• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


حضرت سرسبزی روزگاران چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
01 فروردين 1395 ساعت 08:03
 این «بهار» خیلی فصل عجیبی است. وقتی به قول قدیمی‌ها، زمین نفس می‌کشد، انگار ناگهان دکمه‌ی «راه‌اندازی مجدّد» جهان را می‌زنند و ناگهان همه‌چیز از خاکستری به سبز تغییر می‌کند. از مرگ به زندگی. از ایستایی به رویش. از خشکی به طراوت. از سکوت به جوشش. می‌دانید بهار مثل چیست؟ مثل آقای ماست!
وقتی این «بهار روزگاران»(1) برسد و زمین و زمان، در روزگارش نفس بکشند، آن وقت دکمه‌ای که خداوند جهان، از ابتدای آفرینش نقشه‌اش را ریخته بود،(2) راه انداخته می‌شود و زیباترین و شگرفت‌ترین تغییرات خودشان را نشان می‌دهند:
ادامه مطلب...
 
ضدّ عید نباشیم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
01 فروردين 1395 ساعت 07:49
 سر درآوردن مطلب برای سال تحویل، با دوستان مستوری، از فردی مذهبی که توقّعش را نداشتیم، به مطلبی برخوردیم «ضدّعید»! وقتی می‌گویم ضدّ عید یعنی هر چیز خوشایندی در عید را - به خاطر آنکه بعضی‌ها بلد نیستند درست از آن استفاده کنند - زیر سؤال برد! مثلاً در یادداشتش نوشته بود که «چه معنا دارد به ملاقات آن فامیل‌های پولدارمان می‌رویم، امّا سراغ آن ندارها را کمتر می‌گیریم»! یا اصلاً این عید ایرانی‌ها شده «چشم و هم‌چشمی در خرید»! یا «عید، عید میوه‌های تکراری است!» البتّه همه‌ی ما می‌توانیم نقطه‌های ریز سیاه را که بعضی‌ها وارد رسم و رسوم عید می کنند، ببینیم؛ امّا آیا هیچکداممان پیوند عمیق این رسم و رسوم‌های «عید نوروز» و «بهار»  را می‌بینیم؟
ادامه مطلب...
 
دلارهای کف خیابان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
25 اسفند 1394 ساعت 16:44
مدتی قبل برای تبدیلِ پنج هزار دلار امانتی یکی از اقوام به طرف بانک میرفتم. پاکت محتوی دلارها را در داخل یک پوشه گذاشته بودم و متأسفانه بر اثر بی دقتی آن را برعکس بدست گرفته بودم! و هنگام گذر از عرض خیابان بی آنکه خودم متوجه شده باشم، دلارها پی در پی از آن خارج می شدند و از زیر دستم به زمین می‌ریختند!
ادامه مطلب...
 
قد خمیده، موسپید؛ مادر... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
23 اسفند 1394 ساعت 06:23
منبع: salehintehran.irتاریخ روایت کرده است: حضرت زهرا(سلام الله علیها) بعد از فوت پدر بزرگوارش، دائماً سر خود را مى بست. جسمش ناتوان شده بود، قوّت خود را از دست داده بود، چشمانش گريان و قلبى سوخته داشت، ساعت به ساعت غش مىكرد و به حسنين (عليهما السّلام) مى فرمود:
ادامه مطلب...
 
زندگی مجازی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
18 اسفند 1394 ساعت 19:14
ادامه مطلب...
 
امسال به جای سررسید، کتاب هدیه دهیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
15 اسفند 1394 ساعت 19:30
 من همین اکنون که ماه پایانی سال ۹۴ است هنوز چهار سررسید استفاده نشده از سال ۹۴ دارم که در آغاز سال به من هدیه داده اند و به هر کس خواستم بدهم دیدم خودش هم یکی دو تا دارد. یکی از این سررسیدهایی که به من هدیه داده شد و هیچ استفاده ای از آن نکردم قیمتش یکصد هزار تومان بود، بسیار نفیس. اصولا سررسید را هر فردی که نیاز دارد باید بر اساس نوع نیازش تهیه کند: یکی در سررسید، صورتجلسه می نویسد؛ یکی فقط قرار ملاقات می‌نویسد؛ و یکی فقط استفاده تقویمی می کند.
ادامه مطلب...
 
یک کاری بکن! هر کاری! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
10 اسفند 1394 ساعت 19:03
 حماسه‌های آخرالزمان را چه کسانی درست می‌کنند؟ کسانی که دارای روح باعظمتی شده باشند. ‌حالا ببین اهل‌بیت(ع) ما را چگونه بزرگ می‌کنند؟ به خدا این کارهای ذوقی اهل‌بیت(ع) مرا کشته است!
ادامه مطلب...
 
دل ناآرام رسول(ص) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
09 اسفند 1394 ساعت 19:28
 لحظات آخر زندگی رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. پیامبر(ص) در حالی که محاسنشان خیس شده بود، به پهنای صورت اشک می ریختند.
حاضران که از ناراحتی حضرت (ص) تعجب کرده بودند، علّت را جویا شدند و حضرت(ص) فرمودند: « براى ذرّيّه و فرزندانم و آن ستمهايى كه از جفاكاران امّتم بعد از من به ايشان مى‏رسد، مى‏گريم. گويا مى‏بينم دخترم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بعد از من مظلوم واقع شده، هر چه صدا مى‏زند: يا ابتاه! احدى از امّت من به فرياد او نمى‏رسد.
 وقتى فاطمه(س) اين مطلب را شنيد، گريان شد. پيغمبر اكرم(ص) به ایشان فرمودند: دخترم، گريان مباش!
ادامه مطلب...
 
