• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow گفت‌و‌گو arrow دختری که بخاطر شیعه شدن در فقر است
دختری که بخاطر شیعه شدن در فقر است چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
26 خرداد 1389 ساعت 17:24
در ابتدا مدت نسبتا زیادی موضوع را پنهان کردم، نمازهایم را در خفا و دور از چشمان آنها می‌خواندم. کم‌کم به من شک کردند تا اینکه یک شب ماه رمضان که اون آقا (پدر سابق فاطمه) بهم گفت بیا نماز تراویح بخوانیم. من بکلی فراموش کرده بودم که این نماز چطور خوانده می‌شود



یکی از کاربران پایگاه خبری شیعه آنلاین این گفتگوی خواندنی که داستان غم انگیز دختری است که بخاطر شیعه شدن در فقر بسر می‌برد را برای ما ارسال کرده است. متن کامل این گفتگو به شرح ذیل است:

«فاطمه. هـ» دختری 24 ساله است که چندین سال پیش از مذهب حنفی به مذهب حقه‌ی شیعه گرویده و نام مبارک فاطمه (س) را برای خود انتخاب کرد. حدود هفت سال است که او میشناسم. از وی خواستم خاطره شیعه شدن خود را برای ما بازگو کند. با اینکه این داستان را بارها برایم گفته، اما هر بار که آن را می‌شنوم، انگار من قوت دل می‌گیرم.

فاطمه خانم، چی شد که شیعه شدید؟
(لبخندی شیرین اما همراه با بغض، بغض از تنهایی زد و گفت:) بطور اتفاقی یکسری کتاب راجع به حضرت زهرا (س) از کتابخانه‌ی محلمون گرفتم و با دقت آنها را مطالعه ‌کردم. در حین مطالعه خیلی علاقمند شدم که راجع به امام حسین (ع) هم بدانم لذا از یکی از دوستانم که شیعه بود نوار روضه‌ای گرفتم و آن را گوش کردم. به قدری روی من تأثیر گذاشت که دیگر کار هر روز من این بود که نوار روضه گوش بدهم و گریه کنم. به خواندن کتاب درباره حضرت زهرا ادامه دادم. مادرم همیشه می‌گفت پیش از متولد شدن تو، مستاجر یک پیر زن شیعه بودیم، او همیشه برایم غذا می‌آورد. حالا که کمی از دین و تأثیر لقمه روی انسان چیزایی فهمیده‌ام، پیش خودم می‌گویم حتما تأثیر لقمه آن پیر زن شیعه بوده که جرقه‌ای برای پیدا کردن راه برای من شده است. خلاصه شروع به تحقیق کردم اما با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم زیرا پدرم (البته از وقتی شیعه شدم به همه می‌گویم پدرم علی (ع) است) یکی از بزرگان فرقه حنفیه است و با وهابیت هم بسیار در تماس بود. خلاصه مرا خیلی اذیت کردند و می‌گفتند شیعیان دروغ می‌گویند که دختر پیامبر کشته شده! این یک دروغ بزرگ است! دختر پیامبر خودش فوت کرد و... روزها گذشت و علاقه‌ام به حضرت زهرا و روضه‌های أباعبدالله بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یک روز با اصرار، از خانواده‌ام خواستم به مشهد برویم. آنها امام رضا (ع) را در حد اینکه یکی از اولاد پیامبر است قبول دارند. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که پذیرفتند. بدون اینکه آنها بفهمند، با هماهنگی یکی از دوستانم آدرس یکی از علمای مشهد را گرفتم. پیش ایشان رفتم و بیشتر پرسش‌هایم راجع به تشیع و حضرت زهرا را از ایشان پرسیدم، ایشان هم با سعه صدر به تمام آنها پاسخ داده و گفتند دلیل سؤال‌هایتان این است که پیرو مذهب حنفی هستید. همانجا بود که تصمیمم را گرفتم، با ایشان به حرم امام رضا رفتم و شیعه شدم.

واکنش خانواده‌ات به این تغییر مذهب چه بود؟
لبخند دیگری زد و گفت: در ابتدا مدت نسبتا زیادی موضوع را پنهان کردم، نمازهایم را در خفا و دور از چشمان آنها می‌خواندم. کم‌کم به من شک کردند تا اینکه یک شب ماه رمضان که اون آقا (پدر سابق فاطمه) بهم گفت بیا نماز تراویح بخوانیم. من بکلی فراموش کرده بودم که این نماز چطور خوانده می‌شود لذا با چندین بهانه از زیر آن در رفتم، شک آنها به یقین تبدیل شد لذا شروع کردند به اذیت و آزار و کتک زدن من. از لحاظ اقتصادی هم مرا زیرا فشار قرار دادند، هیچ پولی به من نمی‌دادند اما من به یاری خداوند توانسته بودم خواهر کوچکترم را هم با خود موافق کنم. او پنهانی برای من اخبار و تصمیماتی که بین برادران و پدرم می‌گذشت را برایم می‌آورد. یک شب هراسان پیش من آمد و گفت آنها حکم اعدام تو را از شیوخ حنفی گرفته‌اند، می‌گویند مرتد شده‌ای و قرار است خودشان یا تو را اعدام کنند، البته احتمال هم دارد که فردا عقد تو با یکی از وهابییون را بصورت غیابی بخوانند (فاطمه به اینجا که رسید، آهی کشید و ادامه داد..) بقیه ماجرا را هم میدونی.

