• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow مقالات arrow امیر محبوس
امیر محبوس چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
01 بهمن 1391 ساعت 17:59
تقديم به حضرت ابوالفضل العبّاس، علیه السّلام
خدا رحمت كند آن فقيه عاليقدر، آيت الله بهجت را كه در توصيف حال و روز مردم در عصر غيبت فرموده بود:
ما مَثل طايفه و گروهي هستيم كه رئيس خود را حبس نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ يا صلح را اتّخاذ مي كند. خودمان كرده ايم و اجازه نمي دهيم بيايد قضايا را حل كند. با اينكه مي دانيم اگر بيايد مي تواند مشكلات را حل كند؛ ولي باز او را محبوس كرده ايم.

پيش از ايشان، حضرت صاحب الزّمان(ع) در توقيع شريفي خطاب به جناب شيخ مفيد(ره) فرموده بودند:
«... اگر شيعيان ما كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، به عهدي كه با ما داشتند، وفا مي كردند، فيض ديدار ما از آنان صلب نمي شد.»
از اينجا، غيبت به درازا كشيده شد. امام را در محبس عهد و مراجعة خود گرفتار و در بند كشيديم و آنگاه از درد و رنج دوري و غيبت، ندبه سر داديم.
اين وضع، بي شباهت به وضع جمعيت و قومي نيست كه در كويري هولناك و برهوتي ترسناك گرفتار آمده و در اضطرار تمام روزگار مي گذرانند و به رغم تجربه بيغوله اي لم يزرع و خوفناك و به جاي تلاش و مجاهدت براي رهايي از كوير، تنبلي پيشه كرده، چشم به گندابي عفن و قوتي كثيف از مردار و سوسمار دوخته اند.

همّت بي همّتي گرفتاران كوير، مصروف مجادله ايست بي پايان براي كاستن از تلخيهاي آب و قوت لايموت كويري و تزئين سايه باني از خار و خاشاك با سنگريزه هاي رنگين منتشر در كنارة گنداب، در حالي كه در فاصله اي نه چندان دور، در كنجي خلوت يا غاري، بلد و راهنماي راه نجات آنان محبوس و در بند مانده است.

آن چنان به خورد و زيست كويري و مردار خو كرده ايم كه افق ديد پرواز ذهنمان جز به كشف ادويّه اي براي خوش طعم ساختن آن خوراك و ساخت سرپناهي براي كاستن از گرماي كوير بركشيده نمي شود. گويا كه در وجدان خويش پذيرفته ايم كه زندگي و «معني زندگي» جز آنچه كه بدان خو كرده ايم، نيست.

از فصلِ جواني تاكنون، كتابهاي بسياري را خوانده و فرازهاي ماندگار بسياري از آنها را در خاطر دارم؛ از جملة آنها «پاپيون» بود كه سالها پيش از اين منتشر شد. فيلم سينمايي ديدني و زيبايي هم بر اساس آن ساخته شد.

پاپيون به اتّهام جرمي كه شايد مرتكب نشده بود، محكوم به حبس، براي هميشة عمرش شده بود. روزيِ او، محبس تيره و تار و زندانبانان بدخو و خشن بود؛ امّا پاپيون، هيچگاه نپذيرفته بود كه سهم او از زندگي، فقط زندان است، از اين رو او همة سالهاي محكوميّت را در جنگ و جدال براي رهايي گذراند و نه براي راحت كردن فضاي زنداني كه در آن محبوس بود. هر روز صبح از خواب برمي خاست و از دور، اشاره به همة آنهايي كه او را به حبس و شكنجه كشيده بودند، مي گفت: حرامزاده ها! من هنوز زنده ام!

همة عمر پاپيون، مصروف فرار از محبسها شد و نه سازگاري در زنداني كه آن را حقّ خود نمي شناخت. دستِ آخر هم در پيري و كهنسالي، از بلنداي جزيره اي كه آخرين محبس او بود، خود را به پهنة اقيانوس پرتاب كرد و رهايي هميشه را به تجربه نشست.

