• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


خرمایی از آتش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
13 شهریور 1396 ساعت 05:00
 در اتاق را باز کردم و در حالی‌که چادرم را از سرم برمی‌داشتم، گفتم: «مریم خانم سلام، شانس آوردم باران گرفت، وگرنه...» جوابی نیامد. وقتی نگاهم را چرخاندم در جا خشکم زد. باورم نمی‌شد، یعنی این همان مریم دو، سه ماه پیش است. زیر لب گفتم: «مریم و سجاده! چه می‌بینم؟ داری سر به سرم می‌گذاری؟ آره جان خودت، لااقل اگر نمازخوان نیستی، با من از این شوخی‌ها نکن!» باز هم ساکت بود، کیفم را به گوشه‌ای انداختم. هنوز باورم نمی‌شد؛ نگاهم را دور اتاق چرخ دادم، پنجره‌ها بسته بود. انگار از اول فکر همه جا را کرده بود. خصوصاً اینکه در حیاط را هم برایم باز گذاشته بود. به مریم خیره شدم. دلم می‌خواست زودتر از کارش سر در بیاورم. اتاق کاملاً ساکت بود، طوری که صدای نفس‌هایم را می‌شنیدم. از جا برخاستم و کنارش ایستادم. گفتم: «شما که استعفا داده بودی، این‌طوری مهمان دعوت می‌کنی؟» آرام گوشم را نزدیک او بردم، خیلی عجیب بود، صدای گریه‌اش که به سختی آن را پنهان می‌کرد بر تعجبم افزود. ابروهایم را در هم کشیدم و دستم را زیر چانه گذاشتم. مریم خم شد و بعد از بلند شدن از رکوع، زانوهایش را روی زمین ثابت کرد و با تمام وجود پیشانی‌اش را به مهر چسباند. هر فکری را از ذهنم گذراندم.
ادامه مطلب...
 
دست در دست خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 شهریور 1396 ساعت 05:00
 حاج علي بغدادي از سلسلة سعادتمندان و نيكبختان و بختياراني بوده است كه بر اثر خلوص نيّت و پاكي طينت در طيّ جرياني شيرين و دلنشين موفق به زيارت جمال دل‌آراي ولي امر، ناموس دهر و امام عصر(ع) مي‌شود. قضية تشرف اين مرد خدا را اولين بار خاتم المحدثين مرحوم حاج ميرزا حسين طبري نوري استاد مرحوم حاج شيخ عبّاس قمي صاحب مفاتيح‌ الجنان در رسالة جنّة المأوي و به دنبال آن در نجم ‌الثاقب1 خود آورده و شاگرد وي مرحوم محدّث قمي نيز اين واقعه را در كتاب شريف مفاتيح‌الجنان2 بعد از زيارت كاظمين(ع) آورده است.
ادامه مطلب...
 
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
08 شهریور 1396 ساعت 16:00
 بی‌هیچ مقدّمه؛ در روزهایی که زائران «بیت‌الله الحرام»، عزم خود را برای به جا آوردن حج جزم کرده و راهی «حجاز» می‌شوند، متذکّر یکی از شگفت‌انگیزترین سنّت‌های مندرج در این سفر دور و دراز می‌شوم: «طواف خانه و استلام حجرالاسود».
سدیر می گوید:
از امام باقر(ع) شنیدم؛ در حالی که وارد «مسجدالحرام» می‌شدند و من خارج می‌شدم، دست مرا گرفتند و برابر کعبه ایستادند و فرمودند:
«ای سدیر! همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند، به این سنگ‌ها طواف کنند و سپس نزد ما آیند و ولایت خود را به ما اعلام دارند و این است قول خداوند: «و إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی‏؛ و به راستی من بسیار آمرزنده‌ام برای کسی که بازگردد و کار خوب کند و سپس رهبری شود...»1
ادامه مطلب...
 
آزادترین اسیر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
07 شهریور 1396 ساعت 13:41
 قهرمان ، گرفتار دشمن شد و به سوی قصر والی روان گردید . زخمهای جانکاه ، خستگی شدید ، خونهای سر و صورت ، مسلم قهرمان را از توان و قدرت انداخته بود . شهادت را بروشنی احساس می کرد و از آن خرسند بود . گویا با خود می گفت :
من ، امروز ، از خم خون ، می چشم شهد شهادت را
ولی خرسند و خشنودم
که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست .
از این مردن سرافرازم
که پیش باطل و بیداد
نیاوردم فرود ، این سر
نکردم سجده بر دینار
نسودم لحظه ای پیشانی ام ، بر زر
کنون در چنگ این دشمن ، شرافتمند می میرم
ادامه مطلب...
 
جا نشین! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
07 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
صفات یاران حضرت مهدی(عج) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
06 شهریور 1396 ساعت 05:00

هر يك قوه‌ی چهل مرد را دارند
دل‌هايشان مانند پارة آهن يا پارة فولاد محكم مي‌گردد
از شير دليرتر مي‌شوند
از نيزه‌ كاري‌تر خواهند بود
شمشير آن‌ها از آسمان مي‌آيد، در حالي كه اسامي خود و پدراشان بر روي آن‌ها نوشته شده است
ادامه مطلب...
 
