• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow آزادترین اسیر
آزادترین اسیر چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
07 شهریور 1396 ساعت 13:41
 قهرمان ، گرفتار دشمن شد و به سوی قصر والی روان گردید . زخمهای جانکاه ، خستگی شدید ، خونهای سر و صورت ، مسلم قهرمان را از توان و قدرت انداخته بود . شهادت را بروشنی احساس می کرد و از آن خرسند بود . گویا با خود می گفت :
من ، امروز ، از خم خون ، می چشم شهد شهادت را
ولی خرسند و خشنودم
که مرگم جز به راه حق و قرآن نیست .
از این مردن سرافرازم
که پیش باطل و بیداد
نیاوردم فرود ، این سر
نکردم سجده بر دینار
نسودم لحظه ای پیشانی ام ، بر زر
کنون در چنگ این دشمن ، شرافتمند می میرم


نگرید مادرم بر من
نریزد خواهرم در سوگ من ، اشکی زجام دیده بر دامن
بگوییدش که من ، مردانه جنگیدم
و بر مرگ دلیران و جوانمردان
نمی بایست گرییدن .

ولی ... مسلم را گریه فرا گرفت ، و گفت : « انا لله وانا الیه راجعون » یکی از سران سپاه ابن زیاد ، از روی طعنه ، گفت : کسی که در پی این کارها باشد ، بر این پیشامدها نباید گریه کند . مسلم گفت : « به خدا سوگند ! گریه ام برای خویش و به خاطر ترس از مرگ نیست ، بلکه گریه من برای خانواده ام و برای حسین بن علی و خانواده اوست ، که به سوی شما می آیند . » (1)

سواران بسیار او را به قصر آوردند . تشنگی زیاد و خونریزیهای شدید ، ضعف فراوانی در مسلم پدید آورده بود ، بحدی که به دیوار تکیه داد . با دیدن ظرف آبی در آن جا ، آب طلبید . یکی از وابستگان پست و فرومایه ، علاوه بر

این که به مسلم گفت به تو آب نخواهیم داد ، زخم زبان هم بر او زد و مسلم ، از این همه پستی و سنگدلی و بی عاطفگی آن مرد ، تعجب کرد و او را نفرین نمود . (2)

یکی از حاضران به نام عمارة بن عقبه ، با دیدن این صحنه از ناجوانمردی دلش سوخت و به غلامش گفت که برای مسلم آب بیاورد . آب را در ظرفی ریختند ، همین که مسلم آن را به لبهای خویش نزدیک کرد که بیاشامد ، ظرف آب ، از خون ، رنگین شد و نیاشامید . بار دیگر هم همین صحنه تکرار شد .

مرتبه سوم کاسه را پر از آب کردند . این بار که خواست بنوشد ، دندانهای جلوی مسلم در کاسه ریخت . مسلم از نوشیدن آب ، صرف نظر کرد و گفت :

الحمد لله !

اگر این آب ، قسمتم بود ، می خوردم ! (3)

در زیر برق سرنیزه ها ، آن اسیر آزاد ، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند . هم به سرنوشت افتخارآمیز خویش می اندیشید و هم به فکر کاروانی بود که به سوی همین کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله ، کسی جز اباعبدالله الحسین (ع) نبود .

مسلم ، هنگام ورود بر ابن زیاد سلام نکرده بود و همین ، سبب خشم و ناراحتی او و اطرافیانش شده بود . گفتگوهای خشونت آمیزی بینشان رد و بدل شد .

او را تهدید به مرگ کردند . مرگی که مسلم از آن نمی هراسید ، بلکه به آن افتخار می کرد . معلوم بود که او را خواهند کشت . از حاضران ، عمر سعد را برای وصیت انتخاب کرد . سه موضوع را در وصیتهای خود ، مطرح کرد : « قرضهایم را در کوفه با فروختن زره و شمشیرم بپرداز ! جسد مرا از ابن زیاد تحویل بگیر و به خاک بسپار ! کسی را پیش حسین بن علی (ع) بفرست تا به کوفه نیاید ! » (4)

گرچه مسلم از او قول گرفته بود که وصیتهایش به عنوان راز ، نزد او پنهان بماند ، ولی عمر سعد که خبث و خیانت با وجودش آمیخته بود ، در همان مجلس ، خیانت کرد و وصیتهای سه گانه مسلم را ، برای ابن زیاد ، فاش ساخت و در واقع ، ماهیت پلید خود را آشکار نمود .