عقاب و کلاغ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
04 اسفند 1394 ساعت 19:52
ادامه مطلب...
 
جهالت، حکایتِ مکرریست چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
02 اسفند 1394 ساعت 15:59
 هر چه میروی به نرسیدن نزدیکتر میشوی. درها بسته است و اندیشهها خسته...
راهها دور و رسیدن دیر. جای پایِ خستگیهای دیروز و دل‌واپسیهای فردا، در بهترین لحظههای امروزِ جوانی، نقش بسته.
ازدحامِ حیرتها؛ کثرتِ ابهامها؛ تداومِ قبض و بسطها، تضادِ کششها و انبوهِ تردیدها؛
من و ما را در ابتدای راه، به پایانِ خویش نزدیکتر کرده... سهمِ ما از جوانی، آشفتگی نبود.
ادامه مطلب...
 
بر من گریه کن ای مظلوم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 اسفند 1394 ساعت 15:53
 نه آنکه فریاد باشد؛ بلکه در دل شب، زمزمه ای حزین بود که خانواده را برای آخرین بار گرد هم می‌آورد. زمزمه‌ی اندوهناک امیر تنهای عالم، علی(علیه السلام)، که می‌فرمود: «امّ كلثوم! زينب! سكينه! فضّه! حسن! حسين! بيایيد و از مادر خود زاد و توشه برگيريد. روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.» و بلوا آنگاه آغاز شد...
ادامه مطلب...
 
جمع میان پنج تن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
25 بهمن 1394 ساعت 05:20
 اگر نامت را زینب نهادند؛ چون به راستی زینت پدر بودی ولی مگر علی(ع) را می¬توان توصیف کرد که توصیف تو آسان باشد؟! برای توصیف تو همان بس که دختر زهرا(س) و تربیت شده ¬ی خاندان علوی هستی.
ادامه مطلب...
 
بیندیشیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
یادداشت
21 بهمن 1394 ساعت 20:43
اینکه یک دفعه و ناگهانی از شخصی یا چیزی ناراحت و دلزده شویم، باعث می‌شود هرکسی به سمت کار مورد علاقه خود رود و سعی کند با انکار، یا آن موضوع را به فراموشی بسپارد یا آنکه به گزینه‌ی بهتری برسد و آن هم چیزی نیست جز:  رسیدن به آرامش.
ادامه مطلب...
 
شکر که کفش ندارم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
18 بهمن 1394 ساعت 18:45
ادامه مطلب...
 
قسم دیکتاتوری یا دم روشنفکری چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
17 بهمن 1394 ساعت 18:33
 سکانس اول : ادعای روشنفکری و دموکراسیش گوش فلک را پر کرده که ما باید به همه ی قومیت ها و گروه ها و نژاد ها احترام بگذاریم و حقوقشان را محترم شماریم.
سکانس دوم: می گوید این عرب های مارمولک خور کثیف باید به درک واصل شوند! حتی عرب های ایران هم باید بمیرن. این عرب ها مایه ی ننگ بشریت هستند!
ادامه مطلب...
 
خراب کردیم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
07 بهمن 1394 ساعت 13:01
ادامه مطلب...
 
جاهلیت مدرن چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
داستان
30 دی 1394 ساعت 18:41
ادامه مطلب...
 
ربطی به ما ندارد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
30 دی 1394 ساعت 18:09
 شب از نیمه گذشته بود. سرمای خشک قم تا قعر استخوان رخنه می کرد. کم کم زمان بسته شدن درهای حرم بود و خادمان، زائران را به سمت بیرون هدایت می کردند.
دور ضریح خلوت شد. این زیارت با بقیه زیارت ها فرق داشت. زن این بار دل شکسته تر از هر زمان دیگری، وامانده و ناتوان السلام علیکی گفت و خود را به ضریح رساند. او از همه بریده بود و در مقابل پناه بی پناهان زانو زده بود.
ادامه مطلب...
 
کریم‌ترین: سومین سمّ... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
29 دی 1394 ساعت 18:39
 گیرم که او پسر پیغامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نبود؛ گیرم که او در دوران کودکی در مباهله، در اطعام یتیم و اسیر و در راه‌مانده، در صلح‌نامه و در آیه‌ی تطهیر نبود. گیرم که او افتخاراتی در کودکی نداشت. اصلاً بر فرض او جنگاور دلیر میدان‌های جمل و صفین و نهروان نبود. گیرم که او غمخوار پدر در دوران خون‌خوردن از دست خلیفه‌ی نخست   و ثانی  و سوم نبود. گیرم که او، پس از پدر، در محاصره‌ی بیعت اهل کوفه درنیامد؛ مگر حسن بن علی(علیه السلام) سفره‌دار «مدینه» و کریم‌ترین کریمان بنی‌هاشم نبود؟!
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 301 - 350 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...