کی گرسنه ماندی؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
05 شهریور 1396 ساعت 05:00
 برگی از زندگی علامه طباطبایی
در سال‌هائي كه حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم مرتب از ناحيه مرحوم پدرم هزينه تحصيلم به نجف مي‌رسيد و من آسوده خاطر مشغول بودم تا آن كه چند ماهي مسافر ايراني به عراق نيامد و خرجيم تمام شد. در همين وضع روزي مشغول مطالعه بودم و دقيقاً در يك مسئله علمي فكر مي‌كردم كه ناگهان بي‌پولي و وضع روابط ايران و عراق رشته مطلب را از دستم گرفته و به خود مشغول كرد. شايد چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم در خانه را مي‌زنند، برخاستم و درب خانه را باز كردم. مردي را ديدم بلند بالا و داراي محاسني حنائي و لباسي كه نه قبايش و نه عمامه‌اش شباهت به لباس روحاني عصر حاضر نداشت، اما هر چه بود قيافه‌اي جذاب داشت.
ادامه مطلب...
 
تصور بی‌خصم زیستن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
02 شهریور 1396 ساعت 05:00
در مسائل نظامی، این مطلب یکی از اصول است که فرض را بر نیامدن دشمن، نباید گذاشت؛‌ بلکه دربارة سرعت مقابله با وی اندیشه کرد. همچنین نباید فکر کرد که دشمن حمله نمی‌کند، بلکه باید در دصدد شکست‌ناپذیر کردن خود بود.
بیش از دو هزار سال از عمر این عبارتکه توسط یکی از قدیم‌ترین استراتژیست‌های نظامی چینی ابراز شده است می‌گذرد، امّا هرخواننده‌ای به سرعت تازگی آ« را حس می‌کند. گویا که همین لحظه بیان شده است برای قومی که:
ادامه مطلب...
 
موسیقی عروسی خوبان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 18:00
 پيامبر به دختران عبد المطّلب و زنان مهاجرين و انصار دستور داد تا همراه فاطمه باشند و شادى كنند و رجز بخوانند و تكبير و تحميد خداوند را بگويند، و چيزى كه رضاى خدا در آن نباشد بر زبان نياورند. جابر مى‏گويد: فاطمه را بر ناقه‏اى سوار كردند- و در روايتى آمده او را بر شهباء اسب رسول خدا سوار نمودند- و سلمان زمام ناقه را بر دست گرفت و در اطراف فاطمه هفتاد هزار ملك بودند و پيامبر و حمزه و عقيل و جعفر و ساير اهل بيت پيامبر با او بودند و در پشت سرش حركت مى‏كردند و زنان پيامبر در مقابل او رجز مى‏خواندند،
ادامه مطلب...
 
عقدی که در آسمان‌ها خواندند... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 18:00
 حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) می‌فرمایند:
«من عزم خود را جزم کردم که با فاطمه(س) ازدواج کنم ولى جرات نمى‏ کردم این مطلب را با رسول خدا(ص) در میان بگذارم، این آرزو در هر شب و روز در سینه من شعله مى‏کشید تا اینکه بالاخره به حضور پیامبر خدا(ص) رسیدم.
آن حضرت به من فرمودند: اى على!
گفتم: بفرمایید اى رسول خدا!
فرمودند: تصمیم به ازدواج گرفته‏ اى؟
گفتم: رسول خدا بهتر مى‏داند. و دانستم که رسول خدا(ص) قصد دارد یکی از زنان قریش را برایم تزویج کند، ولى من نگران بودم که مبادا فاطمه(س) از دستم برود.
ادامه مطلب...
 
اسلام آوردن ابوذر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 12:30
مردى از امام صادق(ع) روايت كند كه فرمود: آيا جريان مسلمان شدن سلمان‏ و ابو ذر را براى شما باز نگويم؟ آن مرد گستاخى و بى‏ادبى كرده گفت: اما جريان اسلام سلمان‏ را دانسته‏ ام ولى كيفيت اسلام ابى ذر را براى من باز گوئيد.

فرمود: همانا ابا ذر در دره «مر» (دره‏اى است در يك منزلى مكه) گوسفند مى‏چرانيد كه گرگى از سمت راست گوسفندانش بدانها حمله كرد، ابو ذر با چوبدستى خود گرگ را دور كرد، آن گرگ از سمت چپ آمد ابو ذر دوباره او را براند سپس بدان گرگ گفت: من گرگى پليدتر و بدتر از تو نديدم، گرگ به سخن آمده گفت: بدتر از من- بخدا- مردم مكه هستند كه خداى عز و جل پيغمبرى بسوى ايشان فرستاده و آنها او را تكذيب كرده دشنامش ميدهند.
ادامه مطلب...
 
