• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow من، تو، او...
من، تو، او... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
27 مهر 1396 ساعت 05:00

دیروز كه جنگ، مرد را از نامرد باز می شناساند:
من جنگیدم، بدون چون و چرا، تو سكوت كردی، با یك دنیا چون و چرا، او فرار كرد با یك جهان ترس و دنیاخواهی.
من نان كپ كزده را سق زدم و جنگیدم، تو چلوكباب سلطانی میل فرمودی و سكوت كردی، او پیتزا خورد و گریخت.
سربرگ همه روزهای تقویم من عاشورا بود، تقویم تو از عاشورا خالی، او اصلاً تقویمی نداشت.
من در پی اقامه نماز، نشستن را بر خود حرام كرده بودم، تو از همه نماز، جلسه استراحت را دوست داشتی، او اصلاً نماز را دوست نداشت.

من رفتم، دنیا را گم كردم، خود را یافتم و خدا را، تو محافظه كارانه بر وضع موجود پای فشردی، او خود را گم كرد.
من زخم خوردم، صبر كردم، خندیدم. تو بیخیال سكوت كردی و چرتكه انداختی، او با ماشین حساب كاسیو گریخت.
من مدام بیدار ماندم، تو به چرت عصرانه افتادی، خرناس او گوش فرشتههای خدا را آزرد.
من زخم آجین شدم، نور پاشیدم، تو لالههای لوسترت را تمیز كردی، او تراولچكهایش را مرتب كرد.
من شهید شدم، پرواز كردم. تو در كاخ پنج هزار متریات آرمیدی او به سوی غرب آرزوهایش پرید.
من نمازم را شب عملیات در حركت خواندم. تو در صف اول جماعت جا رزرو كردی او دیرسالی است كه سجادهای ندیده است...
من با شهادت عروج كردم. تو در هبوط خویش گرفتار ماندی او سقوط كرد. امروز، كه شیپور جنگ از صدا افتاده است؛
من بدهكار شدم، تو سربهسر شدی، او طلبكارانه حق نداشتهاش رإ؛ از من باز خواست.
من زخمهای تنم را نگاه كردم، تو باز هم چرتكه انداختی، او صفرهای سمت راست عدد صحیح حسابش را شمرد.
من تنها عدد صحیح عالم را امام میدانم، تو حاصل جمع و تفریق چرتكهات و او عدد منتهی الیه سمت چپ شماره حسابش.
من خود را برای اصلاح آماده كردم، تو ترسیدی و تكفیرم كردی او با زخم زبان به جان زخمهایم افتاد.
من به اصلاح مدام و تزكیه همیشگی در اسلام معتقدم، اسلام تو، اصلاحات را به رسمیت نمیشناسد، او غرب بافتهها را اصلاح مینامد.
من چوب از لای چرخ دولت برمیدارم، تو چوب لای چرخ میگذاری، او همه ماشین و چرخهایش را هدف گرفته است.

من بعد از جنگ به سازندگی كشور دل بستم، تو به آبادانی كاخ و ویلایت و او میخواست همان نسخهای را بپیچید كه برایش نوشته بودند.
من با گل و لبخند آمدم، تو گره در ابرو انداختی و مشت گره كردی او، اما...
من همچنان مظلوم، تو..

من هر لحظه با شهیدان زندگی میكنم، تو شهیدان را مرده میپنداری، او میخواهد استخوان برادرانم را از قبر درآورد.
من با هم زخمهای زندهام خود را مدیون اسلام و انقلاب به ایران و مردم میدانم، تو طلبهایت را حساب میكنی، او یقه مرا گرفته است. امام، دست و بازوی مرا میبوسید، تو، اما... او هرهر میخندید.
من برای فرج مصلح، اصلاحطلبانه برمیخیزم، تو در انجمن قاعدین، اسم مینویسی، او میخواهد سرداب مقدس را گل بگیرد.
من شعار نمیدهم اما در كنار علی و محمد هستم، تو شعار میدهی و آنها را كوفی منشانه تنها میگذاری، او، اما، نه به علی اعتقادی دارد، نه به محمد.

من حزب اللهی هستم، تو ادا درمی آوری، او فحش میدهد.
من به پای شهیدان سرمیسایم. تو از كاسه سر شهیدان عافیت آباد، بنا میكنی و از نامشان، نردبان میسازی، او، اما...
من با شهیدان به معراج میروم، تو میخواهی از نام و یادشان نردبانی بسازی، او اما، با شهید بیگانه است و از شهادت گریزان.
فردا وقتی آقا ظهور كند؛
من در ركاب او میجنگم، اما تو، اما او، هیچكدامتان نیستید!

روزنامه خراسان، 79/4/28؛ غلامرضا بنی اسدی



نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...