• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow گفت‌و‌گو arrow فقط، یک مرد...
فقط، یک مرد... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
27 مرداد 1387 ساعت 06:32
دیر بجنبی زمان مثل ماهی لیزی از دستت سر می خوره و میره! دیگه هم برنمی گرده! این از اون درسایی بود که پای صحبت های صمیمانه، از  معلم عزیز آقای اسماعیل شفیعی سروستانی یاد گرفتیم. کسی که از زمان تو زندگی خودش به خوبی استفاده کرده و به جایی رسیده که هر انسانی آرزوش رو داره، در خدمت امام عصر بودن!

1.     لطف کنید خودتون رو معرفی کنید:

بسم الله الرحمن الرحیم قبل از هر چیز تبریک می گویم به همه ی بر و بچه های خوب این سرزمین، بچه های با محبتی که در جانشون انتظار موج می زنه برای آینده ای بسیار زیبا و باشکوه که قطعا زیر پرچم امام زمان به وجود می آید. از من خواستید که مصاحبه ای جمع و جور داشته باشم با سایت مستور. خیلی ساده و صمیمی عرض می کنم که من کوچکتر از آن هستم که بخواهم پیامی بگذارم... اسماعیل شفیعی سروستانی هستم و با کوله باری از تجربه ی معلمی و سر و کله زدن با بچه ها و نوشتن و نوشتن و نوشتن و ترجیح می دم همون چیزایی رو که بچه ها من رو با اون می شناسند بگم، معمولا من رو همه یک نویسنده می شناسند، یک معلم می شناسند، و کسی که همیشه از غرب  می گه، و دشمنی های غرب با مسلمانان، کسی که همیشه دوست داره و سعی داره از امام زمان بگه و آینده ای که منتظرش هستیم و کسی که دلش برای بر و بچه ها می زنه و اینده شون. خیلی ساده، یک معلم، یک نویسنده و کسی که برای مردم و بچه ها حرف می زنه.

 
2.     چه بعد از شخصیت خودتون رو بیشتر دوست دارید؟

 از خودم آنچه که بیش از همه دوست دارم و امیدوارم روزی کامل کامل بتونم بدست بیارم... یک معلم! یه وقتی سر کلاس حرف می زنه و یه وقتی برای انجام کار معلمیش قلم می زنه. اگر می پرسید چرا معلمی؟ بخاطر اینکه فکر می کنم زیبا تر ، بهتر و دوست داشتنی ترین چیزی که خدا خلق کرده یا خدا انسان رو براش خلق کرده، داناییه و علمه. چیزی که خدشه برنمی داره، نمیشکنه و کهنه نمی شه. چیزی که مثل یک چراغ همیشه تاریکی رو از بین می بره.

