• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow مقالات arrow جهان در بحران: فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی
جهان در بحران: فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
12 تیر 1396 ساعت 05:00
 در سلسله مقالاتی که از این پس با عنوان «جهان در بحران» تقدیم شما خوانندگان عزیز می‌‌شود، نمادهای مختلف بحرانهایی که امروز جهان با آنها دست به گریبان است، مورد بررسی قرار می‌‌گیرد تا عمق و گستردگی این بحرانها بیش از پیش روشن شود و عجز و ناتوانی انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد. باشد تا از این رهگذر همه ما به ضرورت ظهور آخرین حجت برای پایان دادن به همه این آشفتگیها، سرگردانیها، رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همه وجود از خداوند متعال خواستار شویم.

مقاله پیش‌‌رو در پی آن است که با نگاه به واقعیتهای اقتصادی موجود در جهان و به کمک آمار و ارقام اقتصادی منتشر شده از سوی مراکز مختلف و تجزیه و تحلیل آنها، ادعای نظام سرمایه‌‌داری را مبنی بر این که کاپیتالیسم تنها نظام کارا و قابل قبول در جهان است، به بوته نقد بکشاند.


تضاد طبقاتی در آرمانشهر سرمایه‌داری
اغلب از آمریکا به عنوان کشوری یاد می‌‌شود که حاکمیت در آن با طبقه متوسط است و یک فرد فقیر می‌‌تواند با اندک تلاشی خود را به سطح متوسط اقتصادی جامعه برساند. به این مطلب، برابری فرصتهای پیشرفت گفته می‌‌شود. درک مفهوم «طبقه متوسط» یا «برابری فرصت» مشکل است؛ اما می‌‌توان متصور شد که در چنین جامعه‌‌ای، نباید فقر گسترده وجود داشته باشد و باید مردم از رفاه اقتصادی مناسبی بهره‌‌مند باشند.

آمار فقر و نابرابری در توزیع درآمد و ثروت، اصلاً با چنین ادعایی همخوانی ندارد. دولت مرکزی آمریکا، میزانی را به عنوان «خط فقر درآمدی» تعیین نموده است که خانواده‌‌هایی که زیر این میزان قرار دارند، فقیر محسوب می‌‌شوند؛ و آن مقدار درآمدی است که خانواده با کمتر از آن، به سختی می‌‌تواند زندگی کند و هنگام مواجهه با بحرانهای مالی، مانند بیماری فرزند یا آسیب‌‌دیدگی هنگام کار، با مشکل جدی روبه‌‌رو می‌‌شود. میزان رسمی خط فقر، معادل سه برابر حداقل میزان هزینه غذایی خانوار است که توسط دپارتمان کشاورزی برآورد شده است، و این میزان، با پیش فرضهای غیر واقعی که برای محاسبه‌‌اش در نظر گرفته شده،بسیار کمتر از میزان واقعی است. به عنوان مثال، فرض شده است که خانوار، مواد غذایی را به کمترین قیمت موجود در بازار خریداری می‌‌کند و این که خانوار می‌‌داند که چگونه مغذی‌‌ترین ترکیب را از ارزان‌‌ترین مواد غذایی تهیه نماید. در سال 2002، این میزان برای هر فرد در هر روز 12/6 دلار بوده است. در سال 2002، 34/6 میلیون نفر یعنی 12/1 درصد از کل جمعیت آمریکا زیر خط فقر بوده‌‌اند. (این میزان در میان سیاه‌‌پوستان 24 درصد بوده است). و در سال 2001، 35/2 درصد کودکان زیر 6 سال سیاه‌‌پوست، در فقر زندگی می‌‌کردند. این ارقام با گذشت زمان، بالا و پایین می‌‌شوند و حتی هنگامی که از نظر مدافعان کاپیتالیسم وضعیت خوب است، باز این ارقام بالا هستند و اگر تعریف واقع گرایانه‌‌تری از فقر ارائه دهیم - مثلاً براساس درآمد متوسط - میزان فقر تا 17 درصد (در 1997) و بیش از 45 میلیون نفر بالا می‌‌رود.

