• Narrow screen resolution
  • Wide screen resolution
  • Increase font size
  • Decrease font size
  • Default font size
  • default color

ذره‌بين

ادامه مطلب...
 

داستان

ادامه مطلب...
 

معرفي كتاب

ادامه مطلب...
 
برگ نخست
شماره‌ي 10 آث-ميلان! چاپ ارسال به دوست
امتیاز: / 0
بدعالی 
05 آبان 1388 ساعت 06:26
 1- چندين‌سالِ پيش، ايستاده بودم كنارِ مقامِ ابراهيم. شنيده بودم كه آن‌جا اگر كسي دو ركعت نمازِ صحيح بخواند، گناهانش بلعتُ مي‌شود ويك كله مي‌افتد بغلِ حوري‌ها و... نفسم بريده بود.
نمي‌دانستم كه چه بايد بكنم. رفتم پشتِ مقامِ ابراهيم و دفعتاً ديدم كه يك جاي خالي هم چسبيده به مقام پيدا است. گفتم اين‌هم نشانه! دويدم و رفتم همان‌جا ايستادم. انگار دورخيز مي‌كردم براي آمرزش. پيش‌تر كلي با خدا كل‌كل كرده بودم كه دو ركعت نمازِ صحيح خواندن كه كاري ندارد... ايستادم به نيت كردن. زور مي‌زدم كه بگويم قربه الي الله. در همين حين كنارم جايي باز شد و يك پيرمردِ دهاتي، با تنبانِ گشادِ سياه آمد و كنارم ايستاد. براي اين كه جا تنگ بود، نيم‌تنه‌اي هم به ما زد. با خودم گفتم چه‌قدر دركِ اين مردمِ عوام پايين است. نمي‌فهمند كه من الان مشغولِ چه معراجي هستم و تا چند دقيقه‌ي ديگر كه نمازم تمام شود، ماننده‌ي نوزادي پاك خواهم شد و از اين اباطيل... هنوز نيت نكرده بودم كه يارو الله اكبر گفت و شروع كرد با لهجه‌ي دهاتي‌اش نماز خواندن. من با خودم گفتم حروف را هم از مخارج ادا نمي‌كند.

خلاصه بينِ نيتِ خودم و نمازِ يارو در گشت و گذار بودم كه پيرمرد، بسم‌الله سوره‌ي دوم را خواند. بعد خيلي آرام همين‌جور كه اشك از چشمانش مي‌ريخت، عينِ 83 آيه‌ي سوره‌ي ياسين را به عنوانِ سوره‌ي دومِ نمازش خواند... من نمازنخوانده، جل و پلاسم را جمع كردم و زدم به چاكِ جعده... قال الم اقل لك انك لن تسطيع معي صبرا (سوره‌ي مباركه‌ي كهف، آيه‌ي 75) ... هرگزت استطاعتِ صبر نيست!

2- محرمِ چهار سالِ پيش بود كه هيات‌مان تصميم گرفت تا اجازه دهد سايرِ دسته‌ها داخلِ حسينيه‌ي داربستي‌مان شوند و سلام بدهند. ما مخالف بوديم. فضاي هيات را همان‌جور آرام و خودماني بيش‌تر مي‌پسنديديم. به هر رو، وسطِ زيارتِ عاشورا بوديم كه سر و صداي سنج و دهل از خيابان بلند شد. ناظمِ هيات چاي براي مهمانان برد و نگاهِ‌شان داشت تا زيارتِ عاشوراي غيرِمعروفه تمام شود. مهمان‌ها داخل‌ شدند و قاتي شدند با بر و بچه‌هاي هياتِ ما و شروع كردند به عزاداري. سينه‌زني به شور رسيده بود و مداح فرياد مي‌كشيد:

