|
30 آبان 1386 ساعت 06:48 |
 در كتب مقدس و از جمله انجيل بارها از حضرت «ايليا» ياد شده است. گاهى او را «آليا» يا «ايلى» گفتهاند. اين اسم در كتابهايى آمده است كه قدمتى بسيار پيشتر از اسلام دارند; يعنى قبل از تكامل زبان عربى و به وجود آمدن حرفى مثل «ع». با اين توضيح، اگر اول: آليا، ايليا و ايلى به جاى الف حرف ع بگذاريم مىشود: عاليا، عيليا و عيلى.
حالا ديگر حضرت ايليا را مىشناسيد. او آشناى دلهاى ماست. حضرت على، عليهالسلام، جانشين پيامبر و پدر يازده معصوم است. او كسى است كه ديوار كعبه به خاطر تولدش شكافته شد. كسى كه در سياهى شب با كوله بارى بر دوش به دستگيرى و كمك فقرا مىرفت. او كسى است كه شير خدا و حيدر كرار بود و به نيروى الهى در خيبر را از جا كند.
در اين مطلب به شرح ماجراهاى شگفتانگيز و شيرين درباره او از زمانهايى دور پرداخته شده، زمانهايى كه او را با نام «ايليا» مىشناختند.
اين مطلب از ويژهنامه رشد جوان انتخاب شده است.
كشتى نوح
سالها بود كه حضرت نوح، عليهالسلام، از تنه درخت، تخته درست مىكرد و با تختهها، كشتى بزرگى مىساخت تا پيروانش و نيز حيوانات گوناگون را از طوفان عظيمى كه خداوند وعدهاش را داده بود، حفظ كند.
بالاخره طوفان شروع شد. باران، سيلآسا مىباريد و آب اقيانوس مىرفت كه به قله كوهها برسد. روزها و روزها كشتى در آب بالا و پايين مىشد و باران همچنان مىباريد. عاقبت، ابرهاى سياه كنار رفتند و باران بند آمد.
خورشيد دوباره بر پهنه آسمان درخشيد و كشتى نوح به خشكى نشست.
در ژوئيه سال 1951، دانشمندان روسى در يكى از معادن، تختههاى عجيبى پيدا كردند. در ميان آن همه تخته پوسيده، تخته مستطيل شكلى پيدا كردند كه نه كهنه بود و نه پوسيده. اندازه آن 25×35 سانتيمتر بود و حروف عجيبى بر آن نقش داشت. اين مساله بقدرى با اهميتبود كه كميتهاى براى كشف راز آن خطوط تشكيل شد. اعضاى اين كميته كه متشكل از دانشمندان و استادان زبانشناس بود، پس از هشت ماه توانستند اسرار اين تخته چوب را كشف كنند. روزنامههاى جهان، نتايج اين اكتشاف را چنين نوشتند: «اين تخته چوب، متعلق به كشتى نوح است.»
دانشمندان همچنين توانستند متن روى تخته را ترجمه كنند. روى تخته تصوير يك پنجه و دعايى به زبان سامانى - كه زبان دوره حضرت نوح، عليهالسلام، است - ديده مىشد. اين دعا چنين مىگويد:
اى خداى من! اى مددكار من! به لطف و مرحمتخود و به طفيل ذاتهاى مقدس: محمد، ايليا، شبر، شبير و فاطمه دست مرا بگير. اين پنج وجود مقدس از همه باعظمتترند و احترامشان واجب است; چرا كه تمام دنيا براى آنان برپا شده است. پروردگارا! به واسطه نامشان، مرا مدد فرما. تو مىتوانى همه را به راه راست هدايت نمايى. در نبرد جالوت
جالوت بتپرست در وسط ميدان ايستاده بود و مبارز مىطلبيد; اما كسى جرات نداشت پا پيش گذارد. حضرت داود، عليهالسلام، نزد طالوت، پادشاه خداپرست رفت و اجازه نبرد خواست. طالوت گفت: «اما تو كه جوانى بيش نيستى! جالوت حريفى نيرومند و صاحب قدرت است.»
حضرت داود، عليهالسلام، گفت: اما نيروى من نيروى ايمان است.
و به اين ترتيب، پا به ميدان گذاشت و تنها با يك فلاخن، جالوت را هلاك كرد.
حضرت داود، عليهالسلام، اگر چه بسيار جوان بود، همچون شيرى نيرومند بر جالوت پيروز شد; اما خود او در كتاب مقدسش به نام زبور، درباره شيرمرد ديگرى سخن مىگويد كه همانا على، عليهالسلام، است. او مىگويد: «اطاعت آن بزرگوارى كه ايلى نام دارد، واجب است و فرمانبردارى از او همه كارهاى دين و دنيا را اصلاح مىكند. آن شخصيت والامقام را حدار (حيدر) نيز مىگويند. او دستگير بىكسان و شير شيران باشد. قدرتش بسيار و تولدش در كعابا (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگيرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعت كنند.