 
3.     چه شد که به اینجایی که الان هستید رسیدید؟

باور دارم که در خیلی از سرنوشتی که مردم، بچه ها، زنها، مردها، پیدا می کنند گاهی اوقات شاید دستهای دیگری در کار باشه، دستی که من ازش تعریف می کنم یه کارگردان، یه کارگردانی که با نگاه به بازیگر ها و مردم استعدادی که در اونها هست نقشی رو برای آنها تعریف می کنه و برای اجرای آن نقش آنها را به صحنه ی زندگی می آورد. بنابراین به زبان ساده می خواهم بگویم خدا یه کارگردان بسیار چیره دسته و شاید پیش از آنکه فرد به دنیا بیاد چون می شناسدش بر اساس ظرفیت وجودیش استعداد هاش، یه نقشی رو براش تعریف می کنه بعد می آوردش روی سن و صحنه ی زندگی تا آزموده بشه و تجربه بکنه و اون نقش رو ایفا بکنه. از این به بعد اون بازیگره که باید زیباترین و کامل ترین نقشش رو ایفا کنه. من هم فکر می کنم بنا بر این بوده که من این نقش رو داشته باشم و جلوی چشم همه ی مردم، جلوی چشم خدا و جلوی چشم زیباترین بنده ی خدا این نقش را ایفا کنم بعد هم برم. به همین خاطره که این جمع سر راه من قرار گرفت؛ یه بهانه بیشتر نبود که من درمسیری بیفتم که بتونم نقشم رو ایفا کنم ولی اگر راستش رو بخواهید که چی شد که اینجور شد؟ ماجرا از این قراره که یه روز عصر تابستان که من در اون زمان  سوم دبیرستان بودم آمدم خونه دیدم عموی من نشسته روی تختی که در حیاطمون بود، عموی من معلمی بود بسیار صمیمی ، که الان بازنشسته شده و تمام عمرش را،  35 سال پای تخته درس داد، آن روز خانه ی ما بود با پدرم صحبت می کردند و پیشنهاد دادند که من معلم بشوم. در اون زمان اینطوری بود که کسانی که سوم دبیرستان بودند در آزمونی شرکت می کردند و بعد به دانشسرای مقدماتی می رفتند وبعد از دو سال در دانشسرا که  دور از محل زندگی در روستاهای دورافتاده بود درس می دادند. اینطوری بود که من در جاده ای افتادم که در آن تابلویی بود که این مسیر، مسیر معلمها است. در تمام سالهای گذشته همین کار را کردم چه در کلاس ها به بچه ها درس دادم چه وقتی که سخنرانی کردم پشت تریبون یا اینکه در خلوت خودم قلم بدست گرفتم ودر خلوت خودم نشستم و نوشتم و نوشتم و نوشتم.

در ضمن متذکر بشوم که هر کس برای یک نقشی خاص به دنیا آمده ولی نمی داند این نقش کی و کجا به اجرا در می آید. ممکن است ما در طول زندگی مان صد ها نقش کوچک داشته باشیم ولی یکی از این نقش هاست که اصلی است. بنابراین من همیشه به فرزندانم گفته ام که چون نمی دانید آن نقشی که ایفا می کنید آیا اون نقش کامل  و اصلی هست یا نه، در هر لحظه با تمام توان ایفای نقش کنید. شاید فردایی برای شما نباشد.  شاید همین لحظه آن کامل ترین  نقش باشد ما گاهی تمام لحظه ها را از دست می دهیم تا به آن نقشی که باید ایفا کنیم برسیم دریغ که لحظه هایمان را از دست داده ایم و نقشی که باید ایفا نکرده ایم.
 
4.     بهترین معلم شما در طول زندگی تان چه کسی بوده است؟

معلمها متفاوت و فراوان بودند. چه دبستان چه در دوره های بعدی؛ خیلی شاید سخت بشه گفت کدام یک از معلمها؟ چون برخی از اینها اصلا شاید سر کلاس نبودند، کتابی نوشته بودند و عقاید انهارا از کتاب هاشون مطالعه می کردم. در هر حال معلمهای زیادی بودند. در زندگیم معلمهای زیادی داشته ام که هر کدام تاثیری در من داشتند. برخی نه معلم بودند نه نویسنده؛ ولی در زندگی من جاری بودند مثلا همان عمویی که گفتم یا عموهای دیگرم که اهل ذوق و شعر بودند و غیر مستقیم، آرام و با گفته هایشان در جان من اثر می کردند. یک دائی خوبی داشتم الان هم هست و مسن است.  کار ویژه ای نداشت یعنی مثلا معلم و نویسنده و روزنامه نگار  نبود نه هیچ کدام از این نقشهای پرهیاهو و جنجال برانگیز فرهنگی امروز رو نداشت اما مشی و خوی و خصلتی داشت، که بی آنکه بخواهم و بدانم نقش یک معلم را برای من ایفا می کرد. در کنش ها و واکنش ها، روابط او با مردم بسیار خوب بود، جوانمرد بود به تمام معنا، سخی بود، بخشنده بود.  در دوران جوانی و نوجوانی در من تاثیر بسیاری داشت. هر کدام از این عموها و دائی ها که می گویم نقشی را در زندگی من ایفا کردند یا چیزی را در جان من زنده کردند.

