مظلومیت مقدس
01 آذر 1390 ساعت 07:25
 مصاحبه با ابوالفضل درخشنده؛ نویسنده دفاع مقدس
هر کسی برای نوشتن بهانه ای دارد. یکی می نویسد که نامی باقی بگذارد و دیگری به دنبال کسب نانی است، یکی می نویسد برای روی کاغذ آوردن تفکراتش و دیگری برای اشاعه تفکرات. خلاصه هر کسی که قلمی دارد و کاغذی، هدفی هم برای نوشتن دارد. اما هستند افرادی که نه برای ماندگار کردن خودشان، بلکه می نویسند برای ماندگار کردن فکر و یاد و نام کسانی که این روزها جز نامی ازشان نمانده است.
 ابوالفضل درخشنده، محقق و مدرس ادبیات داستانی و نویسنده، از جمله همین افراد است. کسی که داستانهایش را مختص کرده به یک حوزه و به قول خودش ادای دین به این حوزه. حیطه ای که شاید حتی آوردن نامش باعث شود تعدادی از مخاطبان از خواندن این مطلب سر باز زنند، چرا که این حوزه مدتهاست محکوم به کلیشه ای بودن شده است. انگار دفاع مقدس هم باید مثل رزمندگانش، مظلوم بماند!

در مصاحبه زیر که با نویسنده و منتقد کتاب های دفاع مقدس در دفتر مستور تهیه شده است، دنبال پاسخی برای همین کلیشه ای شدن و مظلومیت کتابهای دفاع مقدسیم:

به عنوان اولین سوال شاید بهتر است برای آشنایی خوانندگان بپرسیم که چه شد نویسنده شدید، یا بهتر بگوییم، چه شد نویسنده دفاع مقدس شدید؟
درواقع سن و سال من به گونه ایست که شیرازه فکری من در دوران جنگ و جبهه شکل گرفت و از سال 80 که فرصت و موقعیت بهتری برای نوشتن پیدا کردم به دغدغه اصلیم که همان جبهه و جنگ بود، پرداختم. این درست در زمانی بود که خیلی ها تلاش داشتند و دارند که یاد و نام و منش شهدا از بین برود. حیطه دفاع مقدس چند باز مورد تهاجم قرار گرفته است، در یک برهه که می گفتند جبهه و جنگ فقط خشونت است و مردم تحمل خشونت را ندارند و باید شهر را از خشونت خالی کنیم. در یک برهه فکری رو آوردند به ایجاد یک هاله قدسی دور سر رزمندگان و شهدا، طوری که مردم جرئت نکنند طرفشان بروند و امروز هم چنان دارند شهدا را خاک مالی می کنند که باز هم کسی هوس نکند طرفشان برود.

به نظرتان این تصویر سازی قدسی از رزمنده ها چقدر به واقعیت نزدیک بود؟
رزمنده های آن موقع چه کسانی بودند؟ جوانهای کشورمان. آنها هم جوانان دوره خودشان بودند. امروزی ها ژل می زنند آن موقع کتیرا می زدند! بچه های امروز دنبال رسیدن به سر و وضعشان هستند آن موقع هم می گفتند برای نور چشم سرمه می کشیم و مستحب است! آن موقع هم جوانان مد روز رفتار می کردند. همیشه دنبال عطر زدن و خوشبو بودن بودند. اصلاً یکی از مشکلات فرماندهان در زمان عملیاتها همین خوشبو بودن بچه ها بود و حتی به آنهابا تحکم می گفتند که نباید عطر بزنند، چون باد موافق که می وزید عطر بچه ها را در فضا پخش می کرد و محل اختفای بچه ها لو می رفت.

پس تفاوتهای جوان امروز و دیروز را چه می دانید و علت این قدسی کردن را؟
جوان دیروزی ما هم عین جوان امروزمان بود خوشفکر بود، خوش پوش بود، به مد روز توجه می کرد و از همه مهتر غیرت داشت، تعصب ملی- مذهبی داشت. اما مشکل ما تغییر فرهنگی است. فرهنگ شهدا از خود گذشتن برای رفاه مردم بود. بچه بسیجی از جانش می گذشت. دیگری دانشجو بود، نخبه بود، ولی از شرایط و بورسهای آنچنانی می گذشت، آن یکی بچه ی تاجر بود اما از موقعیت شغلیش می گذشت. از تمام رفاهش می گذشت برای ادای تکلیف.

