





| نگاه مردافکن |
|
|
| 03 اسفند 1390 ساعت 08:05 | |||||
علامه بحرالعلوم عمامه اش را به سر بست. روزهاي داغ سامرا بود. عبا را بر دوشش انداخت و دستي به ريشش کشيد. از پنجره، گنبد زرد امامان عسکريين (ع) را مي ديد. زير لب استغفراللهي گفت و به آسمان نگاه کرد. نزديک اذان بود.معطل نکرد. از در بيرون رفت. در کوچه هر کس او را مي ديد هم مسيرش مي شد، هر کسي سوالي داشت. هر سوال تازه اي لبخندي بر لب علامه مي نشاند. پاسخ بعضي را موکول مي کرد به بعد نماز. وقتي به مسجد رسيد، تعداد زيادي با او داخل شدند. صداي صلوات بلند شد. کم کم صداي اذان پيچيد، همهمه ها خاموش شد و الله اکبر در فضاي حرم جاري شد. علامه سجاده اش را پهن کرد و به قامت ايستاد. شاگردان و دوستان پشت سرش صف بستند. الله اکبر را که گفت انگار آبي خنک بر آتش دلش ریختند. همچون پر سبک شد و همچون دريا، آرام. سکوت خوشايندي حکم فرما شده بود، فقط صداي قرائت علامه مي آمد. رکعت دوم نماز بود... "... واشهد انَّ محمداً عبدُهُ و رَسولُه، اللهم صل علي محمد و آل محمد...." ناگهان ديگر صداي علامه هم نيامد. بعضي جوانترها سر بلند کردند تا سرک بکشند. هيچ کس صورت علامه را نمي ديد. رنگ چهره علامه خبر از بهت مي داد و ادب. خبر از عاشقي. خبر از حالتي نگفتني و ژرف. کلمات از ذهنش رفته بود. گذر زمان را متوجه نمی شد. چشمهايش قد رعنايي را دنبال مي کرد و قامتي متواضع را. چشمان گيرا و خال هاشمي را... چهرة او را در خواب و بيداري بارها ديده بود، قامتش را از دور مي شناخت. کم کم همة مردم شروع به سرک کشيدن کردند. صداي علامه دوباره جاري شد: "بحول الله.." *** علامه صداي زمزمه اي را مي شنيد. رو کرد به جماعت پشت سرش و گفت: - چه شده؟ چه مي خواهيد بپرسيد؟ يکي از شاگردان سرش را پایین انداخت و گفت: - مي خواستيم علت مکثتان را در تشهد بدانيم. علامه آهي کشيد و لبخندي زد. سرش را رو به حرم کرد و خاطرة ديدن «او» را مرور کرد: "بقيه الله اعظم آمده بود به ديدن پدرش. با ديدن روي آفتاب او، حرکت از وجودم رفت، حال غريبي بود..." اگر پروردگار قدرتي نمي داد، علامه همچنان در زير نگاه طلايي او به زانو درآمده مي ماند... منبع: نجم الثاقب، ج2، ص 728 بازنویسی پ میعاد
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||
| < بعد | قبل > |
|---|
| برگ نخست |
| ذرهبين |
| مقالات |
| گفتوگو |
| داستان |
| شعروادب |
| سبزآبی |
| معرفي كتاب |
| چند رسانه ای |
| گزارش |
| قلقلک |
| تماسباما |
| پایگاههای مهدوی |
| اخلاق فردی و اجتماعی |
| |||||
من موندم چرا این مسئولین ما به حرف همه گوش می...
بی صبرانه منتظر نشست های بعدی در این باره هس...
من یه عذرخواهی به بچه های مستور بدهکارممن گز...
عالی بود. عاااااااااااااااالی دست مریزاد
man be hich vaj beheshon eteghad nadaram