| گیج لبخند |
| 14 تیر 1389 ساعت 05:23 | |||||
خدای عزیز!وقتی بلایی نازل می کنی با خودم فکر می کنم: «این امتحان خداست، داره علاقه ام رو می سنجه» و گاهی هم می گم: «نه! عذابشه!» وقتی تو زندگیم آسایش دارم با خودم می گم: «خدا از چشمه ی کرمش بهم بخشید، به خاطر یه کار خوبم بهم تشویقی داد» و گاهی هم می گم: «خدا فراموشم کرد! دوستم نداشت... امتحانم نکرد!» وقتی دعای من رو مستجاب می کنی، با خودم می گم: «خدا ازم راضیه! خیرم توشه! مهربونیش رو ببین...» گاهی هم می گم: «دون پاشید که مشغولم کنه تا دامنش را رها کنم...» خدای عزیز! این دو روی قهر و آشتی تو حسابی گیجم کرده! هرچند همیشه اخم تو با لبخندت در نظرم میاد، ولی همیشه امید دارم حتی اگر اخمی می بینم، اخم پدرانه باشه، نه اخم غضبناک! همیشه دوست دارم باور کنم -فقط بخاطر اون یک در بیشتر بهشت- که لبخند تو به اخم تو می چربه... به حساب ضعف من نذار! بذار به حساب بزرگی خودت... پ.میعاد
Powered by !JoomlaComment 3.12 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved. |
|||||