پاپيون نپذيرفته بود كه سهم او از زندگي و استحقاق او از بودن در پهنه هستي، زندان و آب و خورش زندان است. جز او، ساير بنديان، در اوج يأس، در منتها اليه انفعال و در نزد خويش پذيرفته بودند كه: براي زنداني بودن به دنيا آمده اند و نه براي رهايي از زندان. از اين رو، چونان مرغي كه در قفس چشم به جهان گشوده باشد، در تصوّر خويش مفهومي براي رهايي جست وجو نمي كردند.

آنان مأموريّت خويش و هدف از بودن را در هموار ساختن زندان و سازگاري با زندانبانان بدخو مي شناختند. از همين رو بود كه تنها، جنازة نحيف و تكيدة آنان به تجربة رهايي نائل مي آمد؛ آن هم بر دستان زندانبانان، پيچيده در پارچه اي از كتان كه از بلنداي صخره اي رفيع به دست امواج سهمگين سپرده مي شدند تا قوتي براي ماهيان و كوسه ها شوند.

بزرگترين مصيبت آوار شده بر انسانها، قبول سرنوشت محكومان به حبس و زنجير و زيست ناگزير در برهوت است. از همين روست كه معني و مفهوم رهايي را از خاطرها زدوده ايم.
پذيرفته ايم كه زيست در كوير لم يزرع و خوردن مردار و تحمّل گرماي سوزندة خورشيدِ كويري، رزق و روزي مقدّر و محتوم ماست و هر گونه اختيار و توان براي گريز و خلاصي از ما صلب شده است.

در اينكه حسب اين عبارت روشنگر از دعاي شريف «عهد» كه مي فرمايد: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما كسبت ايدی النّاس» اين همه بدبختي و نكتب آشكار در خشكي و دريا حاصل عمل خود ماست؛ در این ترديدي نيست؛ امّا در اين نكته بايد ترديد كرد كه ماندگاري هميشه، تقدير محتوم ما نيست؛ چنانكه به اختيار خود، در اين برهوت خوفناك مُقام گزيديم. گويا رزق و روزي ديگر يا گريزگاهي برايمان قابل تصوّر نيست. در پي پذيرش اين موقعيّت است كه مأموريّت ويژهاي هم براي خود جعل و تعريف كرده ايم: ماندن در كوير و تسهيل اين زندگي كويري با منتها اليه سعي و مجاهدت.

هر انسان عاقلي با اندكي تأمّل درمي يابد كه اين همه توانايي و استعداد كه در انسان متجمّع است، بار مسئوليّت و مأموريّتي را هم بر دوش او مي گذارد و ايفاي نقشي شايسته را در اين صحنة فراخ از او مي طلبد.

آن قبول نامقبول در خودش، تعريفي از مأموريّت و نقش آفريني انسان در پهنة هستي را پنهان داشته است؛ يعني: تغيير و تسهيل زندگي كويري و ديگر هيچ.
همين اين امر، افق دوردست و نهايت بال پروازي ما را معلوم ساخته است.
فاجعه به قبول ما برگشت دارد؛ در حالي كه در چند قدمي ما در خانه اي، در كنجي، محبسي، اميري و رهنمايي كليددار و رهگشا مانده است كه مي تواند ما را از اين همه برهاند و حيات طيّبه و آب زلال و ... را فراروي ما قرار دهد.

گفت وگوي مهدوي، در بنياد با ساير گفت و گوهاي جاري و ساري ميان عموم ساكنان زمين تفاوت دارد. از جنس ديگري است. از آغاز با اعتراض و پرسش از اين برداشت مجعول از زندگي و مأموريّت انسان آغاز مي شود. آن همه را مورد بازخواست قرار داده و درباره اش ترديد به وجود مي آورد. به ناگاه علامت سؤال بزرگي به بزرگي جغرافياي كويري كه بودن و زيستن در آن را پذيرفته ايم، فراروي ما قرار مي دهد؛ يعني در همة آنچه كه يقيني و قطعي فرض مي كرديم، شكست و ترديد به وجود مي آورد. برخلاف آنچه كه به غلط از موضوع و مفهوم انتظار مي شناسيم.
به همين سبب است كه گفت وگوي مهدوي از همان ابتدا، با پرسش و جنبش همراه است.

