• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow گزارش arrow شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 2
بدعالی 
10 دی 1394 ساعت 18:40
ساعت نزدیک 8 است. سرما سوز دارد. برای عبور از عرض خیابان روی پل عابر میروم. تاریکی هوا قدرتش را به رخ چراغهای کم رمق پل می کشد. قدمهایم را کوتاه برمی دارم. دارم فکر می کنم به ائتلاف اصولگرایان و اختلاف اصلاح طلبان. به مصوبه کنگره امریکا که می خواهند هرکس را به ایران سفر می کندممنوع الورودکنند به خاک شان. قدمهای آهسته ام متوقف می شود. چشمانم تیز می دود روی موهای دخترک5-6ساله ای که در یکی دومتری ام نشسته است.ژاکت نیمدار و رنگ و رورفته ای تنش است. زیرش هم روزنامه ای پهن کرده . چمباتمه نشسته و دستهایش را به نرده های سرد پل گره زده و خیابان را می پاید. چند تا فال حافظ و 5-6بسته دستمال کاغذی جیبی که لابد همه بساط کاسبی اش اشت اطرافش پخش شده. انگار علاقه ای به جمع وجور کردن آنها ندارد.

بی اراده،می نشینم کنار بساطش.

 این فال ها چنده دخترجون؟

- (حتی حوصله ندارد سرش را برگرداند)500تومن

 همه شو می خوام

این بار صورتش را برمی گرداند. باچشمهایش فالها را می شمارد

- میشه 6تا 500تومنی

 دستم را که به سمت جیبم می برم کاملا برمی گردد و روبرویم می نشیند.

- آقا دستمال کاغذی نمی خری؟

 اونها دونه ای چند؟

- اونا هم  بسته ای500

دنگم گرفته بیشتر با او همکلام شوم

اسمت چیه؟

- الهه

چندسالته؟

لبش را به علامت اینکه نمی داند کج می کند

از کی اینجایی؟

- صبح

چرا نمی ری خونه؟

- آقایونس میاد دنبالم

آقایونس کیه؟

باز هم لبش را کج می کند

گشنه نیستی؟

این بار به جای لب، گردنش را کج می کند. انگار چیزی یادش میاید. دستش توی کیسه نایلونی که کنارش گذاشته فرو می رود و لحظه ای بعد با تکه ای نان بربری بیرون می آید. خشک است. به سمت دهانش می برد. سفت تر از آن است که بتواند با دندانش آن را بجود. برمی گرداند توی کیسه.

مامانت کجاس؟

باز هم لبش را کج می کند.

اسم بابات چیه؟

همان جواب قبلی.

چشمش به اسکناسی مانده که از جیبم درآورده ام و توی مشتم جا خوش کرده.

فالها و دستمال کاغذی ها را جمع می کنم. اسکناس 10هزارتومانی را به سمتش دراز می کنم. از چشمهایش می فهمم نمی داند آیا این اسکناس با قیمت چیزهایی که فروخته برابری می کند یا نه.

- عمو!این پول کم نیست؟

چه جوابی باید بدهم؟ به جای جواب می پرسم:

سردت نیست؟

لبخند می زند.

معنی خنده اش را نمی فهمم. مگر حرف خنده داری زدم؟

کمی زاکتش را جلو می کشد و تنها دگمه ای که برایش مانده، می بندد. دستهایش از سرما ترک خورده.

امروز چقدر فال فروختی؟

باز هم لبش را کج می کند.

پولهایت کو؟

- اسد ازم گرفت

اسد؟ اسد کیه؟

جوابش باز هم همان لب کج است.

زانوهایم دردگرفته. بلند می شوم. اسکناس را توی همان کیسه ای که نان بربری را در آن قایم کرده است می چپاند. از جایش بلند می شود. کیسه اش را بر می دارد. صدایش را که حالا خیلی بلندتر شده می شنوم.

اسد!اسد! عمو همه فالها و دستمالهامو خرید.

هنوز جمله اش تمام نشده که اسد می رسد بالای سرش. دستش را می گیرد. چهره اش نشان می دهد که دوسه سالی از الهه بزرگتر باشد. حتی به من نگاه نمی کند.

- بدو. زودباش. آقایونس اومده دنبالمون

دستش را می کشد و او را با همان سرعتی که خودش می دود به همراه می برد. او هم دوان دوان در حالی که کبسه نایلونش را چنگ زده،می دود.

با نگاهم دنبال شان می دوم. سر پیچ پله گم می شوند.

نگاهم را برمی گردانم. چشمم می افتد به روزنامه ای که زیر پای الهه بود. یعنی یادش رفته ببرد؟

روزنامه پاره پوره شده اما هنوز بعضی تیترهایش را می شود خواند. لوگوی روزنامه هم سالم مانده. همان است که چندروز پیش دوستی می گفت گول هیاهویش را نخور. تیراژش رسیده به 7هزارتا. چه اهمیتی دارد که تیراژش چندتاست؟فعلا که زیراندازی شده برای الهه. هرچند یکی از تیترهایش هم به درد الهه نمی خورد. و حتی آنقدر نمی ارزد که کودک بی پناه،او را با خود ببرد.

امروز صبح، از جیب پالتو ام ،فالهایی را که توی جیبم چپانده بودم در آوردم. پاکت اولی را باز کردم و فال را خواندم.

شرابی تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش

مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش

...

از خودم پرسیدم این فال من بود یا آن دخترک؟ ... و بی اختیار بجای پاسخ، لبم کج شد. درست مثل جوابهای دخترک.

منبع: خبرآنلاین

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...