چقدر شانس وجود دارد که بتوان چنین فقر گسترده‌‌ای را برطرف کرد؟
با توجه به این که این فقر با نابرابری رو به رشد در درآمد و ثروت عجین است و این نابرابری در تمامی قوانین بازی کاپیتالیسم، نهادینه است. شانس زیادی وجود ندارد. نابرابری درآمدی در آمریکا در سال 2000، (از دهه 1920 تا کنون) بیشترین مقدار را داشته و 5 درصد از ثروتمندترین خانوارها، درآمدشان 6 برابر 20 درصد فقیرترین خانوارها بوده است. پل کورگمن (اقتصاددانی که در ستون خود در نیویورک تایمز، با قدرت از دولت بوش انتقاد می‌‌کرد) تخمین می‌‌زند که 70 درصد از رشد درآمدی آمریکا در دهه 80 ، به جیب یک درصد خانواده‌‌های ثروتمند آمریکایی رفته است. از نظر میزان ثروتها، در سال 1995 در آمریکا، یک درصد خانوارهای ثروتمند، 42/2 درصد از کل سهام، 55/7 درصد از اوراق قرضه، 71/4 از مشاغل غیر تعاونی و 36/9 درصد از داراییهای غیر خانگی را در تصاحب دارند. با احتساب نابرابریهای درآمدی، این نابرابری در 20 سال گذشته در حال افزایش بوده است. این نابرابری عظیم و در حال رشد، ادعای تساوی فرصتها را به استهزا می‌‌گیرد. یک نمونه را در نظر بگیرید:

ناسلامتی به جان اقتصاد جهان افتاده است
نابرابریهای درآمدی، عوارض ناخواسته بسیاری را ایجاد می‌‌کند. تحقیقات نشان می‌‌دهد که اگر دو کشور یا دو ایالت با میانگین درآمدی مساوی داشته باشیم، آنچه می‌‌توان آن را «سلامت اجتماعی» خواند، در کشوری که نابرابری درآمدی بیشتری دارد، کمتر است.

با این که فقر و نابرابری در ثروتمندترین کشورهای کاپیتالیست نیز زیاد است، این میزان با مقدار فقر و نابرابری در اکثریت قاطع کشورهای جهان که هم کاپیتالیست و هم فقیر، هستند قابل مقایسه نیست. بانک جهانی هر چند وقت یک بار، تعداد افرادی را که در کل جهان و نیز به تفکیک در هر کشور، روزانه با کمتر از 1 یا 2 دلار گذران زندگی می‌‌کنند، برآورد می‌‌کند. به عنوان مثال، در اوایل دهه 1990، 90/8 درصد از جمعیت نیجریه، با روزانه 2 دلار یا کمتر از آن سر می‌‌کردند.

در سال 1997، این میزان در هند 68/2درصد بوده است. در کل جهان، براساس تخمین بانک جهانی، از 6 میلیارد جمعیت جهان، 2/8 میلیارد (تقریباً 45 درصد) 2 دلار یا کمتر و 1/2 میلیارد نفر (حدود 20 درصد) با یک دلار یا کمتر در هر روز زندگی می‌‌کنند.