جنبش و خيزش ابتدايي با شكستي در آنچه محتوم و قطعي فرض مي كرديم، حادث مي شود، حركت در نفس درمي گيرد. اين فرمودة «قرآن كريم» است:
«إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»1

زمينة تغيير موقعيّت يا حتّي تغيير وضعيّت اندامها و اعضاي بدن، از تغيير در نفس اتّفاق مي افتد. تغيير در آنچه كه پذيرفته شده ـ به رغم آنكه صحيح و به حق نبوده يا تغيير در آنچه كه بر آن باور نداشتيم؛ امّا ناگزير بايد بدان باور بياوريم ـ با ترديد در آنچه محتوم فرض شده، بلافاصله با حركت اتّفاق مي افتد؛ اگرچه به اندازة تغيير و حركتي كوچك در نفس باشد كه سعي دارد، فضاي خالي حاصل آمده را با امر ديگري پُر كند تا خود را از چالش و بي قراري، رهايي دهد.

محتوم و غيرقابل تغيير فرض شدن زيست كويري و قوت آلوده لايموت، باعث بي تحرّكي ما شده است.
در دل اين ترديد و تغيير است كه مجاهدت براي يافتن راه خروج و خلاصي بيرون مي زند؛ وگرنه در جغرافياي انديشه كويري، از همه چيز و همه كس مي گوييم، الّا راه رهايي و كليد قفل گشا. براي همه چيز و همه كس، جشنواره و كنگره و بزرگداشت برگزار ميكنيم؛ امّا براي لحظه اي از اين امر حياتي سخن نمي گوييم؛ در حالي كه اگر جملة تلاشهاي جاري را در يكصد هزار ضرب كنيم، به دليل آنكه جملگي بر فرض محتوم بودن زندگي كويري استوار شده است، تغييري بنيادين در موقعيّت ما ايجاد نمي كند.
جملة موضوعات خرد و كلان مطرح ما، حول همان بهسازي وضع كوير و تسهيل در زيست كويري مي چرخد.

اين عمل ما به آن مي ماند كه ما به جاي تلاش براي رهايي از كوير، در دل كوير، همايش كويرشناسي برگزار كنيم يا جملة كويرنشينان، دربارة يافتن ادويّه اي بينديشند كه خورش كويري را خوشبو مي سازد و ... . همگي حول همين كوير سخن مي گويند. ما از ضرورت تلاش براي خلاصي از اين كوير و كشف كليد گره گشا سخن نمي گوييم يا در جست و جوي مردي راهبر كه در بند و حبس غيبت گرفتار آمده، برنمي خيزيم؛ در حالي كه خودمان نيز سهمي در اين واقعة شوم داشته ايم و با شيوه عملمان هم بر زمان آن مي افزاييم. اگر گاهي هم از او سخن مي رانيم، دربارة خلاصي او از اين بند و حصر سخني بر زبان نمي آوريم. به عكس، از يادگارهاي مانده از او، از خاطرات گذشته و سخنان پيشين بر جاي مانده اش براي زينت بخشيدن به زندگي كويري استفاده مي كنيم، به عبارت ديگر، به جاي آنكه از او براي رهايي بگوييم و در جست وجوي او بر آييم، او را در خدمت زيست كويري خويش وارد مي سازيم و اين ظالمانه ترين معامله اي است كه قومي با امير خود مي كند.

از همين جاست كه رهايي بخش در محبس مي ماند و كويري در كوير، لاجرم اين وضع كويري تداوم مي يابد تا ...! به واقع ما، با برداشتي انحرافي، زندگي و بودن خود را تعريف كرده ايم.

