• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow گفت‌و‌گو arrow گپ و گفت موزون
گپ و گفت موزون چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
21 تیر 1390 ساعت 21:31
 اولش اصلاٌ فکر نمي‌کرديم که براي وقت گرفتن از ايشان اينقدر نياز به منت‌کشي است. شنيده بوديم که ايشان شخص بسيار مهمي هستند ولي تا مدتي سبک سنگين مي‌کرديم تا ببينيم راحت‌تر نبود از شخص ديگري براي اين مصاحبه دعوت کنيم؟ مثلاً مي‌توانستيم خيلي راحت از «شعر حماسي» وقت بگيريم و او هم سوال پيچ‌مان نمي‌کرد که چه کسي هستيم و از کجا آمده‌ايم؟! يا اصلاً از خود شخص شخيص «شعر طنز»! اين‌همه هم اين روزها طرفدار دارد! ولي آخرش به اين نتيجه رسيديم که «شعر مهدوي» هم براي خودش کسي است و وقت ندادنش هم براي اين است که اجازه نمي دهد هرکسي به حريمش راه پيدا کند.

خلاصه با هزار زحمت خودمان را رسانديم به او. چيزي که خيلي چشم‌مان را گرفت اول لبخند مهربان و خسته‌ی او و بعد چروک‌هاي متعدد و عميقي بود که بر صورت شعر مهدوي نقش بسته بود و بعد از آن هم فهميديم که شعر مهدوي حسابي بيمار است. با اين حال سر فرصت پاسخ همه‌ي سوال‌هايمان را داد.

موعود نوجوان: استاد! از خودتان بگوييد. کي به دنيا آمديد؟
شعر مهدوي: روز و ماه دقيقش را که الان ديگر يادم نيست ولي حوالي سالهاي 300 هـ.ق. بود. من زماني به دنيا آمدم که دور تا دور مردم را پادشاهان خون‌ريز و انسان‌هاي ستمگر گرفته بودند. همان روزهايي که مردم آه از نهاد مي‌کشيدند و مي‌گفتند: «خدايا! به دادمان برس!» من همان روزها چشم به جهان گشودم. من از دل شاعران درد‌کشيده و منتظر به دنيا آمدم. همه هم به من مي گويند با اين که هزار و اندي سال سن دارم خوب مانده‌ام. نه؟!

موعود نوجوان: إ....ام...چه بگوييم خوب.... بزنم به تخته... بگذريم استاد! از کودکي‌تان بگوييد. چگونه معروف شديد؟
شعر مهدوي: وقتي هنوز نوپا بودم و نمي‌توانستم روي پاي خودم بايستم، شاعران کم کم با احساس نيازي عميق به من رو آوردند و مرا در پناه خودشان گرفتند. آن‌موقع اگر حرف از من – شعر مهدوي- مي‌شد در ذهن همه چند کلمه بيشتر نمي‌آمد: «غيبت»، «مهدي»، «عدالت»، «انتظار». مرا با اين کلمه‌ها مي‌شناختند. مثل اسم رمز، کليد واژه.

آن زمان شعر عاشقانه هم خيلي مشهور بود (البته نامردي است اگر نگويم خودش را نمي‌گرفت!) مردم هم با کليد واژه‌هاي خاصي او را مي‌شناختند. مثل: «زلف»، «خال»، «چشم» و از اين دست کلمات. الان ديگر همه چيز تغيير کرده است...

موعود نوجوان: استاد منظورتان از اين تغيير چيست؟
شعر مهدوي: منظورم مردم است. آن زمان با اين زمان خيلي توفير دارد. شاعران هم از دل جامعه بيرون مي‌آيند و از زبان آن‌ها حرف مي‌زنند ديگر...

الان مردم خيلي بهتر از 100 سال پيش از مسائل مهدوي سر در مي‌آورند. الان ديگر نيازي نيست که در شعر از آن کليد واژه‌ها استفاده شود تا مردم بفهمند منظور شعر، مهدوي است. الان کافي است بگويند: «فردايي بهتر در راه است» يا «دوران فراق دارد به سر مي‌آيد»، يا «با يک گل هم بهار مي‌شود!» مردم همه مي‌فهمند.

