• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان
داستان


میهمان امیرالمؤمنین(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
24 مهر 1396 ساعت 05:00
 حاج حسن كفاشي بود؛ بسيار پاك، كه زندگي ساده‌اي داشت و هفته‌اي دو شب در خانة محقرش روضه‌خواني مي‌كرد و با همان پول كفاشي، همة ميهمانان را شام مي‌داد و هيچ‌كس نمي‌دانست كه پول اين شام را از كجا مي‌آورد. در نشان دادن وضعيت مالي‌اش همين بس كه خمسش يك دينار شده بود.
ادامه مطلب...
 
نامه ای به موعود چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
یادداشت
19 مهر 1396 ساعت 05:00
 سلام ای مهدی موعود! سلام. می دانی، می دانی به چه می مانم؟ به کبوتری زخم خورده که درد هجران بیتابش کرده امّا آهنگ وصال نمی کند.
پس بگذرار از غبار تن بکوچک و خود را در زلال اشک بشویم و از تو بگویم.
ادامه مطلب...
 
سنگ خدا چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
18 مهر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
تفاوت مجردی و متاهلی، پنج زاره! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
18 مهر 1396 ساعت 05:00
 داستان ازدواج آيت الله سيّد محمّد حسن نجفي قوچاني معروف به آقا نجفي قوچاني
در ابتداي امر نام آقانجفي قوچاني نام ناشناخته‌اي به نظر مي‌آيد، ولي وقتي كه نام «سياحت غرب» يا «سرنوشت ارواح پس از مرگ» به ميان مي‌آيد، آن وقت چهرة اين عالمِ دانشور به عنوان نويسندة اين كتاب، از غبارِ غربت زدوده مي‌شود. همچنين او با نوشتن كتاب سياحت شرق علاوه بر شرح حال خود، چگونگي زندگي طلبگي و وضع اجتماعي آن زمان (حدود 1310 تا 1338 هجري قمري) را در قوچان، مشهد، اصفهان و نجف را با بياني ساده و شيرين نگاشته است.
ما در اين‌جا داستان ازدواج او را با زبان خودش (البته با تلخيص و ويرايش) از كتاب سياحت شرق نقل مي‌كنيم:
ادامه مطلب...
 
مثقالِ چند من چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
11 مهر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
نهايت ادب چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
06 مهر 1396 ساعت 05:00
 آيت‌الله شيخ لطف‌الله صافي گلپايگاني در رابطه با احترام و محبت حضرت آيت‌الله بروجردي، به اهل بيت(ع) مي‌فرمايد:
يك روز در منزلشان مجلسي بود، در آن مجلس، شخصي با صداي بلند گفت: براي سلامتي امام زمان(ع) و آيت‌الله بروجردي، صلوات!
ادامه مطلب...
 
کنیه‌ی اباعبدالله چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
05 مهر 1396 ساعت 05:00
 در كتاب امالى شيخ از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: اسماء بنت عميس (بضم عين و فتح ميم) بمن گفت: من قابله امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بودم. هنگامى كه امام حسن متولد شد پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و بمن فرمود: فرزندم را بياور، من امام حسن را كه با پارچه زرد قنداق شده بود بحضور آن حضرت بردم. آن بزرگوار آن پارچه زرد را به يكطرف انداخت و فرمود: آيا من بشما نگفتم: نوزاد را در ميان پارچه زرد قنداق نكنيد!؟
ادامه مطلب...
 
قدر دانش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
04 مهر 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
سنگ و چشمه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
حكايت
03 مهر 1396 ساعت 05:00

زمين داغ و تفتيده بود، از آسمان آتش مي‌باريد، همه جا تا چشم كار مي‌كرد بيابان بود و درياي شن. خورشيد سرخ سرخ بود و انگار در ستيز با سواران تشنه به زمين نزديكتر شده بود. تشنگي اسبها را هم از پاي درآورده بود، ديگر رمقي بر تن نداشتند خستگي ميدان جنگ ميدان جنگ اينهمه آزارشان نداده بود كه عطش و تشنگي...
يكي از سواران كه قامتي بلند و كشيده داشت سرش را خم كرد و با حيرت پرسيد:
- اميرالمومنين ما را به كجا برد؟ ساعت‌هاست كه در اين بيابان راه مي‌رويم؛ مي‌ترسم حالا كه از جنگ بسلامت برگشته‌ايم، تشنگي هلاكمان كند!!
- من هم سر درنمي‌آورم، اينطرف‌ها آب و آبادي هم نيست؛ اما، اميرالمؤمنين طوري راه مي‌روند كه‌ گويي مقصد معلوم و مشخصي دارند!
ادامه مطلب...
 
رتبة امام حسین(ع) نزد خداوند چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
02 مهر 1396 ساعت 05:00
 در كتاب امالى شيخ از محمّد بن مسلم روايت ميكند كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر و امام صادق عليهما السّلام شنيدم مى‏ فرمودند: خداى سبحان در عوض شهادت امام حسين عليه السّلام مقام امامت را نصيب ذريه آن بزرگوار نمود، شفاء امراض را در تربت مقدس آن حضرت و مستجاب شدن دعا را نزد قبر مبارك آن بزرگوار قرار داد. ايامى را كه زوار آن بزرگوار بزيارتش ميروند و بر مى‏گردند جزء عمر آنان قرار نميدهد.
ادامه مطلب...
 
عبّاس(ع)، معناگر ایثار چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:04
امام زین العابدین(ع) درباره عمویش حضرت عبّاس(ع) و ایثارگری ایشان می فرماید: «هیچ روزی بر رسول خدا(ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود؛ زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد.»
ادامه مطلب...
 