 
5.     چه شد وارد کار مهدوی شدید؟

در کشاکش کار و بار فرهنگی و فعالیتهایی اجتماعی اگر چه دوست داشتم آنچه که خوبه و آنچه که لازم می دانم انجام شود در قالب رسمی، آموزش و پرورش تحقق پیدا کند؛ اما چون هر چه دویدم و دویدم و دویدم،  کمتر رسیدم، و چون یه هوا از برخی سازمان ها دل زده شدم، یه روزی از خدا خواستم و به او گفتم که " خدایا من از این رفت و آمد های بی حاصل خسته شدم و میخواهم در خدمت مردی قرار بگیرم که اون مرد آقاست به تمام معنی، که خدمت به او و بودن برای او همه اش نفع باشه و انسان احساس خسران نکند. پس از یک شکستی که بگذارید به شما نگویم که شما را ملول نکنم، اینها را از خدا خواستم. در همین حین به سفر حج رفتم. می گویند اولین بار که فرد به کعبه نگاه می کند هر چه آرزو کند برآورده می شود. و من مدتها با خودم کلنجار می رفتم که این  آرزویی که می کنم چه باشد. یادم آمد بعد از اون شکست و اون آرزو اون ماجرا که از خدا خواستم حلقه ی خدمت یک مرد را در گوشم قرار بده وقتی چشمم به خانه ی خدا افتاد نا خودآگاه یه دعا بر زبانم جاری شد که:

اللهم نرغب الیک فی الدولة الکریمه... گویا این بازگشت آرزوی قلبی ام بود. از خدا خواستم و گفتم : " خدایا آرزو و میل و رغبت  دارم در دولت کریمه ی آن عزیز قرار بگیرم" این خواست که آنجا بر زبانم جاری شد، آرام آرام پس از این که از مکه بازگشتم زمینه های فعالیت من پیدا شد و  نتیجه ی آن موسسه ای بود به این صورتی که می بینید ایجاد شد. با کتاب هاش و CD هاش و ...
 
6.   تا به حال در زمینه های مهدوی چه فعالیت هایی انجام داده اید و تاثیر گذاری ان را چگونه ارزیابی می کنید؟

ما در حال حاضر وارد چهاردهمین سال فعالیت موسسه  ی موعود می شویم. 12 سال است که مجله ی موعود چاپ می شود. موعود نوجوان چند باری به زمین خورده و بلند شده که نیمه شعبان امسال داره بلند شدن دوباره ای رو تجربه می کنه.  دوسایت mouood و mastoor  ایجاد شد. بیش از 100 عنوان کتاب در موعود منتشر شده. دایرة المعارفی که 7 جلدی از آن به چاپ رسیده. معلوم هم نیست 20 جلد می شود یا 15 جلد، به هر حال شروع شده. تعداد زیادی لوح فشرده و غیره که بیش از 10 عنوان هست و کلی سخنرانی و گفتگو ، با برو بچه هایی که صمیمانه دور هم می نشینند و پژوهش می کنند و نویسنده هایی که در موعود فعالیت می کنند و افرادی که سایت را می گردانند. در مورد میزان تاثیر آن من نباید نظر بدهم شاید باید نتیجه ی این کار را از صاحب این کار بخواهیم. اما بی تاثیر نبوده  براساس انچه ما خبر داریم، که آن هم لطف صاحبش بوده. در دانشگاه ها اگر فردی از امام زمان می گوید موعود را می شناسد یا تحت تاثیر آن فعالیت های فرهنگی نظیر راه اندازی سایت و مجله راه انداخته است، با بررسی که انجام شده است موعود پرمخاطب ترین مجله ی مذهبی در کشور است. پس اگر پرمخاطب است پس حتما عده ای آن را می خوانند دیگه! پس از موعود عده ای فعالیت های مهدوی آغاز کردند. رتبه ی بازدید موعود 97000 است. کتابها گاهی به چاپ هفتم و ششم رسیده است. تعداد جلساتی ما داریم در دانشگاه ها یا اینکه دانشجوها یا مردم از ما می خواهد برایشان نمایشگاه بگذاریم یا آثار ما رو برای نمایشگاه هاشون می برند. تعداد جلساتی که تا به حال برگزار شده و نمایشگاه ها در طول ده سال گذشته حدود 10000 بوده است.

