• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow حکایت arrow ادب حرّ، حرّش کرد...
ادب حرّ، حرّش کرد... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
28 شهریور 1396 ساعت 09:01
حرّ پس از دیدن  صف‌بندی لشکر عمر بن سعد، اندك اندك به طرف سپاه امام حسين(ع) آمد. مهاجرين اوس (كه در لشكر عمر سعد بود) به او گفت: اى حر چه ميخواهى بكنى؟ آيا ميخواهى حمله كنى؟ پاسخش نگفت و لرزه اندامش را گرفت.
مهاجر گفت: به خدا كار تو ما را به شك انداخته، به خدا من در هيچ جنگى تو را هرگز باينحال نديده بودم (كه اينسان از جنگ بلرزى) و اگر به من می‌گفتند: دليرترين مردم كوفه كيست؟ من از تو نمى‏گذشتم. پس اين چه حالى است كه در تو مشاهده ميكنم؟



حر گفت: من به خدا سوگند خود را ميان بهشت و جهنم مى‏بينم، و سوگند به خدا هيچ چيز را بر بهشت اختيار نمى‏كنم اگر چه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند، (اين را بگفت) و به اسب خود زده به حسين(ع) پيوست و در حالی که دست‌هایش را پشت سرش گرفته بود، عرض كرد: فدايت شوم اى پسر رسول خدا من همان كس هستم كه تو را از بازگشت (به وطن خود) جلوگيرى كردم و همراهت بيامدم تا به ناچار تو را در اين زمين فرود آوردم، و من گمان نميكردم پيشنهاد تو را نپذيرند، و به اين سرنوشت دچارت كنند، به خدا اگر ميدانستم كار به اينجا ميكشد هرگز به چنين كارى دست نميزدم، و من اكنون از آنچه انجام داده‏ام به سوى خدا توبه ميكنم، آيا توبه من پذيرفته است؟
حسين(ع) فرمود: «آرى خداوند توبه تو را مى‏پذيرد اكنون از اسب فرود آى»،
عرض كرد: من سواره باشم برايم بهتر است از اينكه پياده شوم، ساعتى با ايشان هم چنان كه بر اسب خود سوار هستم در يارى تو بجنگم، و پايان كار من به پياده شدن خواهد كشيد،

حسين(ع) فرمود: خدايت رحمت كند هر چه خواهى انجام ده.
پس پيش روى حسين بيامد و (تا برابر لشكر عمر بن سعد ايستاده) گفت: اى مردم كوفه مادر بعزايتان بنشيند و گريه كند، آيا اين مرد شايسته‏ را به سوى خود خوانديد و چون به سوى شما آمد شما كه می‌گفتيد: در يارى او با دشمنانش خواهيد جنگيد، دست از ياريش برداشتيد پس بروى او آمده‏ايد ميخواهيد او را بكشيد؟ و جان او را بدست گرفته راه نفس كشيدن را بر او بسته‏ايد، و از هر سو او را محاصره كرده‏ايد و از رفتن به سوى زمينها و شهرهاى پهناور خدا جلوگيريش كنيد، بدانسان كه همچون اسيرى در دست شما گرفتار شده نه ميتواند سودى بخود برساند، و نه زيانى را از خود دور كند، و آب فراتى كه يهود و نصارى و مجوس مى‏آشامند و خوك‏هاى سياه و سگان در آن ميغلطند بروى او و زنان و كودكان و خاندانش بستيد، تا بجائى كه تشنگى ايشان را بحال بيهوشى انداخته، چه بد رعايت محمد (ص) را در باره فرزندانش كرديد، خدا در روز تشنگى (محشر) شما را سيراب نكند؟ پس تيراندازان بر او يورش بردند، و حرّ (كه چنين ديد) بيامد تا پيشروى حسين(ع) ايستاد.(1)

* معرفت حرّ دربارة نسب امام حسین(ع)
آن هنگامی که حسين(ع) به حرّ بن یزید ریاحی به دستور ابن‌زیاد، مانع گذر امام حسین(ع) از کربلا شد، امام به او فرمود: مادر به عزايت بنشيند (از ما) چه ميخواهى؟ حر گفت: اگر كسى از عرب جز تو در چنين حالى كه تو در آن هستى اين سخن را به من می‌گفت من نيز هر كه بود نام مادرش را بعزا گرفتن ميبردم، ولى به خدا من نمى‏توانم نام مادر تو را جز ببهترين راهى كه توانائى بر آن دارم ببرم، حسين(ع) فرمود: پس چه ميخواهى؟ گفت: ميخواهم شما را بنزد امير (يعنى عبيد اللَّه) ببرم، فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد، حر گفت: من نيز به خدا دست از تو بازندارم...‏(2)

پی‌نوشت‌ها:
1. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا. ج‏2 ؛ ص103- 104.
2. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا. ج‏2 ؛ ص81.

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...