وفاداری از جنس عبّاس(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:04

وقتى عباس(ع) رفت آب بياورد لشكر دشمن به آن بزرگوار حمله كردند و او نيز به آن گروه حمله‏ ور شد و اين رجز را خواند:
ادامه مطلب...
 
ادب حرّ، حرّش کرد... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 09:01
حرّ پس از دیدن  صف‌بندی لشکر عمر بن سعد، اندك اندك به طرف سپاه امام حسين(ع) آمد. مهاجرين اوس (كه در لشكر عمر سعد بود) به او گفت: اى حر چه ميخواهى بكنى؟ آيا ميخواهى حمله كنى؟ پاسخش نگفت و لرزه اندامش را گرفت.
مهاجر گفت: به خدا كار تو ما را به شك انداخته، به خدا من در هيچ جنگى تو را هرگز باينحال نديده بودم (كه اينسان از جنگ بلرزى) و اگر به من می‌گفتند: دليرترين مردم كوفه كيست؟ من از تو نمى‏گذشتم. پس اين چه حالى است كه در تو مشاهده ميكنم؟
ادامه مطلب...
 
مرگ بر او باد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
28 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
فصل انسانیت چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
28 شهریور 1396 ساعت 05:00

«علی» را در نیافته بود و هیچ شمرده می شد؟
تا آن که پروردگار منّت نهاد بر آدمیان و گوششان را نیوشنده کلام علی گرداند و دیدگانشان را بصیرت دیدن علی داد؟
علی سبیلی است که خداوند او را به انسانها نمایاند تا شاکر و کفور آنان شناخته شوند.
آنان که در قلبهاشان محبت علی یافت نشود سهمشان «سلاسل و اغلال» است.
و نیکوکاران محب علی، «یشربون من کأس کان مزاجها کافورا».
ادامه مطلب...
 
مرگ شیرین چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
27 شهریور 1396 ساعت 05:00
 آن قدر شانه‌های زخمی‌ام هم رنگ درد است که د یگر رنج تخته سنگ‌هایی را که روی سینه‌ام نهاده‌اید احساس نمی‌کنم.‌
حتی مشعل‌های سرخ شما نیز دیگر اثری ندارد.
بسوزانید مرا!
تکه تکه‌ام کنید!
بیایید و تن خاکی مرا، که جز پوست و استخوانی از آن نمانده، بر ناهمواری زمین میخ‌کوب کنید!
محال است بتوانید به آرزوی پلیدتان برسید!
ادامه مطلب...
 
مناره سازي چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
21 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
آقا شیخ مرتضای زاهد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
سرگذشت نامه
16 شهریور 1396 ساعت 05:00
 در سال 1373 هجري شمسي قضيه و داستاني از مرحوم آقا شيخ مرتضي زاهد را از زبان حضرت آيت‌الله العظمي بهجت در دفترچه‌اي يادداشت كرده بودم. اين قضيه را در اولين جمعة بعد از ماه مبارك رمضان، بعد از جلسة روضة خانة ايشان از معظم له شنيده و يادداشت كرده بودم و حالا هم براي ثبت نهايي دوباره به حضورشان رسيدم و نكاتي را جويا شدم.
آن روز حضرت آيت‌الله بهجت در ابتدا ماجراي آقا سيد حسن را تعريف كردند؛ ماجرايي بسيار زيبا، لطف و طرب انگيز كه در نجف اشرف اتفاق افتاده است.
مرحوم آقا سيد حسن در شهر نجف اشرف زندگي مي‌كرد او شيعه و مؤمني با تقوا و اهل ولايت بود. آقا سيد حسن در يكي از سال‌هاي حياتش مشكلات و گرفتاري‌هاي بسيار سنگيني پيدا مي‌كند.
ادامه مطلب...
 
لباس پادشاه چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
داستان
14 شهریور 1396 ساعت 05:00
ادامه مطلب...
 
خرمایی از آتش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
حكايت
13 شهریور 1396 ساعت 05:00
 در اتاق را باز کردم و در حالی‌که چادرم را از سرم برمی‌داشتم، گفتم: «مریم خانم سلام، شانس آوردم باران گرفت، وگرنه...» جوابی نیامد. وقتی نگاهم را چرخاندم در جا خشکم زد. باورم نمی‌شد، یعنی این همان مریم دو، سه ماه پیش است. زیر لب گفتم: «مریم و سجاده! چه می‌بینم؟ داری سر به سرم می‌گذاری؟ آره جان خودت، لااقل اگر نمازخوان نیستی، با من از این شوخی‌ها نکن!» باز هم ساکت بود، کیفم را به گوشه‌ای انداختم. هنوز باورم نمی‌شد؛ نگاهم را دور اتاق چرخ دادم، پنجره‌ها بسته بود. انگار از اول فکر همه جا را کرده بود. خصوصاً اینکه در حیاط را هم برایم باز گذاشته بود. به مریم خیره شدم. دلم می‌خواست زودتر از کارش سر در بیاورم. اتاق کاملاً ساکت بود، طوری که صدای نفس‌هایم را می‌شنیدم. از جا برخاستم و کنارش ایستادم. گفتم: «شما که استعفا داده بودی، این‌طوری مهمان دعوت می‌کنی؟» آرام گوشم را نزدیک او بردم، خیلی عجیب بود، صدای گریه‌اش که به سختی آن را پنهان می‌کرد بر تعجبم افزود. ابروهایم را در هم کشیدم و دستم را زیر چانه گذاشتم. مریم خم شد و بعد از بلند شدن از رکوع، زانوهایش را روی زمین ثابت کرد و با تمام وجود پیشانی‌اش را به مهر چسباند. هر فکری را از ذهنم گذراندم.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 51 - 100 از 1944

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...