نقش زنان در واقعه عاشورا: پرستاری، مراقبت، حمایت
09 آبان 1396 ساعت 05:00
 جمع‏ آوری کودکان پراکنده در بیابان، آرام کردن کودکان، رسیدگی به بیماران و مداوای زخمیان، پرستاری از امام سجّاد (ع)(1) همزمان با واقعه عاشورا بیمار و بستری بودند و مراقبت از جان ایشان در مقابل دشمن، حمایت از زنان در مقابل تعدّی‏های دیگران به آنان و کودکان از جمله از نقشها و وظایف زنان در عاشورا بالاخص نقش حضرت زینب(س) می‏باشد.

 با توجه به این که اکثر افراد کاروان اسرای کربلا را زنان و کودکان تشکیل می‏دادند و تعداد مردان در این کاروان بسیار محدود دو یا سه نفر بوده است، لذا زنان این کاروان به طلایه‏داری حضرت زینب(س) و مسئولیتهای خطیری به‏عهده داشته‏اند. سیدبن‏طاووس می‏نویسد:

راوی گفت: همراه زنانی که به اسارت گرفته شدند، امام علی‏بن‏الحسین(ع) نیز بود، آن حضرت از فرط مریضی و بیماری، لاغر و رنجور و ضعیف شده بود. مرد دیگر این کاروان حسن بن حسن مثنی بود، او در ظهر عاشورا برای عمو و امام خویش، امام حسین(ع) بسیار جان‏فشانی نمود و بر تیغ شمشیر و زخم نیزه‌ها بردباری کرد، امّا به‏علّت جراحات بسیار که بر پیکر مطهرش وارد شده بود ناتوان گشته و او را در حالی که نیمه‏جانی داشت از میدان خارج نمودند. سید بن طاووس به نقل از نویسنده کتاب مصباح می‏گوید: «حسن بن حسن مثنی» درمقابل امام حسین(ع) در ظهر عاشورا جنگید و هفده نفر را کشت و در حالی که هجده جراحت و زخم بر بدنش وارد شده بود، از پای درآمد. دایی حسن، اسماء بن خارجه که در کربلا حضور داشت، او را برداشته به کوفه برد بر دو قسمت درمان و مراقبت قرار داد تا آنکه سلامت خود را بازیافت، سپس او را به مدینه بازگردانید.(2)

 لیکن در مقتل ابی مخنف آمده: عمر بن سعد، عقبه بن سمعان غلام امام(ع) را دستگیر کرد و به او گفت: تو کیستی؟ عقبه گفت: من بنده زرخرید هستم. لذا عمر بن سعد او را آزاد کرد. غیر از عقبه، احدی از اصحاب امام حسین(ع) به‏غیر از علی‏بن‏الحسین(ع) نجات نیافت.(3)
 با توجه به این که حسن بن‏حسن مثنی همسر فاطمه بنت الحسین(ع) در رکاب امام‏حسین(ع) به‏شهادت رسیده است، به‏نظر قول ابی مخنف نزدیک به صواب است.
 به نمونه‌هایی از این مراقبت و حمایت‏ها به ‏عنوان رسالت زنان در نهضت امام حسین(ع) اشاره می‏کرد:

حمایت از فاطمه بنت حسین(ع) در بارگاه یزید
 در کاخ یزید، چشم یکی از وابستگان حکومت که به فاطمه بنت حسین(ع) افتاد، از یزید خواست که او را به وی ببخشد. حضرت زینب(س) به‏شدّت اعتراض و مخالفت کرد و کار آنان را کفر به‏شمار آورد.(4)

 دراین باره به نقل از فاطمه دختر امام حسین(ع) آمده است: «هنگامی که ما را در آن مجلس وارد کردند و پیش روی یزید نشستیم، مردی سرخ‏رو از اهالی شام چشمش به من افتاد و چون بهره‏ای از زیبایی داشتم رو به یزید کرد و گفت: ای امیرمومنان! این دخترک را به من ببخش. من که این سخن را از آن مرد شنیدم بر خود لرزیدم و خیال کردم چنین چیزی ممکن است و می‏توانند ما را به کنیزی ببرند، از این رو به جامه عمه‏ام درآویختم و به او چسبیدم.

