• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow حکایت arrow میهمان امیرالمؤمنین(ع)
میهمان امیرالمؤمنین(ع) چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
24 مهر 1396 ساعت 05:00
 حاج حسن كفاشي بود؛ بسيار پاك، كه زندگي ساده‌اي داشت و هفته‌اي دو شب در خانة محقرش روضه‌خواني مي‌كرد و با همان پول كفاشي، همة ميهمانان را شام مي‌داد و هيچ‌كس نمي‌دانست كه پول اين شام را از كجا مي‌آورد. در نشان دادن وضعيت مالي‌اش همين بس كه خمسش يك دينار شده بود.


جريان حاج حسن را به آقاي شاهرودي قبلاً اطلاع داده بودند. يك بار كه حاج حسن براي دادن خمسش رفته بود، آقاي شاهرودي1 ده‌ دينار به او داده بودند، جهت كمك كردن در شام ايشان، حاج حسن مي‌گفت: «خنديدم و گفتم! اگر اين كار را خوب مي‌دانيد، خودتان ميهماني ترتيب دهيد! اگر احتياج داشتيم اين يك دينار را به شما نمي‌دادم».

حاج حسن نقل مي‌كرد: « شخصي مرتب مزاحم من مي‌شد و رمز اين كار را از من طلب مي‌نمود و مي‌گفت: تو چه رمزي داري كه با اين پول كفّاشي دو شب در هفته شام مي‌دهي؟ به او گفتم: سحرگاه در حرم اميرالمؤمنين(ع) منتظر تو هستم تا رمز اين كار را برايت روشن سازم. وقتي به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف شدم، او را با كمال اشتياق منتظر يافتم. دستش را گرفته به روي ضريح مطهّر اميرالمؤمنين نهادم و به او گفتم: هر چه مي‌خواهي از مولا بگير»!
حاجي عادت داشت كه هميشه پياده از نجف‌اشرف به كربلا مي‌آمد. در يكي از دفعات، چند روزي مريض شد و مريضي ايشان به طول انجاميد.

خود ايشان نقل مي‌كرد: «به آن يكي دو نفري كه با هم مي‌آمديم، گفتم: از مريضي خسته شده‌ام و كمي حالم بهتر شده است. مي‌خواهم هر طور شده پياده به زيارت امام حسين(ع) مشرّف شوم. با هم به راه افتاديم. بين راه نجف و كربلا، از آن كاروانسراهاي شاه عباسي است كه به خان اول و دوم مشهور است. به خان اول كه رسيديم، براي خواندن نماز و صرف غذا و استراحت وارد خان شديم. كارواني به ما رسيد. بار تجارتي داشتند. در خان توقف كردند و نهاري درست كردند. ما غير از نان خالي چيز ديگري نداشتيم. آنها  همه چيز را خوردند. بدون اينكه تعارف كنند. ظرف‌ها را شستند و رفتند. به محض رفتن آنها يك نفر با طبق غذا وارد شد. بوي طعام و غذا ما را ديوانه كرد. گفت: بخوريد و به راهتان ادامه بدهيد؛ ولي ظرف و وسايل سرجايشان باشد! ايشان مي‌گفت: «هنوز هم بوي طعام و لذت آن غذا را از ياد نبرده‌ام؛ در حالي كه در آن خان و اطراف آن هر چه جست‌وجو كرديم از آورندة غذا خبري نبود و غذايي هم كه خورديم غذاي معمولي نبود.»

آري، مردان خدا، شيعيان علي مرتضي(ع)، تنها نيستند و آن بزرگواران معصوم، ياران مخلصشان را از ياد نخواهند برد. آقا اميرالمؤمنين(ع) وليّ خداست و افاضة‌شان بر عالم موجود، از نظر ما، در اين حدّ است كه هيچ چيز از نظر او مخفي نيست.

پي‌نوشت:
1. از مراجع معظم تقليد.

خاطره از مرحوم سید علی اکبر ابوترابی
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...