• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color
برگ نخست arrow شعروادب
شعروادب
سراب چاپ ارسال به دوست
08 مرداد 1389 ساعت 02:31
 باران
بهاران را
جدّی نمی‌گیرد.
چشمان من
خیل غباران را.
ادامه مطلب...
 
وقت ادا چاپ ارسال به دوست
06 مرداد 1389 ساعت 03:51
 چشم، پر از التهاب حادثه هاست.
گام رفتن، شهادت می دهد به عجز.
تنهاییِ حنجره ی سکوت، گوش می خراشد،
زمین، بی انگیزه از بر آمدن،
ادامه مطلب...
 
نامه ی پانزدهم: منتظران همیشه چاپ ارسال به دوست
05 مرداد 1389 ساعت 00:29
 شعبان که به نیمه برسد پانزدهمین نامه ی من هم بدرقه ی کویت می شود.
بگذار برایت از شور و نشاط این شب ها بگویم.
از این چراغ بندی ها و کاغذ رنگی هایی که کوچه های خاکستری شهرمان را به یمن وجودت رنگارنگ کرده است.
ادامه مطلب...
 
مکتبخانه ی صادق: مکتبخانه ی صادق چاپ ارسال به دوست
04 مرداد 1389 ساعت 15:27
 «سرور من!
غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، خاطرم را پریشان ساخته، آرامش دل را از من سلب نموده است.
سرور من!
ادامه مطلب...
 
نگاه دار: نگاه دار چاپ ارسال به دوست
04 مرداد 1389 ساعت 15:25
 بفهمی نفهمی روزهای غیبت از همان روزها شروع شد.
همان روزها که دوست می آمد و خیره می شد به خانه ی محبوب و راهی برای سلام کردن هم نداشت.
همان روزها که امام چشم در چشم پیروانش می شد و سرش را می انداخت پائین و اشاره می کرد که «آشنایی نده!»
ادامه مطلب...
 
بی نشانی چاپ ارسال به دوست
04 مرداد 1389 ساعت 09:56

 نگاهت را برایم پست کن:
                              تمام نگاهت را!

ادامه مطلب...
 
تقلای آخَرت را بکن ابلیس! چاپ ارسال به دوست
03 مرداد 1389 ساعت 23:54
 هر چه می خواهی وسوسه کن!
هر چه می خواهی برای خودت سپاه سیاه و دل چرکین جمع کن!
ادامه مطلب...
 
یکجمعه چاپ ارسال به دوست
02 مرداد 1389 ساعت 22:24
بغض چنگ انداخته است به یکشنبه ام، به کلماتم. مثل جمعه ها شده ام. وسط این همه شنبه ی بق کرده یاد جمعه ی زلفانت افتادم و دلم چون نمکدانی پر از ستاره آرام آرام می پاشد روی زخم عصرهای به غروب نشسته ام.
ادامه مطلب...
 
زنجیر... چاپ ارسال به دوست
01 مرداد 1389 ساعت 01:01
 به پاى سروها، زنجیر تا کى؟
به دخمه، ضجه دلگیر تا کى؟
ادامه مطلب...
 
رسول جوان چاپ ارسال به دوست
01 مرداد 1389 ساعت 00:48
 لبت حدیث کسا را به اشتباه انداخت
نگاهت آینه ها را به اشتباه انداخت
ادامه مطلب...
 
ترَک... چاپ ارسال به دوست
25 تیر 1389 ساعت 01:31
 دست تو باز می کند پنجره های بسته را
هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را
ادامه مطلب...
 
از جنس اقیانوس چاپ ارسال به دوست
23 تیر 1389 ساعت 11:45
 اشک می آورم با لبخند
می گدازم و خاموش می شوم
بی تابِ بی تاب،
بارانی و گرم.
ادامه مطلب...
 
حرص هدایت چاپ ارسال به دوست
18 تیر 1389 ساعت 12:43
 نفس
نفس
نفس...
مانند سر بیرون آوردن از آب بود پس از یک ساعتها بی هوایی
ادامه مطلب...
 
مسیحا نفس چاپ ارسال به دوست
18 تیر 1389 ساعت 01:05

 نمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم

کمی از رد پای توست جنگل، کوه ، صحرا هم

ادامه مطلب...
 
گیج لبخند چاپ ارسال به دوست
14 تیر 1389 ساعت 05:23
 خدای عزیز!
وقتی بلایی نازل می کنی با خودم فکر می کنم:
«این امتحان خداست، داره علاقه ام رو می سنجه»
و گاهی هم می گم:
«نه! عذابشه!»
ادامه مطلب...
 
روزها چاپ ارسال به دوست
11 تیر 1389 ساعت 01:24
 شنبه ها گل می فروشم.
یک شنبه، کفش هایم را واکس می زنم
و به زلزله ای که در راه است فکر می کنم.
ادامه مطلب...
 
اعتراف چاپ ارسال به دوست
09 تیر 1389 ساعت 15:43

 سلام سنگ صبور

خدای غفور!

ادامه مطلب...
 
اسطوره چاپ ارسال به دوست
06 تیر 1389 ساعت 13:54
 پلک صبوری می‌گشایی
و چشم حماسه‌ها
روشن می‌شود
کدام سرانگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می‌زند
که آهنگ خشم صبورت
ادامه مطلب...
 
دستان معجزه گر چاپ ارسال به دوست
04 تیر 1389 ساعت 13:55
 اگر تکیه گاه محکم پدر نبود،
لالایی مادر چنین عاشقانه نمی شد...
ادامه مطلب...
 
حضرت پادشاه! چاپ ارسال به دوست
04 تیر 1389 ساعت 13:45
 خلیفه نیستی
سلطان هم
فقط امام اول مظلومانی
و جای پنج سال
می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 50 از 386

 

نگارنده غيب

خداوند حوصله دارد ولی شما عجله می کنید. امام عصر عجل الله تعالی فرجه

چارسوق

صدای داد و فریادش راهرو را پر کرده بود . همسایه ها یکی یکی از واحدهایشان بیرون می آمدند تا منبع صدا را پیدا کنند. زن بین جیغ هایش نفس هم نمی کشید. سرایدار انگار که به صورتش سیلی زده باشند به دیوار چسبیده بود. ادامه مطلب

 

چند رسانه ای

 

همسايه‌ها