موعود نوجوان: خوب جناب شعر مهدوي شما که همه‌اش از پيشرفت و سعادت مي‌گوييد پس چطور اينقدر بيمار به نظر مي‌آييد؟
دوستان! کاش ما زبان به دندان مي‌گرفتيم و اين سوال را از سر کنجکاوي نمي‌پرسيديم! اين پرسش همان و گره خوردن ابروي شعر مهدوي همانا. البته عصباني نشده بود ولي سخت به فکر فرو رفته بود. يک لحظه احساس کرديم دل اين پيرمرد را که خيلي هم شبيه پدربزرگ ما بود شکسته‌ايم. بنده‌ي خداوقتي شروع به صحبت کرد صدايش کمي مي‌لرزيد.  

شعر مهدوي: پسر جان! تو نمي‌داني من چه روزگاري را گذراندم! نمي داني که روزگاري را در کنجي رها شده بودم و با سيلي صورتم را سرخ مي‌کردم! زماني بود که شاعري از راه مي‌رسيد و ذوقي داشت ولي پولي نداشت، شعر عاشقانه مي‌سرود و پول اجاره خانه‌اش را مي‌داد. مگر با پول شعر مهدوي مي‌شود زندگي گذراند؟ اصلاً مگر شعر مهدوي را بايد براي پول درآوردن گفت؟

يک زمان مرسوم شده بود که شاعران «شعر هزل» مي‌گفتند. همان موقع گروهي پيدا شدند و شعار دادند: «شعر به خاطر شعر بودنش ارزشمند است و مهم نيست محتوايش چه باشد» نمي‌داني هزل چه دوري برداشته بود. سر از پا نمي‌شناخت! آخر مگر به شعر بي‌محتوا و بي‌تخيل و ادبيات مي‌شود شعر گفت؟! پس اخلاقيات و معنويات جامعه چه مي‌شود؟ چه بلايي سر جامعه مي‌آيد؟

الان هم شاعران، شعر مهدوي مي‌گويند در 10 تا، 8 شعر پر از بيا و آقا و طعنه و تهمت به آقاست...!

موعود نوجوان: يعني هيچ حمايتي از شما نمي‌شود؟
شعر مهدوي (پس از تفکري عميق): چرا...! مدتي است که رفته‌ايم زير پرچم «شعر آئيني». چند دوست هم آنجا پيدا کرده‌ام. شعر عاشورايي و شعر فاطمي. چند نفر هم پيدا شدند که قدر مرا دانستند و گفتند بايد براي شعر مهدوي – يعني من- خانه‌اي جدا بسازيم.

موعود نوجوان: اگر از ما ناراحت نمي‌شويد استاد، منظورتان کدام ارزش وقدر است؟
شعر مهدوي (پس از آهي طولاني): پسرم؟ مي داني چرا امام زمان (عج) نمي‌آيد؟ چون در دل‌هاي مردم جايي ندارد. جاي شعر کجاست؟ دل مردم. اين روزها بايد در دل‌هاي مردم ما پر از مهدويت و انتظار باشد. شعر مهدوي هم اگر خوب سروده شده باشد همين کار را مي‌کند. شعري که همه‌ي دوري‌ها و سختي‌ها را مي‌اندازد گردن امام، شعر مهدوي نيست! باور کن نيست! شاعر اگر امام زمانش را نشناسد اين شعرها را مي‌گويد. شعر مهدوي بايد روشنگر باشد...

اصلا مي داني...اگر آقا نبود من که نبودم. تو هم همينطور. ما همه به آقا مديونيم.

شعر مهدوي نگاهي به من کرد و گفت:
- تا شاعر، منتظر نباشد، شعر انتظار سروده نخواهد شد.
 
ما بعدها با شعر مهدوي بيشتر آشنا شديم و کلي از او چيزهاي خوب ياد گرفتيم. وقتي هم مي‌خواستيم بياييم جيب‌هاي همه‌مان پر از نخود و نقل و کشمش بود. وقتي از در بيرون مي‌رفتيم و شعر مهدوي را با سرفه‌هاي پي در پي‌اش تنها مي‌گذاشتيم با خودمان فکر کرديم هرچيزي که رنگ و بوي آقا را دارد، چقدر به دل آدم مي‌نشيند... همين شعر مهدوي! انگار فريادي است که از دل همه‌ي آدم‌ها بلند مي‌شود...
 
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...