ولی الان چه شده؟ سهمیه و امتیاز می دهیم تا ارتش بیست میلیونی مان را حفظ کنیم؟ این چه طرز تفکری است؟ در جامعه تا دلتان بخواهد بودجه خرج می شود و پلاکارد و بنر شهدا، شهر را پر می کند؛ اما خبری از رسم و مرام و منششان نیست. کنار این همه پوستر که در هفته دفاع مقدس شهر را پر کرده بود به جز عکس و اسم چیز دیگری نبود. دریغ از یک جمله از این شهدا که نشان دهنده راه و روششان باشد. کدام از این چیزها برای جوان مهم است؟ جوان با عکس این شهدا می خواهد چه کار کند؟
به نظرم این همان جنگ نرم است. جنگ نرم غیر از این نیست که اول ما را از داشته هایمان دور کنند، بعد از داشته ها تخلیه مان کند و بعد بیایند و فرهنگ خودشان را جایگزین آن کنند. من واقعاً برای متولیان فرهنگیمان تأسف می خورم که داشته های فرهنگیمان را تخلیه کرده اند و به اسم تجدد یکسری چیز جدید به ما می دهند.
حالا بر می گردم به سوال اولتان. به همین دلایل بود که من نویسنده شدم. اول اینکه من در دوره جنگ و دفاع مقدس رشد و نمو کردم و دوم اینکه در زمان حاضر، دیدم که آن فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی دارد رنگ می بازد و حتی عده ای نمی خواهند باشد. این بود که من تصمیم گرفتم در همین زمینه فعالیت کنم.

به نظرتان ادبیات دفاع مقدس توانسته مخاطب عموم مردم و جوان را هم به خود جذب کند؟
من از روز اول شروع کردم به گفتن اینکه، نسل امروز نیاز دارد تا با زبان خودش با او حرف بزنند. نیاز دارد تا درک شود. نسل امروز ژن ارزشی دارد و به راحتی ارزشها را جذب می کند اگر صحبت درست را با درست صحبت کردن و با زبان هنر به او بگوییم جذب می شود.
اما امروز می آییم به جوان امروزی هزار وصله ناجور می زنیم، بعد منتظریم جذبمان هم بشود!
اما مهمترین مشکل الان ادبیات دفاع مقدس که نمی تواند مخاطب را جذب کند، خاطره گویی است. خاطره زبان نسل امروز نیست و مخاطب جوان از آن گریزان است. زبان نسل امروز داستان است. می خواهد با کتابی که به دست می گیرد همذات پنداری کند. تعلیق و هول و ولا داشته باشد و هم پای داستان استرس پیدا کند. اما خاطره این توانایی را ندارد.
یکی از دلایلی که من وارد عرصه تدریس ادبیات داستانی شدم همین بود.چون ضعفش را در عرصه نسل جنگ احساس کردم. اول تلاش کردم بروم و رزمنده ها را آموزش دهم تا خودشان خاطراتشان را تبدیل به داستان کنند. چون داستان زبان مشترک تمام نسل هاست.

اما پرفروش ترین کتاب ما کتاب "دا" بوده، که آن هم در سبک خاطره نویسی است:
این خاطرات در نوع خودش منحصر به فرد است اما شما چند نفر می شناسید که این کتاب را تمام و کمال خوانده باشد؟

بین اطرافیان خودم کسی را سراغ ندارم.
فکر می کنید چرا؟

نتوانست خیلی من را جذب کند .حجم زیاد و ریتم یکنواختش در 100 صفحه ابتدایی، قدرت ادامه مطالعه را از من گرفت.
حرف ما هم همین است. این کتابها درواقع دریایی از اطلاعات جنگ ما هستند که دارند در کتابخانه ها خاک می خورند. به نظرم به جای چاپ این همه خاطره بیاییم و جشنواره ای راه بیندازیم که افراد بیایند و بر اساس این کتابها که منبع اطلاعات اند، فکر اولیه بدست بیاورد و"داستان" بنویسد. آنوقت ببینید باز هم کسی می گوید جذب نمی شوم؟

در این زمینه تا به حال کاری هم انجام شده است؟
کاری که ما در جشنواره "از جنون تا مجنون" کردیم همین بود. تعدادی از رزمندگان و دانشجویان کلاسهای داستان نویسی و نویسندگان را دعوت کردیم و رزمندگان خاطراتشان را گفتند و نویسندگان باید بر اساس آنها داستان می نوشتند.کتابی که ازین جشنواره بیرون آمد شامل دو بخش است. بخش اول خاطرات خود رزمندگان است. مثل کتاب دا، یا همپای صاعقه و بخش دوم داستانهایی است که ازین خاطرات الهام گرفته شده. نسل امروز با زبان خودش داستان ها را می خواند و با هرکدام از داستانها که ارتباط برقرار کرد، ترغیب می شود تا برود فصل اول و خاطره را هم بخواند. اینکه نسل امروز را تشویق و ترغیب کنیم به خواندن و کسب اطلاعات می شود زبان هنر.