همچنین بانک جهانی ارقامی را منتشر می‌‌کند که قابل مقایسه با خط فقر در آمریکا است. همان‌‌طور که گفته شد، خط فقر در سال 2002 در آمریکا 12/6 دلار بوده است در حالی که خط فقر در کشورهای فقیر، اندکی بیش از یک دلار است. با استفاده از این رقم، ادعا می‌‌شود که فقر جهانی از دهه 90 رو به کاهش گذاشته است. به هر حال، این ادعا قابل خدشه است. البته این درست است که یک دلار در روز در کشورهای فقیر، به دلیل ارزانی قیمتها قدرت خرید بیشتری نسبت به آمریکا فراهم می‌‌آورد؛ به طوری که با این مبلغ در آمریکا نمی‌‌توان زندگی کرد. اگر سطح عمومی قیمتها در کشورهای فقیر پایین بیاید و سایر عوامل همگی ثابت بمانند، تعداد افرادی که در فقر زندگی می‌‌کنند، کاهش خواهد یافت. اما مسأله این است که هنگامی که بانک جهانی از سطح قیمتها در کشورهای فقیر صحبت می‌‌کند، منظورش شاخص کل قیمتها است، نه قیمت کالاهایی که خانواده‌‌های بسیار فقیر خریداری می‌‌کنند.

به‌‌طور کلی، کالاها و خدماتی که قیمت نسبی آنها پایین‌‌تر است یا قیمتشان اخیراً کاهش یافته است، آنهایی نیستند که توسط خانواده‌‌های فقیر خریداری می‌‌شوند. جرج مونبیوت، روزنامه‌‌نگار، می‌‌گوید: «برآوردهای بانک جهانی از قدرت خرید در کشورهای فقیر، بر مبنای میزان توانایی آنها برای خرید تمامی کالاها و خدماتی است که در یک اقتصاد عرضه می‌‌شود. علاوه بر غذا و آب و سرپناه، بلیط، هواپیما، آموزشهای فوق برنامه و... نیز در این شاخص وارد شده‌‌اند. مسأله این است که هنگامی که کالاهای اساسی در کشورهای فقیر، گرانتر از کشورهای ثروتمند است، قیمت خدمات در کشورهای فقیر رو به کاهش می‌‌گذارد که حاکی از عرضه بسیار شدید نیروی کار در این کشور است، در حالی که افراد بسیار فقیر هیچ‌‌گاه برای خدمات بهداشتی، راننده و آرایش سر، تقاضا ندارند. دو محقق از دانشگاه کلمبیا برآورد کرده‌‌اند که اگر اشکالات موجود در روش بانک جهانی تصحیح شود، میزان برآورد افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌‌کنند، 20 الی 40 درصد افزایش می‌‌یابد و دیگر خبری از ادعای کاهش فقر در جهان نخواهد بود».

نکته‌‌ای که باید هنگام مواجهه با خط فقر ارائه شده از سوی بانک جهانی مورد توجه قرار گیرد، این است که بانک جهانی در گسترش صادرات محصولات کشاورزی به کشورهای فقیر مؤثر بوده است. بسیاری از افرادی که زیر خط فقر بانک جهانی قرار دارند، دارای زندگی روستایی خارج از نظام پولی هستند و شرایط اقتصادی آنها بهتر از یک دلار در روز است. اگر آنها در اثر سیاستهای بانک جهانی از این وضعیت محروم شده و به شهرها مهاجرت کنند، ممکن است درآمد پولی آنها افزایش پیدا کند؛ اما در حقیقت، شرایطشان به مقدار زیادی از حالت قبلی بدتر می‌‌شود.

در مقیاس جهانی، فقر با رشد وسیع نابرابری درآمدی همراه است. در چین و هند، دو کشور پر جمعیت جهان - که از اقتصادهای در حال رشد جهان نیز هستند - نابرابری به سرعت در حال افزایش است. نابرابری در چین که از کشورهای طرفدار تساوی حقوق و فرصتها به شمار می‌‌رود، به سختی قابل تشخیص از میزان نابرابری در آمریکا است و این در حالی است که شاید چین بزرگترین توزیع مجدد درآمدی در تاریخ را به خود دیده است. در هند، قسمت اعظمی از منافع
رشد سریع اقتصادی به جیب 20% ثروتمند جامعه می‌‌رود. 350 میلیون نفر در فقر و فلاکت به سر می‌‌برند. تنها در کلکته حدود 250/000 کودک شبها را در پیاه‌‌رو به صبح می‌‌رسانند.