اين عبارت را در جايي ديگر نوشته ام: هر آنچه آدمي تكرار كند، بدان خو كرده و معتاد بدان مي شود و هر آنچه را عادت خويش ساخت، در آن استقرار مي يابد، گويي كه بدل به اخلاق و فرهنگ او شده است. اخلاق او و آنچه كه بدان معتاد است، سرنوشت او را معلوم مي سازد.

سرنوشت اقوام را آنچه بدان خو كرده و بدان معتاد و مبتلا شده اند، معلوم مي سازد. از آنجا كه به زيست كويري خو كرده اند، سرنوشت محتوم آنها ماندگاري در كوير شده است.
در خانة جان تكرار كرده ايم كه: همين كه هست، محتوم است و همة حركات، سكنات، معاملات و مناسبات را هم بر آن اساس تنظيم كرده ايم. اگر اتّفاقي در سينة ما نيافتد و شكست در اين برداشتِ جعلي حادث نشود، عادت معتاد شدة نهايت و سرانجام ما را رقم خواهد زد.

گفت وگوي مهدوي، تلاش براي درك اين معني است كه وضع موجود كه انسان و جهان بدان مبتلايند و در آن سير ميكنند، وضعي مطلوب، محتوم و مقبول نيست؛ بلكه مجموعهاي بر ساخته بر پايه هاي «ظلم» و «پندار» خودمان است كه با جلوه دادن شيطان، آدمي آن را زيبا و سكناي هميشة خويش فرض كرده و در پي تبديل كردن آن به بهشتي مطلوب، دست به تغيير و تبديل اجزاء منتشر آن زده و دربارة بر هم زدن كلّياتش نمي انديشد.

بر پاية اين ترديد است كه آدمي براي كشف معبر رهايي برپا مي ايستد؛ براي دستيابي به راهي كه بتوان از اين وضع خارج شد و بالأخره دست يازيدن به دامان بلد و راهنمايي كه شناساي راز و راه است و مي توان بازو در بازوي او از همة گردابها و گردبادهاي پيش رو گذشت.

بسيارند مرداني كه نامطلوب و نامقبول بودن وضع موجود را درك كرده اند؛ ليكن از روي گمان، از سويي دريافت خويش را براي بيرون رفتن از اضطرار كوير كافي شناخته و بي اعتنا به رهايي بخشي مانده در محبس ـ در غفلت از اركان و بنيادهاي تباه شده در وضع موجود ـ در انديشة تغيير صورتها به راه افتاده اند. تجربة هزار بارهاي كه بشر در طول تاريخ پشت سر نهاده و بر كميّت و كيفيّت بحرانهاي چند لاية حيات خويش افزوده است.

مي بايست متذكّر شد كه به رغم گمان ما، ديگرگوني و تحوّل در وضع ما و خلاصي محبوس از زندان جهل و ندانمكاري ما، از طريق اعجاز و واقعهاي خارق العادّه اتّفاق نمي افتد.

اگر چنين بود، سالها و قرنها پيش از اين، اعجاز براي بسياري از اقوام شايسته تر و بحرانزده حادث شده بود؛ چنانكه اگر بنا بود اعجازي شگرف و شگفت موجب رهايي ما از برهوت خود ساخته شود، سالهاي سرگشتگي و جدايي، اين همه به درازا كشيده نمي شد.

اين ماجرا با نشستن و زانوي غم در بغل گرفتن، در كوچه هاي كويري نيز روي صلاح و اصلاح نخواهد ديد.
خداوند براي همة آنچه در عرصة زمين و زمان است، مجموعه اي از سنّتها، اسباب و مقدّراتي را تعريف كرده و مجاري ويژه اي نيز براي تحقّق آن همه از سنّتها جعل و بيان نموده است.

