیاست.
شهادت،‌طرح کربلاست و اسارت، شرح آن. حسین(ع) طرح است و زینب(س)، شرح.
ادامه مطلب...
 
بلاگردان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
05 اسفند 1393 ساعت 02:23
منبع تصویر: Delgraph.irزينب کبرى (سلام الله علیها) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسيد. رسول خدا (ص) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمدند و به دختر خود فاطمه (س) فرمودند: «دخترم، فاطمه جان، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم.»
ادامه مطلب...
 
سایر مطالب...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 451 - 500 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...