• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow شعروادب
شعروادب
من حتي يك ريال نمي‌دهم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
19 دی 1386 ساعت 03:35
 من نسكافه نمي‌خورم!/ نسكافه داغ است/ داغ‌تر از آن تكه سربي كه نشست توي سينه‌ي محمد/ وقتي نشسته بود در آغوش پدرش
ادامه مطلب...
 
سپید همچون برف! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
16 دی 1386 ساعت 01:29
 سپیدی، زلالی، آسمانی! تا چشم کار می کند پاکی!
دعا، دعا، دعا... بلکه آسمان چکه کند و ببارد و لبریز کند.
ادامه مطلب...
 
این حقیقت، حرف میزد! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
14 دی 1386 ساعت 06:18
حقیقت چیز دیگری بود. برای رهبری چیزی بیش از درایت احتیاج بود. برای عدالت چیزی بیش از ترازو  بودن. برای بخشیدن چیزی بیش از بخشش!
 برای عبادت چیزی بیش از بندگی!
ادامه مطلب...
 
روی پیغامگیر امام زمان چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
13 دی 1386 ساعت 04:48
 ساعت13:35ظهر
الو ... مهدی جون سلام. من صادقم. آره همون صادقی که پیش هر کی دروغ بگه پیش تو نمیتونه خالی ببنده.من نه بچه جردنم نه مامانم الگانس داره. من  تنها پسر ننه مولودم همونی که 6 ساله هر سه شنبه میام و شفاش رو از تو میخوام. آخه من کیو دارم بعد از بابای خدا بیامرزم جز این ننه تنها و بی کس؟
ادامه مطلب...
 
به هر که مولا منم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
07 دی 1386 ساعت 15:42
عيد غدير خم مطابق است با نجات كشتي نوح(ع) و سرد شدن آتش بر حضرت ابراهيم(ع):
بی عشق، نجف هم نجاتش نمی داد. گمان می برد می تواند دست و پا زنان به بلندترین کوه برود و به طوفان بلا بخندد... نشد! نجف کوهی بود! شد دریا؛ تا دشمن خدا برود به کام مرگ...(1)
ادامه مطلب...
 
یا علی... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
07 دی 1386 ساعت 14:21
 ز لیلی من شنیدم یا علی گفت/ به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است/ که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
ادامه مطلب...
 
شمس و ضحی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
06 دی 1386 ساعت 08:50
 ای روشنی دیده ی مجنون تو کجایی؟/ وقت است کز این هاله ی غیبت به در آیی/ این پرده ی هجران و فراق را برافکن/ بر سنگ بزن شیشه ی عمر این جدایی
ادامه مطلب...
 
جاي گل خالي بود چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
05 دی 1386 ساعت 01:26
جای گل خالی بود!
من که آمدم شیرین زبانیم دل از مادر عارفه ام ربود. پدرم نگران بود که مبادا چشم بخیلان شور باشد و خراشی به جسم لطیفم بیفتد. برایم در گهواره حرز گذاشت که لا حول و لا قوة الاّ بالله...
ادامه مطلب...
 
ما دير رسيديم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
04 دی 1386 ساعت 15:33
 ما دير رسيديم. اما دست خودمان نيود .
ما چگونه مي توانستيم زودتر بياييم در حاليکه بليط تقديرمان براي هزار و چهارصد سال بعد ، تاريخ خورده بود .
ادامه مطلب...
 
اينجا... جای تو نیست! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
27 آذر 1386 ساعت 01:02
 اینجا تاریک است همانند قلب ظالمان زمان!
اینجا حتی کبوتران نمی آیند ...
اینجا نسیم که می آید بوی غربت می گیرد... بوی تنهایی... بوی تاریخ پر از بی تویی!
ادامه مطلب...
 
هیچ وقت ... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
23 آذر 1386 ساعت 06:50
تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت.../ غیر از تو، من به هیچ کس انگار هیچ‌وقت.../ اینجا دلم برای تو هی شور می‌زند/ از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌وقت...
ادامه مطلب...
 