از جمله گفتگوهای ابن زیاد و مسلم بن عقیل این بود که آن ناپاک ، به مسلم گفت :

ای فرزند عقیل ! آمدی تا اتحاد مردم را بر هم بزنی . از کار


مردم تفتیش کردی و جمعشان را متفرق ساختی و بعضی را بر ضد برخی دیگر شوراندی .

مسلم : خیر ، هرگز چنین نکردم ، بلکه مردم این شهر دیدند که پدرت نیکان را کشت و خونها ریخت و همچون سلاطین ایران و روم پادشاهی کرد . ما آمدیم تا آنان را به عدالت امر کنیم و به قانون خدا دعوت نماییم .

ابن زیاد : تو را به این کارها چه کار ؟ ! ای فاسق ، آیا در آن هنگام که تو در مدینه ، شراب می خوردی ، ما کار نیک و عمل به کتاب خدا نمی کردیم ؟

مسلم : آیا من شراب می خوردم ؟ ! خدا می داند که تو دروغ می گویی و بدون آگاهی ، سخن می گویی . من آن گونه که گفتی نیستم . شراب خوردن برای کسی رواست که خون بی گناهان را می خورد و به ناحق ، خون می ریزد و براساس خشم و دشمنی و سوءظن ، انسان می کشد و در عین حال ، از این کار زشت خرم و شاداب است ، گویی که کاری نکرده است !

ابن زیاد : گویا می پنداری که برای شما هم در امرحکومت ، بهره ای است !

مسلم : به خدا سوگند ! گمان نیست ، بلکه یقین است .

ابن زیاد : خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم ! آن هم کشتنی که

در اسلام ، کسی را آن گونه نکشته اند .

مسلم : آری ، تو به ایجاد بدعت در میان مسلمانان و مثله کردن و بد طینتی سزاوارتری ! (5)

جوابهای کوبنده و منطقی و دندان شکن مسلم ، ابن زیاد را به ستوه آورد ، تا آن جا که آن خائن ، به علی (ع) و حسین (ع) و عقیل ، ناسزا گفت . راستی ، چه شگفت است که ستم ، به محاکمه عدالت بپردازد !

مسلم ، که صبرش تمام شده بود ، گفت : ای دشمن خدا ! هر چه می خواهی بکن ! (6)ابن زیاد هم دستور کشتن « مسلم بن عقیل » را داد .
تنها اسلحه دشمنان حق ، کشتن است ؛ و اگر یک انسان حق پرست و با ایمان ، شهادت طلب باشد و از مرگ نترسد ، در واقع ، دشمن را خلع سلاح کرده است . مسلم نیز ، آرزویش شهادت در راه خدا به دست شقی ترین افراد است . و ... طبیعی است که مسلم ، به عبیدالله بن زیاد بگوید :

« چه باک از کشته شدن ؛
بدتر از تو ، بهتر از مرا کشته است ... . »
فرمان قتل مسلم برای او که آرزومند این سرنوشت مقدس

و مبارک است ، بشارتی است و این لحظه های آخر پیش از شهادت ، عزیزترین لحظه ها و پربارترین دقایق ، و زیباترین حالات روح را داراست . اشتیاق قبل از دیدار است .

پی‌نوشت‌ها:
1 . نفس المهموم ، ص 52 .
2 . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 355 .
3 . نفس المهموم ، ص 53 .
4 . شیخ مفید ، ارشاد ، ج 2 ، ص 61 .
5 . همان ، ج 2 ، ص 63 .
6 . مقرم ، مقتل الحسین ، ص 189 ، به نقل از لهوف .

منبع: کتاب مسلم بن عقیل، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، 1376، ص 63- 68.

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

سوسک‌های قرآن خوان
حشرات کامل olivieri P. که نام محلّی آن در ایران «قرآن خوانک» است، در حدود 30 تا 40 میلی متر طول دارند و پهنای بدن آن در عریض ترین قسمت تا 20 میلی متر می رسد . شاخک هایشان ده مفصلی است که در حشره نر 7 مفصل و در حشره ماده 5 مفصل به صورت ورقه ای (Lameli Form  ) در آمده است .
ادامه مطلب...