بله، من بارها این داستان را شنیده‌ام اما می خواهم یک بار دیگر آن را بیان کنی.
آن شب مجبور شدم از ترس جانم خانه را ترک کنم و به خانه‌ی دوستانم بروم. چندی بعد هم با پیشنهاد چند تن ازعلماء مجبور شدم شهر را ترک کنم. الان هم همانطور که می‌دانی از ترس اینکه مبادا خانواده‌ام مرا پیدا کنند، در این شهر بطور پنهانی زندگی میکنم. (به اینجا که رسید، لبخندی زد که در پس آن می‌شد تنهایی وغربتش را کاملا حس کرد، غربتی مانند پدرش علی بن أبی‌طالب) من حتی می‌ترسم که در یکی از حوزه‌های علمیه رسمی ثبت نام کنم زیرا با نفوذی که آن آقا (پدر سابقش دارد) به راحتی مرا پیدا می‎کند چون من از دید آنها باعث سرشکستگی یکی از رهبران سرشناس فرقه حنفی شده‌ام لذا الان بصورت غیررسمی، برای اینکه بیشتر با معارف اهل بیت (ع) آشنا شوم، با نوارهای سازمان تبلیغات درس‌های حوزوی را گوش می‌دهم.

حالا که کار نمی‌کنی و طلبه رسمی حوزه علمیه هم نیستی، هزینه‌ی زندگیت را چطور تأمین می‌کنی؟
(آهی کشید و گفت:) زندگی بسیار سختی دارم، به خصوص اینکه در گذشته در رفاه کامل زندگی می‌کردم و از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتم (دیگر تحمل نکرد و شروع کرد به اشک ریختن) اما الان.. (چند لحظه سکوت کرد و گفت دیگه نمی‌تونم چیزی بگم).


نظر
افزدون جدیدجستجو
سید () 2010-06-16 23:55:32

واااااااااااااای چقدر دردناک ولی سراسر مملو از عشق...
و هر آنکس که خدا خواهد ، هدایت می کند...چه دلی داره این فاطمه خانم.نورانیت دل شیعه اش رو میشه کاملا حس کرد.خوش به سعادتش
راستی که ما چقدر ناشکریم...شیعه علی(ع) هستیم در مملکت امام زمان (عج) به راحتی با آزادی در دفاع از دینمون ، شیعه بودنمون و...بازم آنطور که باید و شاید قدر نمیدونیم.
از آشنایی با این انسان مهدی یاور خرسندم.انشاا...زندگی شون سراسر آرامش
باران () 2010-06-17 01:24:03

چقد این انسان بزرگه، و چقدر توفیق خدا بهش عنایت کرده... .
زندگی نامه بزرگان جالبی بود، من این مدل زندگی نامه ها که مال عصر خودمونه رو بیشتر دوست دارم، خیلی بیشتر می تونم باهاش ارتباط برقرار کنم، و البته خیلی بیشتر باعث میشه از خودم بدم بیاد و به خودم بگم: باران! یه ذره از جربزه و توان و صبر و مقاومت و توفیقی که این خانوم داشته رو نداری، تو زندگیت به چی رسیدی؟ هان؟؟؟
هاجر () 2010-06-17 01:28:28

سلام!

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مهدی () 2010-06-21 01:35:52

ای داد! چرا خانواده این خانوم اینجوری باهاش تا کردن؟! من متوجه نشدم توی کدوم کشوره ولی فکر کنم همه جای دنیا خطرناک باشه یه دختر جوون دور از خونه باشه! البته حضرت امیر حتما خودش محافظت می کنه! نمیشه بیاد ایران؟ آخه باز اینجا کشور شیعه است امنیتش بیشتره! نکشن یه وقت این بنده خدا رو! :(
ستاره () 2010-06-23 05:45:30

خدا کمکشون کنه، چقدر سخت، ولی چقدر مصمم! اون وقت ما...؟! من فکر کنم توی ایران باشه، یعنی اینطور برداشت کردم از متن
اللهم عجل لولیک الفرج
ناشناس () 2010-07-19 17:40:45

سلام
چطور میشه با اون "کابر شیعه آنلاین" ارتباط برقرار کرد؟
ناشناس () 2010-07-20 03:09:08

آقا جان فقط که نمی شه هم دردی کرد چطوری میتونیم پیداشون کنیم که کمکشون کنیم
ناشناس () 2010-07-20 03:15:52

من آدمشو می شناسم که میتونه بهترین زندگی رو برای ایشون فراهم کنه
اگه بخواید آدرس یه هیئت رو بهتون میدم بیاید
فیروزه () 2010-07-29 05:39:54

خانواده ارزشمندترین چیزیه که انسان داره.میزان وابستگیمونو وقتی میفهمیم که مدتی ازشون دور میشیم..این مومن حقیقی بی شک تو دوراهی خانواده.رفاه. امنیت و ایمانش خیلی رنج دیده تا بهترینو انتخاب کنه ولی کسانی که ایمان میارن"نه ترسی برایشان است ونه اندوهگین میشوند"
خوش به سعادت راه یافتگان...
حق
حسام () 2010-12-26 18:42:50

در اين مورد فاطمه خانم شما ميتوني تغيير مذهب بدي :evil: من خودم ماسونم حرف نداره 20 يعني ماسون شدم پشيمونم نيستم....... :kiss:
ناشناس () 2011-01-03 16:05:50

پرچمش بالاست ... :)
تعجب
اشكان () 2011-05-09 13:33:22

به ايشان بفرماييد هرگاه تصميم بگيرند دين مبارك شيعه را نيز تغيير دهند حكم ايشان مرتد واعدام است
شیعه () 2013-08-15 17:40:48

سلام میتونم از ایشون خبر داشته باشم انشالله بتونم کمکش کنیم
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...