لوح سليمان
وقتى حضرت سليمان، عليهالسلام، به پيامبرى رسيد، خداوند بادها، جنها، و نيز تمام حيوانات را در اختيار او گذاشت. پريان با رشتههاى ابريشم، طلا و جواهرات گوناگون، تختى باشكوه برايش ساختند. حضرت سليمان، عليهالسلام، زبان تمام موجودات را مىدانست و زمانى كه مىخواست ملكه سبا را شگفتزده كند، به جنها فرمان داد كه در يك چشم به هم زدن، تختش را از شهر سبا به پايتختخود آورند. در زمان او، مردم در آرامش زندگى مىكردند و اين پيامبر قدرتمند، تمام اختياراتى را كه خداوند به او واگذار كرده بود، در راه تامين و هدايت مردم به كار برد. او بقدرى عظيم و در نزد خدا محبوب بود كه كسى انتظار نداشت او براى جلب رضايتخداوند، به افراد ديگرى توسل جويد; اما...
هنگام جنگ جهانى اول، وقتى كه سربازان انگليسى وارد بيتالمقدس شدند، در دهكده كوچكى به نام اونتره سنگر گرفتند. يكى از سربازان در هنگام حفر گودال، لوحى نقرهاى پيدا كرد كه با جواهرات گرانبها تزيين شده و حروفى عجيب با طلا بر آن نقش بسته بود. فرمانده سربازان متوجه شد كه اين لوح بسيار قديمى است و به همين جهتخيلى خوب از آن نگهدارى كرد. در پايان جنگ، لوح را به دستباستانشناسان انگليسى سپرد. بلافاصله در سال 1918، كميتهاى از باستانشناسان و زبانشناسان آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان و چند كشور اروپايى ديگر تشكيل شد. اعضاى اين كميته پس از يك سال زحمت، توانستند خطوط لوح را به زبان انگليسى برگردانند و متوجه شدند كه سخنى از حضرت سليمان، عليهالسلام، است. ترجمه متن لوح چنين است:
«اى احمد! به فريادم رس. يا ايلى! مرا مدد فرماى. اى باهتول! نظر مرحمت فرماى. اى حاسن! كرم فرماى. يا حاسين! خوشى بخش. اين سليمان، اينك به اين پنجبزرگوار استغاثه مىكند و على قدرت الله است.»
موزه سلطنتى قصد داشت لوح را براى نمايش در موزه بگذارد; اما روحانيون عاليرتبه انلگيسى، در نامهاى محرمانه درخواست كردند كه لوح به آنها تحويل داده شود تا در رازخانه كليساى انگلستان بماند; در جايى كه تنها معدودى به آنجا راه دارند.
با اين همه، دانشمندان نتايج اكتشاف خود را در كتابى نوشتند و دو نفر از آنان به نامهاى وليم و تامس به اسلام گرويدند و نام خود را به كرمحسين و فضلحسين تغيير دادند.
رؤياى پيامبر
مهاتمابده در نزد هندوها كه گروهى از هنديان هستند، پيامبرى قديمى و عظيمالشان است. در شرح حال او كه قبل از ميلاد مسيح، عليهالسلام، مىزيست، آمده است:
شبى مهاتمابده خواب عجيب و صادقى ديد و براى منترى چنين نقل كرد: «... روح بسيار بزرگى مرا مبارك باد گفت و بشارتم داد. او گفت كه نام من آليا است و ملاقات با من نزد ديوار شكافته شده در جاى بسيار پاك و مقدس (كعبه) به صورت يك بچه خواهد بود; اما هنوز به آن زمان، بسيار مانده است.»
در اكثر كتابهاى بده، اين دعا از او آمده است:
«اى مطلوب طالبان و عزيز عزيزان! اى آليا! اى پيروز شونده بر همه! بيا و جلوه خود را نشان ده و مرا يارى فرما. اى شير خدا! روبهان دنيا مىخواهند مرا بخورند. تو را سوگند مىدهم به آن كسى كه دست و بازويش هستى، و به آن كسى كه نيرو و قدرتش در تو است، مشكل مرا بگشاى.»
وقتى مهاتمابده در بستر مرگ آرميده بود، عزيزترين شاگردش به نام آنند در كنارش نشسته بود و گريه مىكرد. مهاتمابده كه آرامش در چهرهاش موج مىزد، رو به او كرد و گفت: «... تنها من براى هدايتبشر به دنيا نيامدهام و خاتم سلسله نبوت هم نيستم. زمانى خواهد آمد كه شخص ديگرى به نبوت مبعوث مىشود. او نور خدا باشد و از حكمتخدا برخوردار است... او كسى كه كه پيامبرى به او ختم خواهد شد و بر سرش يك تاج پنج پهلو باشد كه مانند خورشيد و ماه بدرخشد و نام الماس بزرگ آن آليا باشد... ستمگران دردانههاى (فرزندان) او را بسى آزار رسانند و براى ريشهكن ساختن آنان، از كارى فروگذارى نكنند و دستبه هر عمل ضدانسانى مىزنند; ولى خدا نام او، كار او، مقصد او و نسل او را تا آخر دنيا باقى خواهد گذاشت.
پىنوشتها: براى نوشتن اين مطلب، از كتاب «على و پيامبران»، نوشته برجسته حكيم سيالكوتى استفاده شده است. استاد گرامى جناب آقاى سيدمحمد مختارى آن را همراه با اضافاتى جامع به فارسى برگردانده است. تمام مضامين و موضوعات اين كتاب، با اسناد و مدارك مستند و معتبر و قيد تاريخ، عنوان كتاب و اسامى دانشمندان و موارد لازم ديگر همراه است. كتايون كيائى سكوئى
|