





معرفي كتاب
بزرگمرد کوچک | بزرگمرد کوچک |
|
|
| 01 مهر 1390 ساعت 09:57 | |||||
در حیاط خانه نشسته بودم که مادرم داد زد: «قنبر! بی برو کمی جوش شیرین بخر. میخوام خمیر درست کنم.» غرغر کنان پول را از مادرم گرفتم و از در خانه زدم بیرون. به بقالی که رسیدم کمی جوش شیرین خریدم و با بقیه ی پول دو تا بادکنک صدا دار گرفتم.بادکنکها را باد کردم و همانطور که آنها را پشت سرم قایم کرده بودم به طرف بچه های کوچه رفتم و بادکنکها را به هوا پرت کردم. صدای قیژ بادکنکها، بچه ها را از جا پراند. زدم زیر خنده. در همین حال و هوا ناگهان صدای وحشتناکی همه مان را میخکوب کرد. گیج و منگ بودیم که صدای انفجار دوم هم بلند شد. از ترس به طرف خانه هایمان فرار کردیم و این اولین خاطره ی من از شروع جنگ آبادان است. *** «قنبر علی بهارستانی»، در روزهای اول جنگ در حالی که تنها یک نوجوان 11 ساله بود همراه با پدرش به اسارت نیروهای عراقی در آمد و در سال 1362 از اسارت رهایی یافت. کتاب «بزرگمرد کوچک» داستان اسارت اوست که با وجود سن کم و شیطنت های کودکانه، انبوهی از دردها و سختی های جنگ را در سینه خود جای داده. تصور وجود کودکی 11 ساله در بین مرارتها، بیماریها، شکنجه ها و تنگناها سخت است ولی خاطرات قنبر علی، نه تنها شامل رنج ها می شود بلکه شیرینی های اسارت را هم یادآور می شود. قنبر علی در اردوگاه عراقیان، به درسش ادامه داد، به سن تکلیف رسید و کارگری کرد. «حسین نیّری» خاطرات این آزاده ی بزرگ را بازنویسی کرده است. «بزرگمرد کوچک» شاید شبیه افسانه باشد ولی داستان نیست بلکه واقعیتی از جنس ایران اسلامی است که پهلوانانی چون قنبر آفرید. این کتاب را انتشارات سوره ی مهر، با قیمت 1000 تومان چاپ کرده است. سروش
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
man be hich vaj beheshon eteghad nadaram
سلام به همه مسلمانان لعنت خدا به كساني كه چن...
خیلی عالی بود جای همه دوستانی که نبودن سبزیه...
حقا بر شما که در جهالت هستید بگریید!مانده ام ...