براي خالق هستي زحمتي و رنجي در پي نداشت، اگر ارادهاش بر آن تعلّق مي گرفت كه با اعزام و ارسال فرشته اي، بساط زمين را در هم ريخته و آن همه ظلم و جور منتشر در لايه هاي حيات فرهنگي و تمدّني انسانها را از ميان برمي داشت.

چرا بيهوده در آوار ظلم و ستم بني اسرائيل و اعوان و انصارشان، لب به شكوه گشوده و انگشت اشارت به سوي آسمان دراز مي كنيم؟ چگونه است كه براي مرتفع شدن جملة زنجير و يوغ آويخته شده بر دست و پاهايمان، چشم به معجزهاي از آسمان مي دوزيم؟ ياري آسماني، واسپس قيام زميني ما نازل مي شود.
آنچنان همة علّت حبس و دوري را به محبوس غايب نسبت داده ايم كه از روي گزاف، آمدن را هم از او مي طلبيم.
اين سخن رسول اكرم(ص) است كه خطاب به اميرمؤمنان(ع) فرمودند:
«إِنَّما مثلكَ كمثلِ الكعبَه تؤتي و لا تأتي؛2
همانا مَثل تو مثل كعبه است كه مردم بايد نزد او بيايند، كعبه نزد كسي نمي آيد.»

وليّ و امام، نعمتي است بي همتا بر جامعهاي مضطرّ و مانده در كوير ابتلاء و امتحان كه تا مردم او را مطالبه نكنند و براي گريز و خلاصي از اضطرار و اضطراب او را نخواهند و آمادگي براي اجراي حدود الهي نداشته باشند، عرضه آن جايز نيست؛ امّا اين خبر آورنده و نبيّ است كه در كوچه و خيابان راه افتاده و با خواهش و تمنّا، مردم را به مرام و آيين خود فرا مي خواند و نور هدايت آسماني را به آنان مي تاباند و در اين مسير، سنگ و چوب و شماتت جاهلان را نيز تاب مي آورد.

چنانكه، ناپرهيزگاران مبتلاي برهوت، نسل در نسل، مردان مرد از خانوادة امامت و ولايت را به مسلخ كشيده و آنگاه بي خبر از قهقهة ابليس، آرام در خانه هاي خويش خفتند.

در كلام ديگري جناب ابوذر از رسول خدا(ص) نقل كرده كه حضرت فرمودند:
«مَثَلُ عَليٌّ فيكُم ـ فِي هذهِ الامَةُ ـ كَمَثَلُ الكَعْبَةِ المَسْتُوْرَةُ، النظّرُ اليها عِبادِهِ وَ الحَجُّ اِلَيْها فَريضَةُ؛3
مثل علي در ميان شما (در ميان اين امّت) مانند كعبه پوشيده است كه نگاه به آن عبادت و حجّ آن فريضه و تكليف است.»
رسول خداوند(ص)، تكليف مردم را رفتن به سوي كعبة مستور اعلام مي كنند و نه رفتن كعبه به سوي مردم و اين حركت و رفتن به سوي امام مبين را چونان حجّ بيت الله، فريضه و تكليف مي شناسند.
در تكليفِ واجبِ دورماندگان از حرم امن الهي است كه براي بار يافتن و نيل به بارگاه قدسي و خلاصي از آفتهاي كوير و برهوت جهان به پا خيزند تا خلاصي بيابند؛ چنانكه رسول رحمت(ص)، به اميرمؤمنان(ع) اعلام كردند: «اگر به سوي تو نيامدند، در خانه بمان.»

