• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست arrow گفت‌و‌گو arrow اسمی از ایران نمی ماند اگر...
اسمی از ایران نمی ماند اگر... چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
22 بهمن 1387 ساعت 20:53
 مستور: مطمئنی؟ گفتنش خیلی راحته ها!
زینب: نه لو نمی دادم.

 

 

پنجاه هزار نفر، تو نیویورک جمع می شن و یه پلاکارد می گیرن دستشون، دو سه میلیون تو مصر شعارهای جون دار رو فریاد می زنن، چند هزار نفر تو اردن می گن مرگ بر اسرائیل... ولی می دونی، همه ی اینها یه ریشه ای داره...

 کسی که اولین بار گفت « اسرائیل غده ی سرطانی است » و فهمید کاری که اسرائیل و آمریکا می کنن شیطانیه، کسی که فهمید « آمریکا شیطان بزرگ است» ...به نظرتون چقدر ارزشمنده؟

اون بچه هایی که سال 57 پا به دنیا گذاشتن، امروز شده بودن، سی ساله و اومده بودن از رفیق سی ساله ی خودشون که با کلی زحمت نگهش داشته بودند، دفاع کنن. نمی دونستم نسل های جوون و نوجوون مثل ما، چقدر از این رفیق سی ساله شناخت داشتند؛ اینه که رفتیم و پای صحبت هاشون نشستیم.

اولین کسی که باهاش صحبت کردیم، کسی بود که مادر بزرگش سعی داشت جواب سوال ها رو بهش برسونه!! اسمش زینب بود و حدوداً 13-14 ساله بود:

مستور: فکر کن الان دوران قبل از انقلابه، تو رو در زندان های ساواک انداختن و یکی از اعضای خانواده ات رو جلوی روت شکنجه می کنن، آیا اطلاعات کشور رو لو می دی؟؟


زینب: نه

مستور: مطمئنی؟ گفتنش خیلی راحته ها!

زینب: نه لو نمی دادم.

مستور: خوب حالا می ریم یه ذره جلوتر، فکر کن 17 شهریور سال 57 است و حکومت نظامی، حاضر بودی با فرمان امام بری تو خیابون؟

زینب: بله

مستور: می دونی 17 شهریور چه اتفاقی افتاد؟

زینب (با خنده): بله. می رفتم با انگیزه ی دفاع از وطنم

مستور: اگر بعد از پیروزی انقلاب می فهمیدی که یکی از اقوامتون، بازجوی ساواک بوده حاضر بودی اون رو تحویل دولت بدی؟

زینب: بله، چون خطرناکه... ممکنه در آینده خطر داشته باشه. بعدش هم باید انتقام بگیریم ازش، به خاطر کاری که کرده.

بعد از مصاحبه با این خانوم جوان، رفتیم سراغ یک گروه سه نفره که سر و صدای زیادی هم تولید می کردن. با کلی التماس و « بابا، نترس بلدی!»، 2 نفرشون حاضر شدن به سوال هامون جواب بدن، حدوداً 15 ساله بودن:

مستور: اگر تو زمان قبل از انقلاب ساواک دستگیرتون می کرد، با شکنجه ی افراد خانواده حاضر بودی اظلاعات رو لو بدی؟

پژمان ( با قاطعيت): بله اطلاعات رو لو میدادم!

پیمان: نه!

مستور: چرا نه؟

پیمان: همین جوری! آخه یه نفر ببینه بهتر از اینه که یه جامعه ضرر ببینه.

مستور: خوب! حالا حاضر می شدی با فرمان امام خمینی (ره) 17 شهریور 57 تو خیابون ها بری؟

پژمان: آره! این رو هستم... می رفتم. وقتی امام گفته، همه ی مردم می رن، باید می رفتیم دیگه. همبستگی باید داشته باشیم.

مستور: اگر همه ی مردم برن تو چاه شما هم می رید؟

پژمان: نه دیگه! امام می دونست چی میگه.

مستور: از کجا می دونید؟

پژمان: حرفاش راست بوده. حرفاش رو یه بررسی می کنم می فهمم درست بوده، بعد مطابق حرفاش عمل می کردم.

پیمان: من هم میرفتم، شهید هم شدیم، شدیم. شهید جاش تو بهشته.

مستور: سوال آخر اگر می فهمیدید که یکی از افراد خانواده تون از بازجویان ساواک بوده حاضر بودید تحویلش بدید؟

پژمان: نه!

مستور: پس چه کار می کردید، ازش حمایت می کردید؟

پزمان: نه سعی می کردم به راه راست هدایتش کنم.

پیمان: نه لوش نمی دادم.  اونم بالاخره آدم بوده دیگه...

مستور: بازجو بوده ها!

 پیمان: آهان بازجو بوده؟! خوب می دادم پدرش رو دربیارن!


