• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow داستان arrow صاحبان کمال
صاحبان کمال چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
25 آبان 1396 ساعت 08:00
مردى نزد عثمان آمد و او بر در مسجد نشسته بود و از وى درخواست پول کرد و او پنج درهم به او داد، آن مرد گفت: مرا راهنمایى کن، عثمان به او گفت: نزد آن جوانهایى که مىبینى برو، و با دستش به ناحیهاى از مسجد که حسن و حسین و عبد اللَّه بن جعفر نشسته بودند اشاره کرد.


آن مرد نزد آنان آمد و به آنها سلام داد و از آنها درخواست پول کرد. حسن (ع) و حسین (ع) به او گفتند: اى شخص! سؤال کردن جز در سه جا روا نیست: خون‌بهایى که دردناک است، یا بدهى که دل شکستگى دارد، یا فقرى که انسان را زمینگیر مىکند، تو براى کدام یک سؤال مىکنى؟ گفت: براى یکى از این سه مورد.

پس امام حسن (ع) دستور داد به او پنجاه دینار دادند و امام حسین (ع) نیز دستور داد به او چهل و نه دینار دادند و عبد اللَّه بن جعفر نیز دستور داد به او چهل و هشت دینار دادند و آن مرد برگشت و نزد عثمان آمد.

عثمان به او گفت: چه کردى؟ گفت: نزد تو آمدم و از تو سؤال کردم و دادى آنچه دادى و از من نپرسیدى که براى چه درخواست مىکنم ولى چون از صاحب موهاى بلند سؤال کردم به من گفت: اى شخص براى چه درخواست مىکنى چون درخواست کردن جز در سه مورد روا نیست و من علت درخواست کردنم را به او گفتم و به من پنجاه دینار داد و دومى چهل و نه دینار و سومى چهل و هشت دینار دادند.

عثمان گفت: براى تو چه کسى مانند این جوانها مىشود؟ آنان علم را یک جا به دست آوردهاند و خیر و حکمت را اندوختهاند.

منبع: ابن بابویه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، چاپ: اول، 1382ش. ج1 ؛ ص207-208.

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

خاطرات یک جاسوس

 

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...