 
7.     برای ترویج و تبلیغ فرهنگ مهدوی چه اصولی روباید رعایت کرد؟

فرهنگ مهدوی بسیار لطیف است بسیار ظریف است حساس است و نباید در مورد آن پرید تو حوض و تو گود، دست و پا زد! ادبیات مخصوص خودش را دارد:

1-  ورود به این صحنه اول صمیمیت می خواهد. صمیمت را نباید خرج موضوع دیگری بکند.  اگر کسی به هوای پول بیاید داخل ترویج فرهنگ مهدوی صمیمیت ندارد. اگر کسی به دنبال این است که سری تو سرا دربیاره. اگر به دنبال این است که از طریق آن شغلی بگیرد صمیمی نیست. و نتیجه نمی گیرد هدف نباید این باشد. ممکن است خیلی ها به نون و آبی هم برسند ولی نباید صمیمیت را با این چیزها قاظی کنند. فرهنگ مهدوی ادبیات مخصوص به خودش را دارد.
2-  ارتباط صمیمانه معنوی با امام زمان را حفظ کنند و این به این معنی نیست که در طول هفته هر روز و شب و مغرب و عشاء  تمام نماز های امام زمان، تمام دعاها و اینها را بخواند، نه! اینها نیست. اون رابطه ی صمیمانه ی خود رو باید حفظ کنه. صاحب این کار این نوع رابطه های صمیمانه را رو خیلی خوب می شناسه. مخصوصا اینکه این ارتباط قلبی و دلی است.
3-  امامی که ما از اون حرف می زنیم امام رئوف است. امام مهربان است. فردی که وارد این کار می شود باید مهربان باشد یا مهربان بشود.  چگونه؟ جلوه ی این مهربانی در رابطه با مردم و بچه ها و نوجوانها ظاهر می شود. این که فرد چقدر دستگیر است، چقدر دستگیری مردم را می کند، چقدر اچه دارد را بین مردم تقسیم می کند چقدر در داشته هایش مردم را شریک می کند، چقدر می بخشد. لازم نیست حتما پول هم باشد، یکی پول ندارد ولی فن دارد. تجربه هست، علم و دانایی... فرد چقدر سخاوتمند است در یاد دادن و دلسوزی کردن برای مردم و بیتابی برای رفع مشکلات مردم؟ رسیدگی به یک افتاده ای، فقیری، بی چیزی.  فرد باید مثل همان امام رئوف با مردم حشر و نشر داشته باشد، دستگیری و مساعدت کند. آنچه می داند منتقل کند اینها به هر کسی که تو این میدان وارد می شود رشد و قوت می دهد. حساب این ها را هم با همان امام صاف کند. همه چیز را از او بخواهد شک هم نکند که او همه ی چیزها را خودش می دهد. همه چیز را او بخواهد قوت جسم و تن  را از او بخواهد مالش را هم از او بخواهد.
4-  امام رئوف ما عادل هم هست. وقتی عادل هست کسی که از امام حرف می زند باید یک کمی عادل باشد، منصف باشد، هم در معامله، هم در کنش و واکنش با مردم. همه چیز را نباید سی خودش ، و برای خودش بخواهد بلکه ترازویش باید طرف مردم سنگینی کند.  همه ی صندلی ها را برای خود خواستن و همه ی  میزها را برای خود خواستن که انصاف نیست.
5-  برای یک پله بالاتر رفتن تلاش کند. در جا نزند. کسی که در این مسیر وارد می شود دائم باید پیشرفت کند باید بالا برود چه در رفتار چه در علم و دانایی. نمی شود کسی از امام بگوید بدکردار باشد. عادل نباشد، جاهل باشد، بد اخلاق باشد. اصلا نمی شه!  خوش خلقی خیلی مهم است. چون اگر با مردم خوش خلقی نکنی مردم تحویلت نمی گیرند. تو که می خواهی حرفت را گوش کنند نباید ترش رو و اخمو باشی که.  زیرا در این صورت کسی حرف آنها را حاضر نیست بشنود.
6-  مگر امام عادل شلخته و بدبو و بی نظم می شود؟ کسی که در این زمان برای امام کار می کند باید منظم باشد. می شود شلخته باشد؟ باید زمان را درک کند. وقتی به او نگاه می کنی زیبایی های درونی و بیرونی در او ظهور کرده باشد. اگر خواستی ببینی کیست باید بروی دوستش را ببینی ! دوستش را پیدا کن، می فهمی. ببین به کی نگاه می کنه. کسی که کار مهدوی می کند باید در ریخت و هیکل و زیبایی و اخلاق و سخاوتمندی در او ظهور کند.
 
