• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
یک عمر انتظار... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
12 آذر 1396 ساعت 05:00
 مسجد تقریبا شلوغ است. بچه های قد و نیم قد بین جمعیت می دوند و بازی میكنند.
زهرا را زمین میگذارم و چادری از توی كمد بر میدارم. هیجان زده به نور و هیاهوی بچه ها نگاه میكند. هیجان از صورتش می بارد و دست میزند و میگوید: دَدَر.

لبخندی میزنم و دستش را میگیرم تا كمی راه برود. تلو تلو خوران تا صف نماز كنارم می آید اما نگاهش به بچه هایی است كه در فضای خالی پشت صفها در حال بازی اند.


قدقامت را كه میگویند چند تا مهر جلویش میگذارم كه مشغول شود و آرام به او میگویم كه همینجا بنشیند و او هم سرش را تكان میدهد كه یعنی مینشیند و باز هم با ذوق دست میزند و می گوید: الله... الله...

ركعت اول تا به ركوع میروم بلند میشود. به سجده كه میروم و بلند میشوم دیگر كنارم نیست.
استرس به جانم می افتد. سعی میكنم حواسم را به نماز بدهم و توكلم را به خدا كنم.
سلام نماز را كه میدهم سراسیمه چشمم می دود به پشت سرم اما میان بچه ها قامت كوچكش را نمیبینم.

پاهایم می دود دور مسجد و سرم تیر میكشد. نیست. هیچ جای مسجد نیست. تمام داستانهای بچه دزدی در مكانهای عمومی به ذهنم حمله میكند. گلویم سفت شده و درد میكند.

از بچه ها میپرسم دختركی با لباس سبز ندیده اید و آنها شانه بالا می اندازند. زنهای مسجد خیره خیره هم پای من نگران اند.

به سمت در خروج می دوم. هر ثانيه برايم يك عمر است.
به جا كفشی كه میرسم میبینم گوشه ای ایستاده و سعی میكند كفش های توی قفسه ها را بیرون بیاورد. یكی از لنگه كفش ها را میگیرد و زمین می اندازد و سرش را بلند میكند. مرا كه میبیند خنده كنان به سمتم می آید. انگار نه انگار.

 بغلش میكنم. سفتی و درد گلویم خوب میشود و صورتم خیس.
حس گم شده داشتن و نگرانی و انتظار را تازه میفهمم. تازه میفهمم یك عمر فكر میكردم منتظرم.

صدای دعای فرج نمازگزارها فضای مسجد را پر می كند.

مریم محبّی

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان



سبز آبی

شگرد سنجاقك براى فرار از خواستگارى
سنجاقک‌های ماده برای فرار از خواستگاران سمج، خود را به مردم می‌نند. «رسیم خلیفه» زیست‌شناس در «دانشگاه زوریخ» به برکه ای در دامنه‌های کوهستان آلپ رفته بود که متوجه دو سنجاقک شد که تعقیب و گریز هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کردند. به ناگاه سنجاقک گریزان شیرجه‌ای ناگهانی زد و به زمین برخورد کرد.
ادامه مطلب...