عشق آبادم کن!
05 دی 1393 ساعت 10:21
منبع تصویر: rasekhoon.netناله ‌ای زندانی ‌ام، ای کاش آزادم کنی
من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی

شهر متروکم، پر از کینه، پر از نفرت؛ ولی
آرزو دارم بیایی عشق̊ آبادم کنی

بی تو من «دِی»ماهم ای خورشید! سردم، سرد سرد
باز کن آغوشِ خود را تا که «مُرداد»م کنی

آه! تقویمی پر از روز وفاتم، عاقبت
می ‌رسد روزی بیایی غرق میلادم کنی

از نفس ‌هایت کمی بفرست همراه نسیم
تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی

من به یادِ تو غزل گفتم به این امّید که
هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی

محمّد رضا حسین زاده


نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.