• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
پیام ناقوس چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
09 مهر 1394 ساعت 20:02
حارث با شتاب از پله‌های کلیسا بالا می‌رفت تا به جایی برسد که راهب در کنار ناقوس ایستاده بود. راهب با تعجّب به دویدن با عجله او نگاه کرد و با نگاهش پرسید: «چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟!» حارث، صاف ایستاد و صدایش را صاف کرد و گفت: «در راه که می آمدیم، صدای ناقوس کلیسا را شنیدم. آن را همانگونه که نواختی، دوباره بنواز تا تفسیر آهنگ آن را به تو بگویم.»

راهب، با تردید به او نگریست و وقتی حارث اضافه کرد: «به حقّی که مسیح بر گردن تو دارد قسمت می‌دهم که این کار را بکنی.»،  به سراغ ناقوس رفت و  دوباره آن را نواخت.

حارث، چشمانش را بست و سخنانی که همین چند لحظه پیش، از علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) شنیده بود کلمه به کلمه برای راهب بیان کرد:

«ناقوس می‌گوید:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ؛ حَقّاً حَقّاً؛ صِدْقاً صِدْقاً؛ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ غَرَّتْنَا وَ شَغَلَتْنَا وَ اسْتَهْوَتْنَا وَ اسْتَغْوَتْنَا؛ يَا ابْنَ الدُّنْيَا! مَهْلًا مَهْلًا! يَا ابْنَ الدُّنْيَا! دَقّاً دَقّاً! يَا ابْنَ الدُّنْيَا! جَمْعاً جَمْعاً! تَفْنَى الدُّنْيَا قَرْناً قَرْناً! مَا مِنْ يَوْمٍ يَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أَوْهَنَ [أَوْهَى‏] مِنَّا رُكْناً! قَدْ ضَيَّعْنَا دَاراً تَبْقَى؛ وَ اسْتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَى؛ لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا؛ فِيهَا إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا؛

به راستى دنيا ما را فريب داد، سرگرم كرد، دل ما را ربود، ما را گمراه كرد. اى پسر دنيا! آرام! آرام! اى پسر دنيا! بكوب، بكوب. اى پسر دنيا! جمع كن جمع كن. دنيا فانى می شود قرن به قرن، روزى از عمر ما نگذرد؛ جز آنكه رُكنى که از ماست، برکند. ضايع كرديم خانه ی پاينده را، و وطن گرفتيم خانه ی فانى را. نمي دانيم چه تقصيرى كرديم‏ در آن، جز وقتى که بميريم‏.»

حارث لبخندی زد و چشمانش را به روی راهب گشود. دستان راهب می لرزید و از صورتش حیرت و شگفتی بیرون می‌ریخت. صدای راهب پیر وقتی که از حارث می پرسید: «تو را به پیامبرتان قسم می‌دهم که بگو چه کسی تفسیر صدای ناقوس را به تو گفته»، می لرزید.

حارث گفت: «فرمانده ی سپاه ماست که با او به اینجا آمدیم.»

راهب، ناقوس را رها کرد و به حارث نزدیک تر شد. آستین حارث را گرفت و پرسید: «آیا بین او و پیامبرتان نسبتی وجود دارد؟» حارث دلیل اینهمه شگفتی راهب را نمی‌فهمید. مگر پیام ناقوس چه بود؟! با این حال پاسخ پیرمرد را داد و گفت: «آری. پسر عمّه ی اوست.»

راهب، دستانش را به هم گره کرد و پرسید: «تو را به حقّ پیامبرتان قسم این کلام را از او شنیدی؟» حارث شانه بالا انداخت و گفت: «بله.»

راهب، دستانش را انداخت و سر به آسمان بلند کرد و با صدای رسا گفت: «شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد (صلوات الله علیه و آله) فرستاده ی اوست.» آنگاه به حارث نگریست و گفت: «به خدا سوگند، من در تورات خوانده‏ام، كسى كه بانگ ناقوس را تفسير كند، جانشين پيامبر آخر الزمان است.»

حارث، راهب را که اکنون از شوق می گریست به حال خود رها کرد و به جمله ی امیرمؤمنان علی(ع) فکر کرد. جمله ای که بعد از تفسیر بانگ ناقوس بر زبان رانده بود. حارث پرسیده بود: «مسیحیان معنای آوای ناقوس را می‌دانند؟» و حضرت فرموده بود: «اگر می دانستند، مسیح را در برابر خداوند نمی‌پرستیدند...»

 

منبع روایت: ابن بابويه، محمد بن على، «الأمالي»، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376، ص 225.

 

بازنویسی: پ.میعاد

 

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...