جهان یک درصدی‌ها
برانکو میلانویچ اقتصاددان بانک جهانی، بر یکی از مهمترین طرحهای اندازه‌‌گیری نابرابری درآمدی در سطح جهان نظارت دارد. او با استفاده از یک بررسی بسیار گسترده در خانوارهای سراسر جهان، به این نتیجه رسیده است که:

یک درصد از افراد جهان (ثروتمندترین)، درآمدشان به اندازه 57 درصد (فقیرترین) است. در سال 1993، درآمد متوسط پنج درصد ثروتمند، 114 برابر بزرگتر از درآمد متوسط 5 درصد مردم فقیر جهان بوده است؛ در حالی که این میزان در سال 1988، 78 برابر بوده است. 5 درصد فقیر، 25 درصد از درآمد واقعی خود را از دست داده‌‌اند، در حالی که درآمد 20 درصد ثروتمند، 12 درصد - بیش از دو برابر رشد درآمد جهان - رشد داشته است. افزایش نابرابری در جهان به خاطر افزایش نابرابری در داخل کشورها و همچنین بین کشورها است. کشور ثروتمند، ثروتمندتر و کشور فقیر، فقیرتر می‌‌شود.

جدیدترین گزارش توسعه انسانی سازمان ملل حاکی است، درآمد 25 میلیون نفر ثروتمند در آمریکا برابر با 2 میلیارد نفر فقیر در جهان است. (2 میلیارد، 80 برابر 25 میلیون است). در سال 1820، درآمد سرانه در اروپای غربی، سه برابر درآمد سرانه در آفریقا بوده است. در دهه 1990، این میزان به 13 برابر رسید.
گزارش می‌‌افزاید:

امروزه آمارها شرم‌‌آورند: بیش از 13 میلیون کودک در دهه گذشته بر اثر اسهال در گذشته‌‌اند. هر سال بیش از نیم میلیون زن هنگام حاملگی یا زایمان جان سپرده‌‌اند و بیش از 800 میلیون نفر دچار سوء تغذیه بوده‌‌اند.
به اضافه:

دهه 1990 برای بیشتر کشورها دهه یأس و ناامیدی بود. حدود 54 کشور هم‌‌اکنون فقیرتر از 1990 هستند. در 21 کشور، قسمت عمده‌‌ای از جمعیت گرسنه‌‌تر شده‌‌اند. در 14 کشور، بیشتر کودکان قبل از رسیدن به پنج سالگی می‌‌میرند و در 34 کشور، امید زندگی پایین آمده است. چنین وقایعی قبلاً نادر بود.

جیمز گیلبریث، اقتصاددان، می‌‌گوید:
گروه بررسی نابرابری دانشگاه تگزاس با نگاه به طیف گسترده‌‌ای از کشورهای در حال توسعه، مشاهده کرده است که نرخ نابرابری در بیشتر آنها فزاینده است و تنها چند کشور، نابرابری در حال کاهش داشته‌‌اند.

در ویتنام، در طول تنها دو سال، بین 1999 تا 2001، شکاف بین ثروتمندترین و فقیرترین افراد تقریباً دو برابر شده است.
با این اوصاف، آیا ادعای برابری فرصتها از سوی طرفداران کاپیتالیسم و این که اقتصادهای فقیر امروزی، این شانس را دارند که روزی ثروتمند شوند، می‌‌تواند صحیح باشد؟


میشل دی.یتس، استاد اقتصاد در دانشگاه پیتسبرگ آمریکا.

منبع: 2004 ,Monthly Review؛ برگرفته از: ماهنامه سیاحت غرب (مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما)، سال دوم، شماره شانزدهم، آبان 1383.¬

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

بیعت با شیطان

فروشگاه اینترنتی

 

آخرالزمان

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...