امام كاظم(ع) از قول پدر بزرگوارشان نقل ميكنند كه رسول خدا(ص) هنگام وصيّت خطاب به علي(ع) فرمودند:
«فانّما مَثلكَ فِي الأمّةِ مَثَلُ الكعبه ...؛ به درستي همانا مَثل تو در ميان امّت، مَثل كعبه است كه خداوند به عنوان علم و پرچم، آن را نصب كرد و معيّن فرمود و از هر درّة عميق و ناحية دوردستي به سوي او مي شتابند و او به سوي آنان نمي رود (و لا تأتي). تو (اي علي) پرچم هدايتي و نور و روشنايي ديني و آن نور خداست.»4

از ابتداي سال تا به انتها، در سراسر جهان اسلام و در ميان مسلمانان، هزاران كنگره و نشست علمي و فرهنگي و ديني برگزار مي شود كه متأسّفانه در هيچ كدام از آنها، سخني در اين باره به ميان نمي آيد كه چگونه مي توان امام و منجي را يافت و چگونه مي توان به سراغ ايشان رفت تا تحت توجّه و ارشاد ايشان بتوان از اين كوير برهوت خلاصي يافت.

از آنجا كه جملگي تلاشها مصروف توضيح و توصيف و تشريح نحوة زندگي و ماندگاري در كوير و آسانسازي زيست كويري است، به قدر روزنه اي، نور از عالم نوراني رهايي و خلاصي بر افتادگان و زمين خوردگان مانده در كوير نمي تابد.

چگونه است كه در عين تجربة اضطرار از راه رهايي نمي پرسيم؟ چگونه است كه تنها نام و ياد رهايي بخش را زيور زيست كويري مي سازيم؟
از اين جاست كه اينگونه سير و سلوك، فرصت را از واماندگان در كوير باز مي ستاند، در عوض همة فرصتها را به خصم وا مي گذارد و موجب بروز انفعال روزافزون مردم و لاجرم مغلوب شدن آنها در مصاف با خصم كين جو و دشمن انسان و اديان مي شود.

مگر جز اين است كه طيّ همة قرون ماضي، مستكبران بر مستضعفان حكم رانده و تسمه بر گردة آنان كشيدند؟
نتيجة غايي سير و سلوك انفعالي، مغلوب شدن است. در حركت انفعالي، همواره نتيجة ماجرا، غلبة خصم بيرحم است. طغيانگران از همين مسير هماره بر جهان مستضعفان غالب آمدند و حكم راندند.
لاجرم بايد، حركت در مسير طلب منجي و كليد قفلگشا اتّفاق بيفتد.

در وقت رويارويي با خوارج، ابن عبّاس به نمايندگي از سوي اميرمؤمنان(ع) با آنان به گفت وگو نشست و سخنان خوارج را به امام منتقل ساخت. خوارج در اعتراض به امام، ايشان را ضايع كنندة وصايت شناختند. امام علي(ع) در پاسخ فرمودند:
«شما مرا تكفير كرديد و بر من شوريديد و زمام امور را از دست من خارج كرديد. اوصياي الهي وظيفه ندارند كه مردم را به سوي خود بخوانند، فقط پيامبران مبعوث شده اند كه مردم را به سوي خود بخوانند؛ امّا وصيّ كسي است كه مردم به سوي او مي روند و او نيازي ندارد كه آنان را به سوي خود دعوت كند.»

سپس حضرت به آية وجوب  حج، استناد جسته و افزودند:
«اگر مردم حج را ترك كنند، خانة خدا به خاطر ترك آن از جانب مردم كافر نمي شود؛ ولي آنان به خاطر ترك خانة خدا كافر مي شوند؛ زيرا خداوند خانه اش را عَلَم و پرچم بر آنان قرار داده، مرا نيز عَلم و پرچم قرار داد؛ زيرا رسول خدا(ص) فرمودند: «يا علي انت بمنزلة الكعبة تؤتي و لا تأتي».»5

ضرر و زيان حاصل از عدم مراجعه به امام و فرا نخواندن امام براي مردم، به بيان اميرمؤمنان(ع)، ابتلاي آنها به كفر است؛ چنانكه ترك كنندة حج بدان مبتلا مي شود.
از فضل و شرف آن كعبة عاليمقام محبوس در زندان غيبت، چيزي كم نميشود، آنگاه كه مردم او را ترك كرده، به زيست و خورد و خفت كويري مشغول ميآيند. اين از ستمكاري مردم است كه باعث بازداشتن امام از انجام تكليفش شده اند. تكليف امام، به شرط مراجعه مردم، خلاصي بخشيدن به آنهاست از كوير شرك و كفر و نفاق و جملة نجاسات ظاهري و باطني حاصل از ماندگاري در كويري لم يزرع.