هم زمان با این صحبت ها، اون طرف تر، مخبرالسلطنه در حال مصاحبه با یه دختر خانوم بود این از جواباش:

دختر خانوم: راست بگم؟

مستور: آره خوب! طبیعتاً!

دختر خانوم: واقعیتش اینه که این فیلم هایی که الان من دارم می بینم که از اون زمان می سازن، طاقتش رو ندارم، لو می دادم.

دختر خانوم: حتماً ( در پاسخ سوالی که مربوط به 17 شهریور می شد.)

دختر خانوم: آره حتما معرفی می کردم.

از اینجا یه کم روند سوال هامون فرق کرد. همین طور که به این طرف و اون طرف نگاه می کردیم، متوجه دختر خانوم محجبه ای حدوداً 20 ساله، شدیم که تمام مدت در کنار ما ایستاده بود و داشت به قطع نامه گوش میداد، ما هم واکمنمون رو آتیش کردیم که بپرسیم!

مستور: اولا به ما بگید زیر شکنجه اعتراف می کردید یا نه؟

فاطمه: خیلی سخته، اولش خیلی سر دوراهی می مونم... ولی با توجه به تجربه ای که از شنیده هام کسب کردم، بهم اثبات شده، می دونم که اگر اطلاعات رو لو بدم، دو تا چیز رو باختم، هم اطلاعات رو از دست دادم و کشورم رو و هم خانواده ام رو، پس لو نمی دادم.

مستور: به نظرتون مهمترین اتفاقی که در سالهای پس از انقلاب اتفاق افتاده چی بوده؟

فاطمه: ایران خیلی پیشرفت کرده،

مستور: مهمترینش چی بوده؟

فاطمه: اول اینکه ایران دارای انژی هسته ای شد، و بعد این ماهواره ای که به فضا فرستادیم.

مستور: به نظرتون مهمترین کاری که باید انجام بدیم و رو زمین مونده چیه؟

فاطمه: خوب ایران خیلی هم جای پیشرفت داره. اینکه اینقدر قدرتمند بشه که بتونه پوزه ی آمریکا رو به خاک بماله.

مستور: چطوری این کار رو می تونه بکنه؟

فاطمه: اتحاد مردم باید خیلی بیشتر بشه. مردم رو باید متحد کنیم. این اتحاد هم نباید فقط برای نسل انقلاب باشه، مهم اینه که به نسل سومی ها بفهمونیم که هدف چیه؟ انقلاب چیه؟ نسل آینده برای کشور مهمه، چون اونها باید این کشور رو اداره بکنند. بعضی ها از روی عادت میان. مردم باید بفهمن که چرا باید با آمریکا مخالف باشند.

مستور: چه جایگاهی برای جوون های دوران انقلاب وجود داشت و جوانها در آینده چه نقشی خواهند داشت؟

فاطمه: زمان انقلاب خیلی با الان فرق داره. تجربه و فهم جوون های اون دوره چون در انقلاب و جنگ بوده اند، بیشتر بوده. ولی جوان های الان فقط شنونده اند، چیزی رو ندیده اند.. باید توجیه بشن که با تمام وجود از این انقلاب دفاع کنند.

مستور: چرا باید از این انقلاب دفاع کنیم؟

فاطمه: استقلال! هویت! ما اگر این انقلاب رو نمی کردیم معلوم نبود روی کرده ی جغرافیایی اسمی از ایران می ماند یا نه. چون دست خورده ی خیلی از کشور ها بود. هیچ استقلالی نداشت. جوون های ما هم دوست دارن کشوری مستقل داشته باشند نه مثل فلسطین، دوست دارن بگن ما ایرانی هستیم و ایران مستقل باشه.

مستور: به نظر شما امام زمان (ع) و ترسیم مدینه ی فاضله چه نقشی در این انقلاب داشته اند و در آینده آیا باعث رشد اون خواهند شد یا توقف اون؟

فاطمه: نه! توقف که نه! امام زمان ما حاضرند، ولی ظاهر نیستند و خودشون گفته اند، که ایران مثل یه دیواری می مونه که ما انبیاء اون رو باانگشت نگهداشتیم (1) 100 در 100 نیم نگاهی که به ایران کرده اند، باعث این تحول شده. ما می خواستیم این انقلاب رو اسلامی پایه گذاری کنیم و جمهوری اسلامی بسازیم، پس پایه ی این انقلاب اسلام بوده، این اسلام بوده که به ما استقلال داده.