8.     اگر بخواهید فرزندی برای امام زمان تربیت کنید چه نوع تربیتی لازم است؟

برای تربیت فرزند امام زمان:

1-  زیبنده ی انسان مهدوی بی دانشی و جهل نیست. بی خبری نیست. مدرک دانشگاهی الزاما نیست. ممکنه مدرک حوزوی یا دانشگاهی هم داشته باشه خوب فبهاالمراد! ولی الزاما نیست.  ولی مقدم بر آن صورتهای بیرونی و علم  و دانایی است که باید رشد یابنده و رو به فزونی باشد . پدر باید فرزند را آگاه بار بیاورد.
2-     ثمر دادن به مردم در او ظهور کند. به گونه ای تربیت بشود و آموزش ببیند که به مردم ثمر بدهد.
3-  بتوانند مردم به او تکیه کنند. آویزان دیگران نباشد کسی که اویزان دیگران است که نمی تواند از مردم دستگیری کند. بلکه کسی که پاهایش را محکم روی زمین کوبیده و چیزی داره که به مردم ببخشه می تواند به مردم کمک و دستگیری کند.  آنقدر قدرت داشته باشد که مردم به او تکیه کنند. یعنی فاعل باشد نه منفعل. فعال باشد. نه تاثیر پذیر.
4-     درِش خوی و منش مردان و زنان اهل ولایت و پیروان شیعیان آل محمد ظهور کنه.
 
9.     به نظر شما چقدر زمینه های ظهور فراهم شده است؟

خیلی سخت می شود گفت چون نمی دانیم آن زمینه ها چه طول و عرض و ارتفاعی دارند ! خیلی سخت می شود گفت...اندازه اش را نداریم.  اما در هر صورت با قراین و شواهدی که پیداست می شود گفت  زمین خسته شده، آسمان خسته شده ، به همین خاطر هم سخت آسمان می بارد، و سخت زمین می رویاند. از طرفی مردم بعد از اینهمه دوری و تجربه ی سخت و سر به دیوار خوردن می فهمند که نیاز به یک منجی دارند. به قول آن شاعر "بار دیگر خود غلط کردیم راه..." یعنی راه را غلط رفتیم. فکر می کردند خودشان بسازند خودشان بیایند، آبادانی کنند، تجربه کنند، فکر کردند خودشان می توانند بهشت را ایجاد کنند. هر چی گذشت بر میزان بی عدالتی اضافه شد و بر میزان الودگی ها و بیماری و بحرانها اضافه شد بر میزان اضطراب و اضطرار و بی قراری اضافه شد. بر میزان دل تنگی اضافه شد و شد همین که الان داریم می بینیم. همین این آمادگی را ایجاد می کند. یعنی چی ؟ یعنی مردمی آماده می شوند و از جانشان طلب می کنند که ای کاش کسی برای نجات باشد، با اعداد و ارقام حکایت از آن می کند که این طلب به وجود آمده. بر اساس روایات و آیات و منابع دینی ما آمده مانیز معلوم است که زمینه های زیادی ایجاد شده. شاید وقت آن رسیده که کم کم بخوانیم:

           آب زنید راه را...
           هین که نگار می رسد
           مژده دهید باغ را
          بوی بهار می رسد
10.    تصور کنید در اولی روز حکومت امام زمان از خواب بیدار می شوید، اولی کاری که می کنید چیست؟

    * اولین کاری که می کنم به امام سلام می کنم چون یاد گرفتم که هیچ صبحی رو بدون سلام به امام زمان شروع نکنم.