به همان سان كه امام، به قول نبيّ اكرم(ص) به منزلة حقيقت حج و ظهور آن در ميان بندگان خدا در رفت و آمدند، حقيقت صوم و صلات و زكات نيز در وجود «امام حق» تجلّي پيدا مي كند.
امام باقر(ع) از ولايت، به منزلة كليد نماز و روزه و حجّ و زكات ياد مي كنند. اين روايت مشهوري است كه فرموده اند:
«بني الاسلام علي خمس: الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية و لم ينابشيء كما نودي بالولاية؛6
اسلام بر پنج پايه بنا شده است، بر نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و در اسلام هيچ چيز مانند ولايت مورد توجّه واقع نشده است.»

در حقيقت، بدون ولايت، نماز و حج و صوم و زكات، نمود و ظهور پيدا نمي كند و تمامي بركات خود و اثراتش را نمودار نمي سازد.
معنا بخشنده به چهار ركن ديگر و جهت دهنده به جملة اعمال، ولايت است.

امام معصوم(ع) مي فرمايند:
«اگر مردي شب را به قيام و روز را به صيام بگذراند و همة دارايي خودش را انفاق كند و تمام عمر حج به جا بياورد؛ امّا وليّ خدا را نشناسد و تسليم آن نباشد و اعمال خود را با رهنمود او انجام ندهد، از خداي بزرگ حقّ مطالبة پاداش ندارد و اصولاً از اهل ايمان نيست.»

تكليف كساني كه در كسوت مسلماني در نيامده اند، معلوم است. سخن دربارة مردمي است كه در بلاد اسلامي و در كسوت مسلماني روزگار مي گذرانند.
وقتي كه شناخت وليّ خدا اتّفاق نيفتاده و حركت به سوي ايشان آغاز نشده، اساساً نماز به پا داشته نشده و حج اتّفاق نيفتاده است.

معني بخشنده به نماز و روزه وليّ خداست. جلوة نماز و ظهور نماز با وليّ و در وليّ اتّفاق ميفتد؛ چنانكه باطن همة اين اعمال، امام است و مردم، تنها صورت نماز را به پا ميدارند. به همين دليل است كه امام مي فرمايد: «اين چنين شخصي حقّ مطالبة ثواب اعمال ندارد.» سهم آنكه صورت بيروح نماز را به جا مي آورد و در غفلت از حقيقت نماز، به ركوع و سجود در مي آيد، چه مي تواند باشد؟

صلات آنچنان كه نزد حضرات معصومان(ع) اتّفاق مي افتد، اقامه و به پا داشته ميشود، نه آنكه خوانده مي شود. ما نماز را مي خوانيم؛ ولي اقامه نمي كنيم. اقامه و بر پا داشتن نماز و روزه در گرو رجوع به حقيقت آنهاست. انجام صورت اعمال عبادي، همچون نماز، روزه، حجّ و زكات، به واقع مؤدّب شدن به ادب حضرت حق، گذار از خيره سري و لاقيدي، متذكّر شدن قلب و بالأخره تمريني است براي استقبال و پذيرايي از حقيقت اين اعمال. سيري كه اگر به درستي انجام پذيرد، عمل كننده بدان را از ظاهر به باطن مي برد.

امام رضا(ع) مي فرمايند:
«ما به خاطر رسول اكرم(ص) حقّي بر گردن شما داريم و شما نيز حقّي بر گردن ما داريد. هرگاه شما حقّ ما را داديد، ما نيز به وظيفة خود عمل خواهيم كرد.»7

با درك و معرفت امام و رجوع به امام واجب الاطاعه و منصوب از سوي حضرت حق، در واقع مجال مشاهدة حقيقت و تجسّم عيني اعمال عبادي، همچون صوم و صلات فراهم مي آيد. اين همه، به شرط توجّه و تذكّر به شأن حضرت وليّ الله الاعظم، ارواحنا له الفداء، استحقاق ديدار باطن و حقيقت صوم و صلات را فراهم مي آورد. باذن الله.

