





| ایمان عاریتی |
|
|
| 10 دی 1390 ساعت 19:10 | |||||
چند وقتی بود که این سوال ذهنش را به خود مشغول کرده بود، رفتار های دوگانه ابوالخطاب خسته اش کرده بود. بالاخره تصمیمش را گرفت و به سراغ امام زمانش، حضرت صادق(ع) رفت.وارد خانه که شد، بی آنکه قدم از قدم بردارد و زبان به سخن بگشاید، امام صادق(ع) رو به او کردند و فرمودند: اى عيسى ! چرا نزد فرزندم موسى كاظم نمى روى، تا آنچه كه مى خواهى از او سؤ ال كنى؟ عیسی سخنی نگفت و راهی کوی و برزن شد تا به جواب سوالش برسد. بالاخره حضرت موسی بن جعفر(ع) را یافت، نشسته بودند در مکتب. بر در مکتب که رسید، گیوه هایش را از پای درآورد و با ادب نزد حضرت(ع) نشست. تا چشمان معصوم حضرت کاظم(ع) به عیسی افتاد، فرمودند: اى عيسى ! خداوند متعال در روز ازل از تمامى پيغمبران و خلايق ، بر نبوّت محمّد بن عبداللّه(ص) و نيز خلافت و جانشينى اهل بيت عصمت و طهارت(ع) عهد و ميثاق گرفته است و همگان نسبت به آن وفادار و ثابت هستند. وليكن عدّه اى از افراد، ايمانشان حقيقت و واقعيّت ندارد، بلكه ايمان آن ها عاريه و ظاهرى است ، كه ابوالخطّاب نيز از جمله همين افراد مى باشد. عیسی انگشت حیرت بر دهان، مانده بود که این کودک از کجا می دانست که من می خواهم از چه بپرسم، تا به خودش آمد، به سمت حضرت(ع) رفت و او را غرق در بوسه کرد و گفت: ذرّيه رسول اللّه(ص) بعضى از بعضى ارث مى برند و همگان يكى مى باشند. پاسخش را چه زیبا از یک کودک معصوم گرفته بود. از خوشحالی دوباره به دیدار امام صادق(ع) رفت و جریان را بازگو کرد و گفت: همانا او حجت خدا و خلیفه بر حق رسول خدا(ص) است. امام(ع) نیز فرمودند: چنانچه هر مطلب و سوالی داشتی، از این فرزندم که او را دیدی، سوال کن تا پاسخ کامل و کافی بگیری. منبع: الخرايج والجرايح : ج 2، ص 653، ح 2، بحارالا نوار: ج 48، ص 58، ح 68. بازنویسی: اریحا
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
man be hich vaj beheshon eteghad nadaram
سلام به همه مسلمانان لعنت خدا به كساني كه چن...
خیلی عالی بود جای همه دوستانی که نبودن سبزیه...
حقا بر شما که در جهالت هستید بگریید!مانده ام ...