بلندای فضیلت شیعیان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
31 مرداد 1396 ساعت 12:26
محمد بن سليمان از پدرش روايت كند كه گفت: روزى در محضر امام صادق(ع) بودم كه ابو بصير نفس زنان وارد شد و چون در جاى خود قرار گرفت حضرت صادق(ع) رو به او كرده فرمود:
اى ابا محمد اين نفس زدنت از چيست؟
ابو بصير-: قربانت اى فرزند رسول خدا سالمند شده‏ام و استخوانم باريك گشته و مرگم نزديك شده در صورتى كه نميدانم وضعم در آخرت چگونه است! امام(ع)-: اى ابا محمد تو هم چنين ميگوئى؟
ابو بصير-: چرا چنين نگويم؟ قربانت گردم.
امام(ع)- اى ابا محمد مگر نميدانى كه خداى تعالى جوانان شما را گرامى داشته و از پيران شما حيا دارد؟

ادامه مطلب...
 
چیزی که نخواهد آمد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
31 مرداد 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
مهمان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
27 مرداد 1396 ساعت 05:00
 مهمان‌های پدر همه غریبه بودند. بچه هم نداشتند. پدر دستش را روی سینه گذاشته بود و پشت سر هم می‌گفت: «خوش آمدید ـ بفرمایید!» پدر و خدمتکارمان آن‌ها را به مهمان‌خانه بردند. من کنار حیاط توی سایة یک نخل بلند نشستم. با سنگ‌ریزه‌ها شکل یک شتر را روی زمین کشیده بودم که کسی در زد.

در بزرگ خانه ناله‌ای کرد و باز شد. مردی که پشت در بود، نه جوان بود و نه پیر، مثل پدرم.اما قدی بلند و شانه‌هایی پهن داشت. دستش را بالای چشم‌هایش گرفته بود که آفتاب به چشمش نخورد و با بی‌حوصلگی گفت: «به پدرت بگو سهمش را بدهد!».
ادامه مطلب...
 
او تاریخ را شست‌وشو خواهد داد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
26 مرداد 1396 ساعت 05:00
 جامعه‌ي مهدوي «ناكجاآباد» نيست
در روايات اجمالا توضيح داده‌اند كه در حكومت مهدي(عج) چه جامعه‌اي ساخته خواهد شد. جامعه‌اي كه در روايات داريم جامعه‌اي است كه مردم از كول يكديگر بالا نمي‌روند و يكديگر را له نمي‌كنند، از يكديگر سود نمي‌خواهند و به يكديگر خدمت مي‌رسانند. جامعه‌ي مهدوي «ناكجاآباد» نيست، «همه‌جاآباد» است. يك جزيره‌ي دور افتاده محصور در خود، شهركي پشت ابرها و در ذهن شاعران نيست. با مصالح واقعي و در همين دنياي واقعي ساخته خواهد شد. در جامعه‌اي كه او خواهد بود كينه و كينه‌توزي قاچاق خواهد بود، زيرا ايشان عوامل كينه‌توزي يعني ظلم و جهل را برخواهد انداخت و رسم برادري و دولت عاشقي را برقرار خواهد كرد. برادري در همه‌ي ابعاد زندگي تثبيت مي‌شود و ديگر جيب من و تو ندارد.
ادامه مطلب...
 
جناب مدهوش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
24 مرداد 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
رجزخواني مردگان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
17 مرداد 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
آمدم ای شاه! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
12 مرداد 1396 ساعت 10:00
 اذن دخول خواندم و وارد حرم شدم. به نشان ادب دست به سينه سلامي دادم و قدم از قدم برداشتم. قدم اول، قدم دوم، در قدم سوم ميخکوب شدم. پاهايم خشک شد و چشمانم خيره ماند به يک مرد.
شکل و شمايل نه چندان امروزي اي داشت: کت و شلوار مشکي با پيراهن سفيد. از لهجه ي نداشته اش مي شد فهميد که از بچه هاي تهران است و از محله هاي قديمي. بلند بلند با امام صحبت مي کرد: یا امام رضا اینطوری به من تو دهنی نزن آقا! غلط کردم... انگار که اشکها روي گونه اش سوار سرسره بودند.
ادامه مطلب...
 
مناظره امام رضا(ع) با دانشمند شبه مادی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
سرگذشت نامه
12 مرداد 1396 ساعت 10:00
 هنگامی که بزرگ هیربدان از ادامة بحث بازماند، امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.

در این هنگام،«عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمندا بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی کردی، من سؤال مطرح نمی کرد؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شده ام، ولی کسی را نیافته ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است. آیا اجازه می دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟
ادامه مطلب...
 
روش چماقی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
10 مرداد 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 51 - 100 از 1926

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

پر سر و صداترین جانور دنیا
 این حشره که قایقران کوچک آبی یا Micronecta scholtzi نامیده میشود کمتر از ۲ میلیمتر طول دارد اما این جانور کوچک پر سر و صداترین حیوان روی زمین است. این حشره آبزی که در اروپا بسیار دیده می شود می تواند صدایی به بلندی ۹۹.۲ دسی بل تولید کند.
ادامه مطلب...