- حسين، حسين، ابي‌عبدالله...
فرياد كسي كه كنارم ايستاده بود، حالم را كرد تو قوطي! به جاي ابي‌عبدالله، مي‌گفت علي عبدلاه! بدجور شاكي شده بودم. شورِ بدونِ معرفت كه مي‌گفتند، همين بود ديگر. نگاهش كردم. پيراهنِ آستين‌كوتاهِ آث-ميلان پوشيده بود كه ميانه‌ي نوارهاي مشكي‌اش البته رنگِ سرخي هم دارد. مي‌خواستم خرده‌اي بگيرم، اما جگر نكردم! هر چه بود مهمانِ ابا‌عبدالله بود. موقعِ دعا كه شد، روضه‌خوان، روضه‌ي پاياني را خواند. نمي‌دانم چرا. به دلم افتاده بود اگر گريه‌ام نگيرد، دعايم مستجاب نمي‌شود. زور مي‌زدم كه اشكي بريزم و هيچ‌فايده‌اي نداشت. نگاهم افتاد به پيراهنِ شماره‌ي 10 آث-ميلان. مي‌گفت علي‌عبدلاه و زار زار مي‌گريست. قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين! (سوره‌ي مباركه‌ي ملك، آيه‌ي 30) ...كيست كه باز آبِ گوارا برايِ شما پديد آورد؟

رضا امیرخانی
نظر
افزدون جدیدجستجو
جعفر () 2009-10-27 10:32:44

سلام دوستان
خیلی مطلب جالب و تامل برانگیزی بود. من واقعا درک می کنم که آدم در اون حالت چقدر پیش خدا از خودش خجالت می کشه. خجالت می کشه که مثل طبل توخالیه و مثل سراب در حالی که همه چیز هست اما هیچ چیز نیست.
هاجر () 2009-10-27 17:51:08

یه مدت بحث کم کاری سنا خیلی داغ بود ولی به نظر من مخبرالسلطنه به پرشوری قبل نیست. راستی این مطلبی که گذاشته بود فوق العاده بود. من عاشق آقای امیرخانی ام!
جعفر () 2009-10-27 21:20:44

خانم محترم هاجر به نظر میاد که جناب سنا توجهی به نظر ما نداشتن! پس دیگه دل و دماغی برای ما نمی مونه که به مخبرالسلطنه بگیم که کم کارشدن.درسته؟!!!
هاجر () 2009-10-27 21:26:18

آره دیگه تحویل نمی گیرند! ولی آقای جعفر شما نباید این حرف رو بزنید چون سنا به سفارش شما معرفی کتاب داده. ولی خوب از اونجایی که به مخبرالسلطنه پیشنهادی ندادیم دستمون بازتره!
جوینده حق () 2009-10-28 08:24:40

سلام دوستان عزیز
دوستان این قدر به عزیزان مستوری گیر ندهید ، در نوشتن مطالبی که خواننده زیادی دارند تأمل بسیار لازم است نباید آنها را حول کنیم، انشاالله که همگی در حد خودشان سعی می کنند.
در ضمن دوستان در ادامه صحبتی که در مطلب "فرار از آرماگدون" داشتم باید ذکر کنم که من اصلا این ضرب المثل را قبول ندارم که "با یک دست نمیشود چند هندوانه را بلند کرد". کسی که این ضرب المثل را گفته انسان و استعدادهای او را نشناخته بوده.
من با حرف یک دانشمند که گفته بود "انسان در اوج خستگی توان دویدن چندین کیلومتر را دارد" از خواب غفلت بیدار شدم.
حال من در اوج گرفتاری در حال ثبت یک موسسه فرهنگی هستم که بتوانم خودم و چند نفر دیگر را مستقیما وارد عرصه عمل و جنگ فرهنگی کنم، تا کی باید مطالب این و آن را بخوانم، تا کی باید روی راهی که دیگران باز کرده اند راه روم، کی میخواهد نوبت من شود؟
البته در این راه عجله ندارما اشتباه نکنید.
رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
انشاالله هروقت کارمان تمام شد و فعالیتمان را شروع کردیم خبرتان میکنم.
و در این را ملتمس دعای همه شما عزیزان هستیم
یا علی صلوات
هادی صداقت () 2009-10-28 09:57:44