پیوند دو خورشید چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
20 آذر 1386 ساعت 13:28
 برخیز و بزن خنده که غم عین خلاف است/گردون به حرمخانه ی هو گرد طواف است/ عید آمده عید آمده یا جشن عفاف است/ یا عصمت حق فاطمه را شام زفاف است/سری که نهان بود درخشید مبارک/ برروی زمین وصل دو خورشید مبارک
ادامه مطلب...
 
پدر، می شنوی؟؟ چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
19 آذر 1386 ساعت 00:28
 تمام عمر آن کردم که او خواست. تمام عمر دست مردم را گرفتم و از کوچه کوچه های دلگیر ضلالت رساندمشان به حوض هدایت. از آن روز که بر پیکر خسته ات نماز خواندم پدر، همان کردم که تو گفتی.
یادت است در گهواره بودم؟ تا صبح با هم سخن گفتیم و تو گفتی جوادم، چنین است و چنان...
ادامه مطلب...
 
بي سوال ترين جواب! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
17 آذر 1386 ساعت 09:54
 می پرسند کجاست؟
می پرسند چگونه زنده می ماند این همه عمر؟
می پرسند تعداد یارانش چقدر است؟
می پرسند حکومتشان چگونه است؟
می پرسند...
ادامه مطلب...
 
من فرزند آخرالزمان فاطمه‌ام! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
12 آذر 1386 ساعت 11:09
 دوره مي‌افتم/ كوچه به كوچه/ خانه به خانه/ در به در/ تا روزي كه بيابم/ آن عطر خاك‌آلود چادر مادر را. / من بي‌يادگارترينم
از مادري كه هرگز نديدم/ اندوه/ تمام آن چيزي است كه از مادرم به من به ارث رسيده است.
دوره مي‌افتم.
ادامه مطلب...
 
خداي عاشق چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
08 آذر 1386 ساعت 14:05
 گفتم: خدای من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سرسنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی.
ادامه مطلب...
 
مي ترسم پیر شوم! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
05 آذر 1386 ساعت 09:39
 نام پیری که می آید لرزه به اندامم می افتد که نکند پیر شوم!
نام پیری که می آید دستم را به دیوار می گیرم تا زیر این بار خم نشوم که روزی، همین روزها... پیر می شوم.
دستان یخ زده ام را با حرارت قلبم گرم می کنم و آه می کشم به یاد روزی که هنوز نیامده.
ادامه مطلب...
 
کعبه ی ایران چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
30 آبان 1386 ساعت 13:16
 آن روز که به دنیا آمدی مدینه آنچنان که باید قدربی قدرَت را نشناخت. آن چنان که باید و شاید! آن روز که چشمان نجمه با دیدن تو عکس خورشید گرفت؛ آن روز که پدرت به یاد اولین وصی آه کشید و نامت را علی گذاشت... علی نامی که یادآور تنهایی است! شهر مدینه را مه گرفته بود و چشم، تو را ندید... آن چنان که باید و شاید! مدینه سرد و ساکت بود.   و تو نگاهت به خراسان چرخید و آنجا شهر خدا شد!
ادامه مطلب...
 
بنواز اسرافيل! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
22 آبان 1386 ساعت 13:44
 بر بلندای آسمان، نور است و عشق است و سکوت.
بر  پهنه ی پر ملال زمین، تاریکی خانه کرده و انزجار و فریاد...
فریادها آنقدر بلند است که دل شیشه می لرزد و دل سنگ می شکند.
شاید این صیحه ی مدهوش کننده ی قیامت، بدست اسرافیل زمان نواخته شده که همگان در خوابند؟!
ادامه مطلب...
 
بياييم امام زمانمان را تنها نگذاريم چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
19 آبان 1386 ساعت 01:02
 نکند ندای «هل من معین؟» امام زمان«ع» در کربلای غیبت او بی لبیک بماند!
مبادا هلهله ی اهل کوفه صدای غربت حجه بن الحسن را به گوش ما نرساند!
نکند قربه الی الله، بقیه الله را تنها رها کنیم...!
به خدا غم های تاریخ عالم او را بس است.
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 21 22 23 بعد > پایان >>

صفحه 1101 - 1135 از 1135

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...