همین سوال ها از یکی دیگه:

آرزو 20 ساله: پیشرفت دانشگاه هامون، ماهواره ( مهمترین واقعه در 30 سال اخیر)

آرزو 20 ساله: فکر می کنم اول رسیدن به جایگاه علمی مون تو جهانه، چون تنها زبونی که الان مردم جهان می فهمند اینه که از نظر تکنولوژی و علم خودمون رو بهشون نشون بدیم، بعد می تونیم عقایدمون رو بهشون نشون بدیم و شاید اینطوری بتونیم اسلام رو گسترش بدیم. ( مهمترین کار که باید بعد از این انجام بدیم)

آرزو 20 ساله: می تونن با عقاید خودشون و زنده نگهداشتن نام شهدا و امام راهشون رو ادامه بدن و ارزشهایی که اون موقع براش جنگیدند، ادامه بدن ( جایگاه جوانان)

آرزو 20 ساله: فکر می کنم مدینه ی فاضله نمی تونه توسط انسانهای عادی تحقق پیدا کنه و تنها کسی که می تونه ما رو به این هدف برسونه اینه که اول خودمون توی مملکتمون به عقایدمون پایبند باشیم و ارزش ها رو حفظ کنیم. ( نقش امام زمان (ع) و مدینه ی فاضله در انقلاب و روند آن)

روی همین چمن های روی میدون آزادی آدم های زیادی نشسته بودند، دو تا از این آدم ها، پسرهایی بودند که حاضر به مصاحبه با ما شدند:

(در پاسخ به سوالی که آیا زیر شکنجه اطلاعات مهم کشور رو لو می دادید) :

محمد رضا: شرایط سختی رو پیش رومون گذاشتید، نمی دونم... ولی امیدوارم بتونم دوام بیارم.

احمد رضا: خوب سعیمون اینه که تحمل کنیم شکنجه ها رو. ولی در اون شرایط که نیستیم. مثل این می مونه که بگیم اگر زمان امام حسین (ع) بودیم با دشمنان آن حضرت می جنگیدیم. معلوم نیست که.

(در جواب به سوال مهمترین واقعه بعد از وقوع انقلاب) :

محمد رضا: پیشرفت های علمی، ماهواره ی امید

احمد رضا: انرژی هسته ای.

( چه کاری باید در آینده انجام بشود؟):

محمد رضا: باید سعی کنیم تفکر اسلامی و انقلابی را حفظ کنیم. چون اگر تفکر از بین برود خود به خود انقلاب از بین می رود.

احمد رضا: جهانی که لیبرالیسم بوده و به قول خودش طبق آخرین فناوری روز عمل می کرده به قدرت و عظمت انقلاب ما واقفه. جوانهای گذشته چون در زمان انقلاب بوده اند کارشان راحت تر بوده است.. حالا شاید جوانان الان ما به نظر خونسرد بیایند ولی در روایات ما آمده است که: جوانانی که در آخر الزمان می آیند از شما پایدارتر هستند، و هر کدامشان برابر صد تای شما قدرت دارند. (2) پس باید جوانها رو توجیه کرد.


با بعضی از جوونهای دیگه هم حرف زدیم و جوابهایی مشابه گرفتیم...

نمی دونم چند درصد از کسانی که خودشون رو خسته کردند و این همه راه اومدن می دونستند، برای چی انقلاب کردیم، و برای چی جوان هامون کشته شدن؟

آیا می دونستن تو رژیم پهلوی چه خبرهایی بوده؟ و یا نه...


هر چی که بود،

این همه انرژی پایان ناپذیر و جوان،

این همه نفس های یک رنگ،

این همه دستهای به هم گره شده،

خنده های خوشحالی،

نه می تونست از سر ریا باشه و نه از سر اجبار،

نه از سر جهل و نه از سر درماندگی،

هر چه بود،

بوی آفتاب می داد؛ گرم و مهربان.


پی نوشت:
1.سند این حدیث رو هنوز پیدا نکردم
2.در همین مضمون، در روایات ما موجود است.

 

پ.میعاد و مخبر السلطنه

نظر
افزدون جدیدجستجو
جعفر () 2009-02-13 17:01:15

کاش میشناختمتون و میومدم جواب تک تک سؤالهلتون رو میدادم. نه به خاطر اینکه دوست دارم یکی باهام مصاحبه کنه! چون دلم میخواد همه ی حرفای توی دلم رو در این مورد به عنوان درد دل با آدم های فهیمی مثل شما در میان بگذارم. امسال که گذشت ان شاء الله سال بعد. اجرتون با صاحب الزمان
ناشناس () 2009-02-13 19:24:07

خسته نباشيد مخبر جون.
مستور () 2009-02-13 19:29:49

جناب جعفر:
سلام
با تشکر از توجهات شما به سايت مستور.
شما و يا هر کدام از خوانندگان عزيز مي توانيد جواب اين گونه مصاحبه ها و يا هر مطلب ديگر را در همين جا کامنت گذاشته و يا به پست الکترونيکي مستور: info@mastoor.ir ارسال نماييد تا در مطلب گنجانده شود.
هنوز هم دير نيست ;)
مستور
نیما () 2009-03-28 16:44:21

با درود
لطفا سعی کنید احادیث را با ذکر سند ذکر کنید،نه آنکه ابتدا یک حدیث بنویسید سپس دنبال سند بگردید(فقط یک انتقاد بود)
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...