• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow بدکاره ای که از اولیاءالله شد
بدکاره ای که از اولیاءالله شد چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
14 دی 1392 ساعت 18:33
در زمان یکی از انبیاء الهی، مرد عابدی زندگی می کرد که سالهای سال عبادت کرده و هیچ راهی باعث انحرافش نشده بود و به قدرى در عبادتش كوشا بود كه شيطان هر كارى مى كرد كه او را از عبادتهايش سست كند نتوانست. تا اینکه یک روز که شیطان به شدت از دست او عاصی شده بود، تمام سپاهش را برای هم فکری جمع کرد. هر راهی را که پیشنهاد می کردند، شیطان قبلا امتحان کرده بود، اما مرد اسیر آنها نشده و از راهش برنگشته بود.

درنهایت یکی از شیطانکها به ابلیس گفت: «من راه را می دانم. باید او را از راه عبادت فریب دهیم.» ابلیس خوشحال شد و گفت که این تنها راهی است که قبلا امتحان نکرده بودم...
آن ابلیسک، خودش را به شکل جوانی در آورد و سراغ عابد رفت. وقتی به عبادتگاه او رسید، گفت که پدر و مادری کافر دارد که مانع عبادت و راز و نیازش می شوند و درخواست کرد تا مدتی را نزد مرد بماند. وقتی جوان داخل عبادتگاه مرد شد، شروع به نماز کرد و بی وقفه نماز می خواند، حتی زمان افطار و خواب هم نه چیزی خورد و نه لحظه ای چشم بر هم گذاشت. پی در پی در حال عبادت بود و نمازش که تمام می شد، به سجده های طولانی می رفت و وقتی سر از سجده بر می داشت دوباره قامت می بست به نماز.

عابد که از این صبر او بر عبادت متعجب شده بود، سراغش رفت و گفت لحظه ای صبر کن، سوالی دارم. ابلیسک پس از سجده ای طولانی، سر بلند کرد تا مرد سوالش را بپرسد. عابد پرسید: «من سالهاست که عبادت می کنم و زندگی ام را به نماز و دعا گذرانده ام، اما مثل تو دایم توان راز و نیاز ندارم و اگر نخوابم یا چیزی نخورم، رمق سجده هم نخواهم داشت! بگو ببینم چه کرده ای که به این درجه رسیده ای؟»

جوان گفت: «توبه! من به مقام توبه رسیده ام. بعد از اینکه به گناه زنا مبتلا شدم، توبه ی واقعی کردم و به این درجه رسیدم. تو هم اگر چنین جایگاهی می خواهی، باید از توابین باشی.»

مرد از همه جا بی خبر، با دهانی گشاد و چشمانی متعجب، خیره به جوان نگاه می کرد. بعد از کمی فکر به جوان گفت: «اما من نه مالی دارم و نه زنی را برای این کار می شناسم.» جوان بی درنگ مقداری پول به او داد و نشانی زنی را هم در شهر به او گفت.

عابد با وجود اینکه می ترسید، با پاهایی لرزان، به قصد اینکه شاید کمی به خدا نزدیک تر شود، راهی شهر شد. در شهر وقتی نشانی زن را می پرسید، مردم به تصور اینکه به قصد هدایت کردن سراغ زن را می گیرد، نشانی را به او گفتند. وقتی به در خانه ی او رسید، زن چنان تعجب کرد که گفت: «تا نگویی دلیل این کارت چیست، راهت نخواهم داد.» مرد هم تمام ماجرا را تعریف کرد.

زن کمی فکر کرد و گفت: «ای مرد مومن! سالهاست که گرفتار گناهم، اما یک چیز را خوب می دانم، نجات و بالارفتن مقام، هرگز از گناه شروع نمی شود. کسی که این حرف را به تو زده، یا دروغ گفته است یا شیطان بوده. من به این پول خیلی نیاز دارم، اما دلم به عبادت چندین ساله ات می سوزد. از کجا معلوم که توفیق توبه پیدا کنی؟ از کجا معلوم که حین گناه اجلت سر نرسد و زنده بمانی و فرصت توبه داشته باشی؟ ...» خلاصه زن آنقدر گفت تا مرد را متقاعد کرد که کارش اشتباه است.

وقتی عابد به عبادتگاهش برگشت تا جوان را به خاطر حرفش بازخواست کند، نشانی از او نبود. فهمید که گرفتار فریب شیطان شده بود و همانجا توبه کرد...
روزها از آن ماجرا گذشت و آن زن که مدتها در خانه اش را به روی مردم بسته بود، درگذشت. پیامبر آن زمان، برای کفن و دفنش آمد و در مقابل چشمان حیران مردم، او را تشییع کرد. وقتی مردم او پیامبرشان را سرزنش کردند و گفتند چنین زنی را تشییع کردی، پیامبر پاسخ داد «شما نمی دانید! برای تشییع زنی از اولیاء حق آمده ام.»
 
بازنویسی یک روایت از امام صادق (علیه السلام)
 
منبع: بحارالانوار به نقل از اصول کافی به نقل از کتاب قصص التوابین یا داستان توبه کنندگان، علی میرخلف زاده، بخش چهل داستان، داستان بیست و پنجم، به نقل از: http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/tavab/tavvab05.htm
 
بازنویسی: پژواک
نظر
افزدون جدیدجستجو
سعید () 2014-01-05 22:15:22

خدایا خودت ما رو آدم کن.
ناشناس () 2014-10-26 13:46:30

خیلی جالب بود
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...