





معرفي كتاب
من در شلمچه بودم | من در شلمچه بودم |
|
|
| 03 دی 1390 ساعت 18:25 | |||||
احتمالاً هر چه کتاب از تاریخ ماجرای جنگ تحمیلی، خوانده اید از منظر چشم ایرانیان بوده است و به همین خاطر حس و حال همه ی آنها هم شکل! فکر می کنید، جنگ از نگاه عراقیها چگونه بوده است؟ ![]() تکلیف ایرانیان روشن بود؛ از سرزمین شان دفاع می کردند و اغلب آنها اهداف مقدسی چون جهاد در راه خدا در سر داشتند. امّا عراقیان وضع دیگری داشتند. آنها کشور متجاوز بودند و بسیاری از آنها به اجبار صدام راهی جنگ شده بودند. به همین خاطر ایرانیان به جان می جنگیدند و آنها با اسلحه. کتاب «من در شلمجه بودم» مجموعه خاطراتی است که از زبان سرهنگ عراقی، «ثامر عبدالله» نقل شده. در این خاطرات شما عملیات های مختلف جنگ تحمیلی را از نگاه سربازان عراقی می بینید. او در مقدمه ی کتاب ذکر کرده است: «در این دفتر، از حرارت جنگ و موقعیت های خونین آن و نیز از نیروهای اسلامی تصویر زنده ای ارائه داده ام. همچنین در این دفتر به شرح شدیدترین نبردهایی که در آن شرکت داشتم، پرداخته ام؛ نبردهایی که در آن به عنوان فرمانده ی گروهان انجام وظیفه می کردم. برای اولین بار نیز اسناد مهمی از وقایع جنگی را در این دفتر منعکس کرده ام... و هدفم از این کار، تقویت دید خواننده نسبت به این گونه نمونه هاست.» «فاتن سبزپوش» ترجمه ی این کتاب را برعهده داشته است. *** در عملیاتی در هور: ...به همراه افرادم به نیروهای ایرانی نگاه می کردیم و از نزدیک شاهد شجاعت و قهرمانی آنها بودیم. ناگهان گروهی از ایرانی ها به طرف ما حرکت کردند. به طرفشان تیراندازی کردم؛ اما آنها از مسیر منحرف نشدند و همچنان به سمت ما می آمدند. سرانجام این گروه با آتش ما کشته شدند فقط یکی از آنها توانست به یکی از سنگرها برسد و در آن پنهان شود. او به طرف سنگر ما یک نارنجک پرتاب کرد. ما فکر کردیم سنگ انداخته؛ اما انفجار آن نارنجک، پنج سرباز ما را درجا کشت. او با مسلسلی که داشت، تیراندازی می کرد تا این که گروهی از نیروهای ما به طرفش حمله کردند و او را کشتند. گروهی دیگر از ایرانیها، به سوی موضع مسلسل سنگین نیروهای ما پیشروی کردند. آن را به تصرف در آوردند. آنگاه به کمک همین مسلسل به پیشروی ادامه دادند و توانستند گروهان کاملی را با این سلاح نابود کنند. در این درگیری، فرمانده ی تیپ اسیر شد... *** ثامر عبدالله در انتهای مقدمه ی خود گفته است: «و این زبان حال ورقه های این دفتر است، اما میزان عظمت و بزرگی که در این دفتر به سربازان ایرانی می دهد، چقدر است؟ به هر حال بسیار با عظمت است.» واکنش بعد از خواندن کتاب: از ثامر عبدالله بدتان می آید؛ چرا که خوبی ایرانیان را دیده و با این حال آنان را کشته است... نام کتاب: من در شلمچه بودم خاطرات سرهنگ عراقی، ثامر عبدالله. مترجم: فاتن سبزپوش انتشارات: سوره ی مهر قیمت: 600 تومان پ.میعاد
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
man be hich vaj beheshon eteghad nadaram
سلام به همه مسلمانان لعنت خدا به كساني كه چن...
خیلی عالی بود جای همه دوستانی که نبودن سبزیه...
حقا بر شما که در جهالت هستید بگریید!مانده ام ...