• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
یک قاچ زندگی مجازی چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
11 آذر 1396 ساعت 05:00
 سعید از راه که رسید. سلامی به همسرش که نشسته بود رو صندلی ناهار خوری کرد و کتش را انداخت روی دسته مبل و رفت داخل آشپزخانه تا برای خودش چایی بریزد.
صدای زنگ پیامهای موبایلش که بلند شد بی خیال چایی شد و خودش را ولو کرد روی مبل و گوشی را برداشت.
میثم از داخل اتاق داد زد: سلام بابا و سعید بعد از چند لحظه مکث درحالی که قفل گوشیش را باز می کرد جوابش را داد
همسرش با دلخوری گفت: ای بابا تو باز آمدی سرعت اینترنت کم شد. اینقد کلیپ دانلود نکن دیگر!
مرد خندید و گفت: یکی از بچه ها تو گروه همکارها فرستاده. کلیپایی که  می گذارد خیلی توپ و جالب هستند.


-پس برای من هم بفرست تا بفرستم تو گروه ها.
-اوکی.
میثم از اتاق بیرون آمد و گفت:
- مامان من گرسنم شده. شام داریم؟
 -آره، یک غذای جدید تو گروه آشپزی یاد دادند که درست کردم.
سعید سرش را بلند کرد و گفت: پس بیار بخوریم ببینیم چطور شده؟
زن درحالی که به سمت آشپزخانه می رفت، گفت: بگذار اول عکسش را بگیرم بگذارم در گروه، بعد.

بعد از شام، زن بشقاب میوه را روی میز گذاشت و گوشی را برداشت. در صفحه خصوصی همسرش مقاله ای که امروز درخصوص وابستگی کودکان به موبایل و تبلت بود را گذاشت و زیرش نوشت: به نظرت چکار کنیم این بچه کمتر سرش تو تبلت باشه؟ بچه خیلی منزوی شده. دائم تو خودش رفته و یک گوشه نشسته و سرش را کرده تو تبلتش.
امروز چند تا از مامانهای گروه مشاور کودک می گفتند بچه‌های آنها هم همینطوری هستند و مشاور گفت عدم تحرک برای سن بچه ها خوب نیست. گفت اصلا نباید برای بچه 5 ساله تبلت میخریدید.
و منتظر پاسخ همسرش ماند.

مرد بعد از خواندن مقاله و حرفهای همسر و چند پست بانمک از گروه های دیگر جواب داد:
مشاور برای خودش گفت. بچه آرام نشسته چه بدی ای دارد؟  همکار من می گفت بچه اش تا نصفه شب در حال بدو بدو کردن و شلوغ کردن هست. جوری که همه همسایه ها شاکی شدند.
- آخه شنیدم خوب نیست؟
-کی گفت؟
- خودم تو چند تا گروه که عضوم گفتند خوب نیست.
- ول کن آنها را. بگذار برایت چند تا جوک باحال بفرستم از ناراحتی در بیایی.
زن بعد از خواندن جوک ها سرش را بالا آورد و پرسید: اینها را از کجا آوردی؟
 مرد جواب داد یک گروه جدید عضو شدم. بگذار الان ادت می کنم.
-آره حتما عضوم کن. اما به موضوعی که گفتم هم باید فکر کنیم ها.
مرد "باشه" ای گفت و باز هم سکوت خانه را فرا گرفت.

مریم محبّی

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...