





| قاضی ها در شهر! |
|
|
| 11 دی 1390 ساعت 14:28 | |||||
احتمالا در دنیای اینترنت و فضای مجازی شما هم این داستان کوتاه را دیده اید. اگر آنرا نخوانده اید که توصیه می کنم بخوانید و اگر خوانده اید، دوباره خواندنش ضرر که ندارد هیچ، سود هم دارد:«مرد مسني به همراه پسر22 سالهاش در قطار نشسته بود. در حالي که مسافران در صندليهاي خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 22 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هيجان شد. دستش را از پنجره بيرون برد و در حالي که هواي در حال حرکت را با لذت لمس ميکرد فرياد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت ميکنن. مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين کرد. کنار مرد جوان، زوج جواني نشسته بودند که حرفهاي پدر و پسر را ميشنيدند و از حرکات پسر جوان که مانند يک کودک چند ساله رفتار ميکرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد: پدر نگاه کن درياچه، حيوانات و ابرها با قطار حرکت ميکنند. زوج جوان پسر را با دلسوزي نگاه ميکردند. باران شروع شد چند قطره روي دست مرد جوان چکيد. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهايش را بست و دوباره فرياد زد: پدر نگاه کن باران ميبارد، آب روي من چکيد. زوج جوان ديگر طاقت نياورند و از مرد مسن پرسيدند: چرا شما براي مداواي پسرتان به پزشک مراجعه نميکنيد؟ مرد مسن گفت: ما همين الان از بيمارستان بر ميگرديم. امروز پسر من براي اولين بار در زندگي ميتواند ببيند.» نظرتان چه بود؟ احتمالاً اولین درونمایه ای که از داستان برداشت می کنید، این است که «زود قضاوت نکنیم». مجید 27 سال دارد و می گوید: در کل، قضاوت اشتباه درباره ام باعث شد خیلی بلاها سرم بیاید! به طور نمونه دوستی 10 ساله ام با چند نفر از دوستان قدیمی ام به هم خورد. به نظرم زمانی آدمها دست به قضاوت کردن درباره دیگران می زنند و در این قضاوت طرف دیگر را متهم می کنند، که شناخت خوبی از رفتارهای شخصی خودشان نداشته باشند. کسی که درگیر عیوب خودش و اصلاح آنها باشد، مدام بقیه را زیر ذره بین نمی گذارد. مریم 23 ساله می گوید:وقتی ما آدمها فکر می کنیم دنیا همین دریچه کوچک نگاه ماست، به این نتیجه می رسیم که می توانیم اعمال دیگران را هم با کوته فکری خودمان تفسیر کنیم. بعضی وقتهایی که درباره ام قضاوت اشتباه شده و نتوانستن حقیقت را به زبان بیاورم، دلم می خواست درجا قیامت می شد و خدا پرده از همه چیز بر می داشت. اما حیف... هاجر 22 ساله می گوید: دیگران درباره ام خیلی زیاد قضاوت داشتند. از روی چهره ام یک سری چیزها بهم گفتند که واقعاً باعث شدهخ که بهم برخورده است. در دانشگاه که خیلی خیلی راحت درباره ی آدم قضاوت می کنند، بدون اینکه تا به حال باهات حتی سلام علیک داشته باشند! به خاطر چادری که روی سرم بوده می گفتند این متعصب و اخمو و بداخلاق است. حتی یکبار یکی از بچه های دانشگاه وقتی دید دارم با دوستانم می خندم، گفت "وای تو هم می خندی؟ من فکر کردم چون آدم مذهبی و متعصبی هستی نمی خندی!"انگار با لگد زده بودند توی صورتم! نمی دانم چه ربطی دارد که مذهبی ها نباید بخندند! اما بعد از کمی رفت و آمد از من چیز دیگری شناخت که از دور آن نبودم. یادم هست مدتی دچار بحران هویت شده بودم. یعنی آنقدر قضاوتهای آدمهای دور و برم درباره ام اشتباه بود و آنقدر آنها با اطمینان این قضاوت های اشتباهشان را بیان می کردند که من دائم این مشکل را به خودم برمی گرداندم. احساس می کردم بدون اینکه متوجه باشم و دلم بخواهد، دچار تظاهر شدم. با چندنفر از دوستان صمیمی ام که حرف زدم گفتند که اینطوری نیست و ظاهر و باطنم با هم هماهنگ است و دیگران هستند که به خودشان زحمت نمی دهند که روی حرفی که با یقین به آدم می زنند تحقیق کنند. مجتبی 25 ساله می گوید: بنظر من بهترین کار این است که خودمان را فقط یک مقدار کوچک در حد یک ثانیه، جای آن شخص بگذاریم. اکثریت ما با دیدن ظاهر یک نفر یا یک چیز به خودمان اجازه می دهیم در موردش قضاوت کنیم در حالی که درون کاملا با بیرون متفاوت است. شقایق 20 ساله هم می گوید: اینکه چرا زود قضاوت می کنیم؛ به نظر من بستگی به اطلاعات و شعور یک فرد دارد. معمولا افرادی که دارای درک و شعور و البته سواد(منظور مدرک نیست بلکه داشتن اطلاعات کافی)هستند کمتر به راحتی درباره دیگران قضاوت می کنند. یکبار در اتوبوس خانمی سوار ماشین شد که ظاهر چندان مناسبی نداشت، و صدای پچ پچ چند نفر از خانمها را شنیدم که خیلی راحت صفت های ناروایی را به او نسبت می دادند، چند دقیقه بعد که جا باز شد و آن خانم نشست، سریع قرآنی را از کیفش بیرون آورد و شروع کرد به خواندن. خیلی تعجب کرده بودم. درست است که ایمان اگر واقعی باشد در ظاهر هم متجلی است، اما چه کسی می داند قضاوت و نسبت های ناروایی که به این خانم داده شد گناهش کمتر از ظاهر نامناسب آن خانم است؟ *** به راستی چند نفر از ما با خواندن این جمله دکتر شریعتی که می گوید: « به من کمک کن تا وقتی میخواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم.» دیدگاه هایمان را تغییر داده ایم. واقعاً در زندگی چند بار به این نتیجه رسیده ایم و باز هم جسورانه دست از قضاوت درباره دیگران بر نداشته ایم؟ چند بار طعم تلخ مورد قضاوت قرار گرفتن را چشیده ایم و باز هم یادمان رفته شاید نظرمان درباره دیگران نیز به اندازه نظر آنها درباره خودمان اشتباه است؟ کاش همیشه یادمان باشد این جمله امیرالمومنین علی علیه السلام را که در نامه ای به مالک اشتر فرمودند : ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی. پس بهتر است پا در کفش خدا نکنیم، آیا خدا نیکوترین داوران نیست؟(1) 1- أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ، سوره تین آیه 8
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
man be hich vaj beheshon eteghad nadaram
سلام به همه مسلمانان لعنت خدا به كساني كه چن...
خیلی عالی بود جای همه دوستانی که نبودن سبزیه...
حقا بر شما که در جهالت هستید بگریید!مانده ام ...