با سلام
من هم از سنا بسیار دلگیر شدم،مخاطبان سایت مستور خواهان آن هستند که شما یک مقاله تنظیم کنید و برای دیدن در سایت قرار بدید اما شما خیلی بی توجهید،این درست نیست،حتی یک نظر هم نگذاشتید که به مخاطبین سایت بفرمایید که بزودی زود مقاله ای برای استفاده در سایت میگذارم،باز هم می گویم معرفی کتاب خوبه ولی ما مقاله می خواهیم.البته مقاله ای که شرایط مقاله را داشته باشد،بارها گفته ام و باز هم می گویم این سایت نیاز به اصلاحات جدی دارد. نوشته حاضر بد نبود ،خوب هست که انسان مسائل را آسیب شناسی کند و به بیان آنها بپردازد.
باید با مخاطب تعامل بر قرار کرد ، مخاطبان و دوستداران سایت به اجماع رسیدند که شما کم کارید و در جهت جلب رضایت آنها باید قدم بردارید.(البته این را هم باید بگویم شاید سنا درگیر مشکلاتی شده که وقت نمی کند به سایت برسه ولی باز هم باید پیامی در سایت بگذارد و بفرماید که بزودی در جهت خواست مخاطبان قدم برمیدارم.)
باران () 2009-10-28 10:05:05

جدی می گید جناب جوینده؟؟
موسسه فرهنگی تاسیس کردید؟ قراره تو چه حیطه فرهنگی کار کنید؟
جعفر () 2009-10-28 12:40:17

در درجه ی اول کاملابا حرف هادی کوافقم. ما این همه صحبت کردیم اما سنا حتی یه پیام هم نذاشت که ما بفهمیم که به نظرات ما توجه داره.
اما جناب جوینده الهی که به همین زودیها کارتان راه بیفتد و روی جاده ای که با عرق پیشانی خود ساختید راه بروید. اگر کمکی از دست ما بر میاد حتما امر بفرمائید. خوشحال میشم بتونم کمکت کنم.
باران () 2009-10-28 12:57:12

آخی بیچاره سنا، یا می کوبیدش یا ازش تعریف می کنید، از کجا می دونید شاید بنده خدا رفته مرخصی، شاید دور از جون آنفلوانزا گرفته، چه می دونم هزار قضیه هست... چرا همه فوکوس اند رو سنا؟ من خودم به شخصه نثر مخبر رو بیشتر می پسندم.
من خیلی عکس العمل کلامی از مسئولین سایت ندیدم، بیشتر می بینم جاهایی پیش میاد که با مطالبی که میذارن نشون می دن که کامنتا رو می خونن، وگرنه چندان صحبتی ندیدیم ازشون. به همین دلیل به نظر من جای ناراحتی نداره وگرنه منم به اریحا ایراد میگیرم که وقتی گفتم مقاله بنویسید ننوشتید! اما سفارشی که نیست، هست؟
هادي صداقت () 2009-10-28 15:58:03

با سلام
جعفر عزيز اگر مي خواهي كمكي كرده باشي تا زماني كه جوينده در حال اتمام رساندن كارهاش است بايد به سايت مستور كمك كني بعد كه جوينده مراحل نهايي را سپري كرد به جوينده هم كمك مي كنيم ولي فعلا بايد به سايت كمك كنيم شما مطلب آماده كرديد؟در حال نوشتن بوديد چي شد؟
ما دعا ميكنيم سنا به آنفلانزا دچار نشده باشه ،باران محترم سايت بايد در جهت خواست مخاطبينش پيش بره،مخاطبين هم خواست غير مشروعي كه نداشتن فقفط گفتن ما از سنا مقاله مي خوايم.
اگر هم جوابگوي مخاطبينشون نيستن خب اين از توجه اندكشون به مخاطبينشون است.
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >

 

مستور

آخرین نظرات

فروشگاه اینترنتی

 

همسايه‌ها


  

خبر خوان



سبز آبی

زندگی زناشویی شترمرغی
 شتر مرغ در ۲ – ۴ سالگی از نظر جنسی به بلوغ می رسد . تولید مثل در شتر مرغ ها وابسته به نور است و با افزایش طول روز فصل تولید مثل آغاز می شود. اندازه ی بیضه های شتر مرغ در طول فصل تولید مثل ممکن است تا ۴ برابر افزایش یابد . پرنده های نر در خارج از فصل تولید مثل اسپرم تولید نمی کنند و تولید اسپرم که تحت کنترل هورمون FSH می باشد در این فصل اتفاق می افتد .
ادامه مطلب...