مراجعه به امام در تكليف ماست كه اگر اتّفاق افتد، امام نيز مجال انجام تكليف خود را كه همانا هدايت ماست، مي يابد. از همين جا، به آنچه در ابتدا متذكّر شدم، اشاره مي كنم.

چنانچه سرّ خلق جنّ و انس و باطن آمدن و شدن در عرصة زمين، نيل به فلاح و تجربة رستگاري باشد، اين فلاح و رستگاري و طيّ مراتب عالي معرفت و خلاصي از عقبات برزخي و قيامتي و ... جملگي در گرو معرفت امام مبين، گذار از سبيل الله

معرفت و ورود از باب الله است؛ چنانكه سامان دادن كلّية امور جزئي و كلّي حيات و سامانبخشي به جملة معاملات و مناسبات (متناسب با شأن و ارادة حضرت حق) در گرو تبعيّت و همراهي خالصانه با وليّ و حجّت خداوند متعال است.

به سامان نرسيدن امور دنيوي و اخروي خلق روزگار، چنانكه مشاهده و تجربه شده است، محصول طبيعي و ناگزير همين دوري گزيدن و غفلت از سبيل نجات است.

از همين روست كه گفتوگوي ولايي مهدوي را بايد مهمترين، اصلي ترين و ركن ركين جملة گفت وشنود هاي خرد و كلان عارف و عامّي شناخت و اين مهمترين موضوعي است كه چنانچه شناخته شود، راه خلاصي شناخته شده است و اگر شناخته نشود و در صدر جملة گفت و گوها واقع نگردد، هزاران تدبير كه در كار خلق روزگار و سامان بخشي به جملة معاملات و مناسبات آنها وارد شود، به مصداق اين بيت مشهور:
از قضا سركنگبين صفرا نمود
روغن بادام خشكي ميفزود
عمل و تدبير ما بر در هم پيچيدگي اوضاع و احوالمان مي افزايد.

غيبت امام، روزيِ مقدّر ما شده است و اين حاصل عمل ما و كنشها و واكنشهاي ماست؛ به همان سان كه دربارة رزق جسم و صورت روزي مي انديشيم و براي ساعتي هم از آن غافل نمي مانيم، ما را چاره اي نيست، جز آنكه دربارة رزق جان، حقيقت روزي و باعث فرود و نزول گونه هاي مختلف رزق مادّي و فرهنگي بينديشيم.
به دليل غفلت از حقيقت روزي و باعث نزول جملة نعمتها، اين گفت وگو در ميان مردم غريب به نظر مي آيد و قادر به درك رابطة اين همه نيستند.
غلبة گفت وگوي جاري از آب و نان و به قول سعدي، عليه الرّحمه،
عمر گرانمايه از آن صرف شد
تا چه خورم سيف و چه پوشم شتا
با دلّالگي شيطان لعين، همة مجال دست يازيدن به منبع رزق و رهايي را از ما ربوده است.
والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

پي نوشتها:
1. سورة رعد (13)، آية 11.
2. كفاية الطالب كنجي، ص 244؛ تفسير در المنثور ذيل آية خير البريّه.
3. مجلسي، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 38، ص 199.
4. همان، ج 23، ص 483.
5. ابومنصور طبرسي، الاحتجاج، تحقيق شيخ ابراهيم بهادري و شيخ محمّدهادي، ج 1، صص 442 ـ 446.
6. كافي، ج 2، ص 17.
7. المفيد، الارشاد، ص 311.
 
اسماعیل شفیعی سروستانی
 
 
 
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

بیعت با شیطان

فروشگاه اینترنتی

 

آخرالزمان

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...