• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
آب حیات چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
02 مرداد 1396 ساعت 18:14
 مرد، زن افلیجش را روی کولش انداخته بود و از راه دور به امید شفا به حرم حضرت معصومه (س) آورده بود. زن که از شرمندگی، سرش را پایین انداخته بود و رویش نمی شد به چشمان شوهرش نگاه کند، در کنار ضریح نشست و به شوهرش گفت که پای او را به ضریح ببندد.

مرد پاهای بی جان همسرش را با نخ سبزی به ضریح بست و در ساعتی که در های حرم بسته می شد، خادمان همه را بیرون کردند و فقط آن زن در حرم ماند.
او با دل شکسته، حرف هایی را زیر لب زمزمه می کرد و به پهنای صورت اشک می ریخت.

خادم پشت در حرم قدم می زد و کشیک می داد که ناگهان صدایی به گوشش رسید که فریاد می زد: خانم شفایم را داد، خانم شفایم را داد... .
خادم در را باز کرد و سمت ضریح رفت. زن افلیج حالا روی پاهایش ایستاده بود و دستانش را به شبکه های آن گره زده بود و فقط اشک می ریخت.
خادم از او چگونگی شفایش را پرسید و زن تعریف کرد:

من آنقدر اشک ریختم و با خانم حضرت معصومه (س) صحبت کردم، که شدیداً تشنه شدم و خجالت کشیدم که شما را صدا کنم و آب بخواهم. آنقدر تشنه نشستم تا بالاخره خوابم برد. در عالم رویا، کاسه آبی به من داند و گفتند: این آب را بخور که شفا پیدا می کنی. من هم آب را خوردم و وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم که می توانم پاهایم را حرکت دهم و فهمید که حضرت (س) بالاخره شفایم را دادند.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                                                 
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

به نقل از تلگرام موعود
@mouood_org
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...