فکر می کنید ادبیات داستانی چقدر توانایی اشاعه فرهنگ دفاع مقدس را دارد؟
ادبیات داستانی بهترین ابزار برای مقابله با جنگ نرم است. تمام داستانها از این زبان استفاده می کند. در دنیا نگاه کنید، مثلاً آمریکایی هایی که سربازانش از کوچکترین ترقه ای می ترسند، می آیند و چندین و چند فیلم می سازند در رابطه با رشادت های سربازانشان. نیاز به فکر اولیه آنچنانی هم نیست. یک سربازشان می آید و به اندازه صد نفر مبارزه می کند و می خواهد کشورهای دیگر را مرعوب قدرتش کند. اما وقتی ما می گوییم یک بسیجی برای مردمش برای اعتقاداتش رفته و شهید شده است می گویند این دیگر شعاری شده است و مردم تحملش را ندارند. آنها پتانسیل و قدرت ادبیات را درک کرده اند و به کار می گیرند اما اگر ما همان کار را بکنیم يا اگر بگوییم سیزده ساله مان جلوی تانک ایستاد و شهید شد، می شود کلیشه ای.

جدای از مشکلات ناشی از خاطره نویسی، چه عامل دیگری را در این زمینه دخیل می بینید؟
ما باید جذابیت هایی را در آثار ایجاد کنیم و با زبان و تکنیک های امروزی طوری این موارد را مطرح کنیم که احساس برانگیز باشد. مشکل ما در حال حاضر این است که متولیان فرهنگی تمام تلاششان را می گذارند جشنواره و برگزار می کنند و بعد کنگره و بعد کتابچاپ می کنند و بعد می گویند: آخیش تمام شد! خاطرات را جمع می کنند و بعد می گویند تمام شد! اما این تازه اول کار است. شما آن شعرهایی که جمع کردید، باید با امکاناتی که دارید آهنگساز و خواننده بیاورید و به زبان شعر همان ها را به نسل امروزی منتقل کنید تا بتواند با آن شعر ارتباط برقرار کند. یعنی با زبان خودش و زبانی که دوست دارد.

حتی نویسندگان خاطره هم وقتی که خاطره شان چاپ می شود، باید انتظار داشته باشند که متولیان فرهنگی بروند سراغ نویسنده و تهیه کننده و کارگردان و بیایند از آن
یک داستان و فیلم استخراج کنند.

به نظرتان ضرورتی وجود داره که ما اینقدر بخواهیم از گذشته برای جوانهایمان حرف بزنیم؟
از ضرورت گذشته است. نسل امروز ما باید بداند که مدیون جانفشانی چه کسانی است. نسل امروز باید بداند در مقابل 62 تا کشور، جوانان بودند که مردانه و با دست خالی ایستادگی کردند. نسل امروز باید ارزشها و قابلیت های خودش را بشناسد. از همه مهتر شما ببینید مثلاً امریکایی ها یک جنگ 100روزه داشتند، صد هزار تا داستان براش نوشتن و هنوز که هنوز است برایش فیلم می سازند و در جشنواره های مختلف پخش می کنند و حتی تلویزیون خودمان هم آنها را به عنوان آثار برگزیده پخش می کند!
الان در کشو ما دشمن به دنبال نارضایتی مردم است. مثلاً در مواردی مثل حجاب، یا ماهواره ها مدام با مردم برخورد می شود در حالی که این مسائل احتیاج به فرهنگ سازی دارد. فرهنگ کشور ما همیشه عفاف و حجاب بوده. اما همین متولیان با حجاب چه کردند؟ دردادگاه ها سر هر زن خلافکاری چادر کردیم. در فیلمها هر زن بدبخت و تو سری خور و فقیری داشتیم چادر سرش کردیم. در حالی که آدم های حسابی طور دیگری اند.
فرهنگ را با مطرح کردن صحیح منش و رفتار انسانهای اصیل، می توان ایجاد کرد و ادبیات یکی از همین وسایل فرهنگ ساز است.

به نظرتان نسلی که جبهه و جنگ را ندیده و به جز خاطراتی که برایش گفته اند چیز دیگه ای ندارد، می تواند وارد عرصه کار برای دفاع مقدس شود؟ اصلاً جوانان جنگ ندیده، صلاحیتش را دارند؟

من با مثال توضیح می دهم. آذر سال 1388، ما 50 نفر از جوانان دانشجوی نویسندگی را به آسایشگاه جانبازان بردیم. چرا که معتقدم به عنوان کسی که هنر نویسندگی را یاد می دهد باید فکر اولیه را هم به او بدهم، نه اینکه رهایش کنم تا به هرز نویسی رو آورد.

