رجزخواني مردگان
17 مرداد 1396 ساعت 05:00




مردي نكته‌سنج از گورستاني عبور مي‌كرد. ديد بر سر قبري لوحي نصب شده و روي آن نوشته‌اند:
من پسر آن كسي هستم كه باد به فرمان او بود. هر گاه مي‌خواست آن را نگاه مي‌داشت و هر گاه مي‌خواست، رها مي‌كرد!
به نظرش رسيد كه با اين وصف صاحب آن قبر بايد آدم بزرگي باشد. در همين وقت چشمش به لوح ديگري افتاد كه درست روبروي اين لوح، بر سر گور ديگري نصب شده بود. جلو رفت و آن را خواند. روي لوح نوشته شده بود:
«مبادا سخن اين مرد تو را فريب بدهد. او يك بچه آهنگر بيش نبود و پدرش آهنگري بود كه باد را در دم آهنگري نگاه مي‌داشت و هر گاه لازم بود، رها مي‌كرد!
مرد رهگذر از خواندن لوح دوم تعجّب كرد و با خود گفت:
عجب دنيايي است! اين دو نفر مرده‌اند و باز هم دست از رجزخواني و دشمني با هم بر نداشته‌اند!

منبع: کتاب شیرین تر از عسل، انتشارات موعود عصر(عج)
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.