





| روی پیغامگیر امام زمان |
|
|
| 15 مرداد 1388 ساعت 13:15 | |||||||||||||||||||
دراین ایام نزدیک به روز ولادت حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف، در مسجد جمکران بودم. همیشه برایم جالب بود که بدانم خادم های امام زمان اگر با آقا صحبت کنند، اولین چیزی را که به زبان می آورند، چیست. برای همین وارد حریم خصوصی خدام با امام عصر شدم تا بشنوم که به او چه می گویند. نوشته ی زیر پاسخ این عزیزان به سؤال من است:«اگر با جایی تماس بگیرید که مطمئن باشید خود حضرت مهدی تلفن را پاسخ می دهند به ایشان چه می گویید؟»
1ـ یااباصالح المهدی بنفسی انت من کلا و نعم الاقضاهی. برایمان دعا بفرمائید از خط و مسیر ولایت خارج نشویم. 2ـ یا اباصالح! قلب ها می تپد برای ظهورت.ادرکنی، ادرکنی، ادرکنی. 3ـ اگر آقا گوشی را بردارند، التماسش می کنم زودتر بیاید و چشم انتظارانش را از بی قراری نجات دهد و ظالمان را سرجایشان بنشاند. 4ـ فکر نکردم ولی اولین خواسته ام ظهور خودشونه. 5ـ زمانی که من داشتم با یکی از خادم ها صحبت می کردم و خادم دیگری داشت برای من می نوشت که چه عرضی به آقا دارد، دختر نوجوانی از من پرسید: این چیه داره می نویسه؟ من هم جواب این دوست عزیز را دادم. چشمانش به حرف آمد که من هم می خواهم بنویسم. به همین خاطر به او گفتم: تو هم برام می نویسی؟ با خجالت سرش را تکان داد. دفترم را از خادم گرفتم و دادم به این نوجوان عزیز. این جمله ها دقیقاً عین جملاتی است که خود این دختر نوشت: «یا حضرت مهدی صاحب زمان امیدوارم روزی ظهور کنید و مردمی را که در تمامی عمرشان به گناه پی می بردن را مجازات کنید و ایمانمان به خداوند بیشتر شود. اگر ظهور کنید دنیا پاک می شود یعنی دنیایی که پر از مهر و محبت است.یا مهدی ادرکنی. مریم مغانلو، سن11، از تهران » 6ـ مهدی جان، با همه ی بدی هام فقط میگم امسال مثل هر سال منتظرت هستیم. قرار ما ظهر نیمه ی شعبان انتهای جاده ی دنیا، سرپیچ محبت، کوچه ی دلداده، منزل منتظر. قدم روی تخم چشم هام بذارین و تشریف بیارین. 7ـ داشتم دنبال یه نوجوان می گشتم که این سؤال را از او هم بپرسم، که یک پسر نوجوان آمد و گفت: «میشه من یه خاطره براتون تعریف کنم؟» من هم گفتم:« شما هر چی بگی من می شنوم اما شما سؤال منو شنیدی و فهمیدی که من دنبال چه چیزی هستم. اگر خاطرت به سؤال من ربط داشته باشه خیلی بهتره.» سرش راپایین انداخت و شروع به تعریف کرد:«یادمه خیلی بچه بودم، توی تلویزیون شنیدم که امروز تولد حضرت مهدیه، به مامانم گفتم که می خوام برای مهدی تولد بگیرم. مامانم که اصرار منو دید قبول کرد. با هم رفتیم کیک خریدیم و به خواست من روش نوشتن "مهدی جان تولدت مبارک"، خونمون رو تزئیین کردم، براش گل خریدم، خلاصه هر کاری که دوست داشتم برای تولد خودم بکنن برای تولد آقا مهدی کردم. شب بود که بابام اومد و من شمع روی کیک رو روشن کردم، شروع کردم به شعر خوندن: تولد، تولد، تولدت مبارک/ مبارک، مبارک، تولدت مبارک/ بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی... مامانم می خواست شمع رو فوت کنه که من گفتم:"مگه تولد تو اِ که می خوای شمع فوت کنی؟ اون خانومه توی تلویزیون گفت هرجا برای حضرت مهدی تولد بگیرن، خود حضرت مهدی میره. پس خودش میآد شمعش رو فوت می کنه." اینقدر شعر خوندم و منتظر مهدی موندم که اشکم در اومد. با گریه و ناراحتی از اتاقی که تزئیین کرده بودم رفتم بیرون. الآن نزدیک ده سال از اون ماجرا میگذره و من هر روز مطمئن تر میشم که یه روزی مهدی میآد. میخوام از اینجا به آقام بگم اگه هزار سال دیگه بیاد روی این ده سال انتظار من، بازم هر سال نیمه ی شعبان برای تولدتون شمع روشن می کنم و منتظر می مونم که بیآید و شمع هاتون رو فوت کنید.(شهاب)» راستی دوستان عزیز اجازه دارم وارد خلوت شما با صاحب الزمان بشوم و بشنوم که چه حرفی به ایشان میزنید؟
سنا
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||||||||||||||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
سلام به همه مسلمانان لعنت خدا به كساني كه چن...
خیلی عالی بود جای همه دوستانی که نبودن سبزیه...
حقا بر شما که در جهالت هستید بگریید!مانده ام ...
علیک سلام
تنها خوداون است كه اينده راميسازد. پس صهيوني...