بعد اینکه حتی اگر نپذیرندم مثل همیشه بلافاصله در دلم عهدی می بندم با او و عهدم را نو می کنم برای ابراز همدلی  دوستی و هم افقی و همراهی با امام زمان.
و سپس در دلم موج می زند که ان شاءالله آن امام رئوف از روی لطف، از کاستی هایم چشم پوشی کند و برویم هم نیاورد و با شناختی که از توانایی های من دارد من رو در خدمت خودش وارد کنه برایم هم فرق نمی کنه که کجا وارد بشوم در هر کجا وارد شوم میل با اون است.
پس موعود چه می شود؟

    * فکر نکنم هیچ وقت بشر تا قیامت از معارف و دانایی بی بهره بشود. اگر روزی این اتفاق بیفته باز هم بدم نمی آید دوباره کار فرهنگی بکنم. (با خنده) حالا نه موعود، هر مجله ی فرهنگی که مناسب آن زمان باشد.  دیگر تشخیص با ما نیست. کار ما الان روی ظن و شاید و ان شاءالله پیش می رود چون واقعا دسترسی نداریم که دقیقا بدانیم تکلیفان چیست. ولی ان زمان آدم خیالش راحت است که خدمت امام می رسی می گویی هر چه شما می فرمایید و هرگونه که شما می خواهید و همان را انجام می دهد دیگر آدم خیالش راحت است که آنچه انجام می دهد میل ایشان است.

 
11. این جمله رو کامل کنید:
" همه ی عمر گمان می کردم او غایب و از من دور است ولی چشم دلم باز شد و دریافتم از او دورم چون..."
 

نمی شناختمش و درباره ی آنچه که او می طلبد و می خواهد قصور کردم، کم گذاشتم.

 
12.    در انتها خوشحال می شویم اگر نصیحتی دارید به ما جوانان بفرمایید:

نصیحتی که نه! چون برخی جوانها انقدر دانا هستند که گاهی دوست دارم فقط از اونها بشنوم. با همه ی اینها به جوانای خوب بگم که کاش خدا به ما کمک کند یه در صد، یه اپسیلون، یک هزارم عشق  امام زمان به خودمون رو  را بفهمیم. حیفم میاد که این پرده کنار نمی رود که ما بفهمیم. نشانه هاش هست ولی حسی بفهمیم. امام رحمة للعالمین اند همه ی حضورش لطف و رحمت است. ما هر لحظه در زندگی زیر باران رحمت او هستیم ولی متاسفانه چتر بزرگی بر سر خود گرفته ایم هر چه این چتر بزرگتر باشد بهره مندی ما از او کمتر می شود. خود امام زمان می فرمایند: " ما از کسانی نیستیم که مراعات حال شما را نکنیم که گر چنین بود زیر امواج متلاطم سختی ها از بین می رفتید" کاش یک روز بفهمیم از آب زلال محبت او می نوشیم، ولی ما باز بی خبریم. بزرگترین آروزی من این مطلب مهم است . دیگر اینکه:

ای کاش جوانان بفهمند که تنها یک مرد در عالم وجود دارد که می ارزد همه چیز را به پایش بریزیم و خسران هم نکنیم و  سرتا پا نفع باشد. فقط یک نفر. تنها یک نفر در کل دنیا هست که  نیاز نداریم برایش گزارش بنویسیم و گزارش کارمان را به او بدهیم چون او جاری و ساری و ناظر است، نیازی به آن ندارد!  ضمن انکه به زیباترین و کامل ترین صورتی جبران می کند حتی قبل از آنکه انجام بدهیم.  آنچه در فکرمان است... همه اش سود است.  معامله با او همه اش سود است.
 
دوستان خوب مستوری! میلاد تنها مرد عالم امکان، مبارک! ما را از دعای خیرتان محروم نکنید.
 
مصاحبه از پ.میعاد

نظر
افزدون جدیدجستجو
شعر
حمید () 2008-08-22 22:28:24

هر کجا سلطان بود دورش سپاه و عسگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور !
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است!
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...