جانبازان را به عنوان فکر اولیه معرفی کردم و خواستم که بچه ها بعد از صحبت به نتیجه برسند. روزهای بعد از انتخابات بود و هجمه عجیبی هم به بچه ها و هم به جانبازان وارد شد. حتی چند نفری هم توهین و بداخلاقی می کردند. حتی یکی از دانشجویان خیلی بدگویی کرد. اما موقع برگشت طوری شده بود که همین جوان جلوی ویلچر این جانباز زانو زده بود و حاضر نبود دل بکند. نتیجه این دیدار شد کتاب «ملاقات با عاشقان آسمانی». کتابی که در روز رونمایی و اهدای جوایز نویسندگانش کسی باور نمی کرد نویسندگان این افراد باشند. اما ثابت کردیم که می شود. وقتی به نویسندگان خوراک اولیه بدهید و توقع داشته باشید، بهترین نتیجه را بدست می آورید. طوری که یک جوان بیست ساله اثری می نویسد که اشک من نویسنده را هم در می آورد! این جوان جبهه را درک نکرده، شاید هیچگاه نتواند بفهمد توپ مستقیم تانک یعنی چه! نفهمد پرپر شدن همرزم جلوی چشم یعنی چه، ترس و استقامت یعنی چه، اما شخصیت داستانیش را درک کرده است. و بعد از شنیدن خاطرات ارتباط برقرار کرده و توانسته بنویسد.

با این همه به قول شما خوراک، چرا ما اثر فاخری در عرصه دفاع مقدس نداریم؟
کاملاً درست است و اکثر نویسندگان دفاع مقدس کتاب بعدیشان را در این حوزه نمی نویسند. سازمانهای فرهنگی هم در این زمینه نقش دارند. وظیفه بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس چاپ کتاب و اینکه مثل یک انتشارات برخورد کند، نیست. بلکه وظیفه اش شناسایی نویسندگان این حیطه است، ولو اینکه فقط یک خاطره نوشته باشند.
باید بیاید و قلم نویسندگان را پرورش دهد، کلاسهای آموزشی بگذارد، ایجاد انگیزه کند و برای داستانها فکر اولیه ایجاد کند. بیاید کسانی را که دریای خاطرات هستند شناسایی کند و آنها را ثبت کند. بیاید مقدمات ساخت فیلمهای فاخر و ارزشی را ایجاد کند. وظیفه این بنیاد این است. شاید بگویند ما رشد کمی و کیفی داشتیم، اما اینها فقط خاطرات اند. و هر سال در بخش مسابقات به خاطر نبود یک اثر فاخر و ماندگار کاری معرفی نمی شود. در این سالها در آثار دفاع مقدس جشنواره های مختلف صرفاً نان به هم قرض دادن شده است.

افرادی با رانت خواری وارد عرصه دفاع مقدس شده اند که حتی خودشان یک اثر در حیطه دفاع مقدس در کارنامه ندارند و جلوی کار کسانی را هم که می خواهند کار کنند با هجمه هایشان می گیرند. این است دلیل نداشتن آثار فاخر ما در عرصه دفاع مقدس، چون عده ای هستند که نمی خواهند اثر فاخری تولید شود.

چطور می توانیم انتظار داشته باشیم الگوی شخصیتی جوان امروز ما شهید باکری و کاوه و زین الدین باشند، درحالی که تبلیغات ما روی بازیگرها و فوتبالیست ها و غیره است؟ چرا یک بازیکن دسته چندمی فوتبال اگر کوچکترین کاری بکند، باید همه مطلع شوند اما یک جانباز شیمیایی برای یک کپسول اکسیژن بال بال می زند کسی حتی صدایش هم در نمی آید. بی فرهنگی الگوی فرهنگی ما شده است و تمام شبکه های تلویزیونی روی آن مانور می دهند.
متاسفانه شرایطط طوری شده است که من ِ نویسنده ی دفاع مقدس اگر بخواهم چند کتاب به شما معرفی کنم نمی توانم، چون یا وجود ندارد، یا به خاطر عقاید یا نظرات نویسندگانشان اجازه چاپ نمی گیرد.

و حرف آخر با مستوریان:
حرفها طولانی شد، اما من هر وقت حرف از دفاع مقدس می شود، به خاطر ظلم هایی که در این حیطه وجود دارد، واقعاً متأثر می شوم. چطور می شود این همه مظلومیت را دید و ساکت ماند.

نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.