• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow کمی که زیاد خریدند
کمی که زیاد خریدند چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 1
بدعالی 
01 بهمن 1391 ساعت 19:14
عبدالله در حالی که تمام فکرش به بحث آن روز کلاس بود، وارد بازار سرشور شد. سرش پایین بود و با خودش مسئله ای که قرار بود استاد آن را شرح دهد، کنکاش می کرد. اولین پیچ بازار را رد کرد و هنوز به وسط کوچه نرسیده بود که یکی از کسبه، او را بلند صدا زد. به خودش که آمد، حاج اکبر را دید که نگاهش را به او دوخته و لنگ لنگان ولی سریع، به طرفش می آید. به عبدالله که رسید، با دو دست بازوهایش را گرفت و نفس زنان و بریده بریده گفت: «بگو... بگو دیشب چه کردی؟» عبدالله هاج و واج مانده بود که چه اتفاقی افتاده که اول صبحی حاج اکبر اینطور به سراغش آمده و مشتاقانه از او سوال می کند. ابروهایش را در هم گره کرد و با تعجب پرسید: «چه می گویی حاجی؟ کدام کار؟ به خدا کار بدی نکردم!» و لبخندی زد.

حاج اکبر که نفسش کمی جا آمده بود، دوباره گفت: «نه بگو. بگو که چه کار خاصی کردی که آمدند تا اجرت را بدهند؟» عبدالله این را که شنید، جدی شد و پرسید: «جان به سرم کردی حاجی! چه بگویم؟ از چه می پرسی؟ کدام اجر؟ چه کسی؟» حاج اکبر شروع کرد به تعریف که دیشب، در خواب دیدم حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) سوار بر اسب سفیدرنگی هستند و وارد بازار سرشور شدند و جمعیتی در پشت سر آن حضرت (عج) در حرکت بودند که آقا فرمودند: «آمده ام جزای احسان عبدالله را بدهم...» بگو عبدالله! چه کردی که آقا، با پاهای خودشان، به همراه آن جمعیت، آمدند تا اجر تو را بدهند؟

عبدالله، اینها را که شنید، دیگر توان ایستادن نداشت. نشست و به جای نامعلومی زل زد. «می بینی حاجی؟ می بینی مولایمان چقدر مهربان است؟ کمترین کار ما شیعیان هم از چشم رحمتش دور نمی ماند.» و شروع کرد به تعریف کردن: «دیشب در حرم امام رضا (علیه السلام) برای امام زمانمان (عج) بسیار دعا کردم و در فراقشان گریستم. به ایشان متوسل شدم و از آن دعا و مناجات لذت بسیاری بردم. در راه بازگشت، وقتی از بازار سرشور می گذشتم، فقیری جلویم را گرفت و از من درخواست کمک کرد. هر چه در جیبهای لباسم را گشتم، جز یک پنج ريالی پیدا نکردم. هرچه داشتم همان بود و با شرمندگی، آن را به فقیر دادم و با تمام وجود نیت کردم که همین صدقه ی ناچیز، برای حفظ وجود مقدس امام زمانم (عج) باشد.»

صدای گریه ی عبدالله بازار را پر کرده بود. حاج اکبر دیگر خوب می دانست که اگر ثواب صدقه ی یک کاسه آب را هم، خالصانه به مولایش هدیه کند، جوابش را خواهد گرفت.
 
منبع: کتاب امام زمان (عج) و سید بن طاووس، سید جعفر رفیعی؛ به نقل از http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=191698
 
 
 
 
 
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...