ولی عمه‏ ام که می‏دانست این کار نشدنی است، رو به آن مرد کرد و گفت: نه به خدا سوگند دروغ گفتی و خود را پست و زبون کردی که چنین درخواستی نمودی، به خدا سوگند نه تو چنین کاری توانی انجام بدهی و نه یزید! یزید از این سخن زینب به‏سختی خشمگین شد و گفت: تو دروغ گفتی، من چنین کاری می‏توانم و اگر بخواهم انجام می‏دهم! زینب فرمود: نه به خدا سوگند، هرگز چنین کاری نمی‏توانی بکنی مگر آنکه از دین ما بیرون بروی و دین و آیین دیگری اختیار کنی. یزید از فرط خشم به جوش آمد و با کمال بی‏شرمی و وقاحت گفت: آیا با من این‏گونه گستاخانه سخن می‏گویی؟ آن کسی که از دین بیرون رفت پدر و برادرت بودند! زینب در پاسخش فرمود: اگر تو مسلمانی هم خودت و هم جد و پدرت جز به دین و آیین خدا و برادر من هدایت نیافته ‏اید.

 یزید که سخت خشمناک و درمانده و مفتضح شده بود دیگر نمی‏فهمید چه می‏گوید، از این‏رو زبان به دشنام باز کرد و به زینب(س) گفت: دروغ گفتی ای دشمن خدا! زینب(س) فرمود: اکنون که قدرت در دست توست به ستم بر ما دشنام می‏دهی و به سلطنت خود بر ما مغرور هستی. یزید سرافکنده و شرمنده خاموش شد و سخنی نگفت امّا مرد شامی دوباره سخن خود را تکرار کرد و گفت: این دخترک را به من ببخش! یزید که ریشه تمام رسوایی و شرمندگی خود را از همان درخواست می‏دید و با تندی و ناراحتی به آن مرد گفت: دور شو! خدا تو را مرگ دهد.(5)

 لیکن سید بن طاووس در این باره می‏نویسد: مرد شامی پس از این سؤال از یزید پرسید: مگر این دخترک کیست؟ پاسخ شنید: دختر حسین است. آن مرد پرسید: حسین پسر فاطمه و علی‏بن‏ابیطالب؟ گفت: آری. مرد گفت: خدا تو را لعنت کند آیا عترت پیغمبر را می‏کشی و خاندان و بچه‌های او را اسیر می‏کنی؟ به خدا سوگند من خیال کردم اینها اسیران روم هستند.

 یزید که با رسوایی تازه‏ای روبه‏رو شده بود به او گفت: به خدا سوگند هم اکنون تو را هم به آن کشتگان ملحق خواهم کرد و سپس دستور داد گردنش را بزنند.(6)
 
مراقبت از احوال کودکان

 حضرت سجّاد(ع) فرمود: همانا عمه‏ام زینب همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده میخواند و دربعضی ازمنزل‏ها نشسته نماز خواند و این‏هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایی را که به او می‏دادند میان اطفال تقسیم می‏کرد، چون‏که آن مردان (سنگدل) در هر شبانه‏روز به ما یک قرص نان بیشتر نمیدادند.(7)

 زینب(س) از قبل با توصیه‌های برادر، خود را برای انجام فرمان امام حسین(ع) و مأموریت‏های خطیری که به ایشان سپرده شده بود، مهیا نمود. یک جا می‏بینیم عبدالله فرزند کوچک امام حسن(ع) که با دیدن عموی عزیزش که روی خاک افتاده و دشمنان کوفه و شام اطراف بدن مطهرش را گرفته‏اند و هر کدام می‏خواهند خون پاک آن حضرت را بریزند، از خیمه بیرون می‏دود تا خود را به عمو برساند شاید بتواند آن پلیدان را از پیرامون بدن آن حضرت پراکنده کند، در اینجا امام(ع) خواهر را مخاطب می‏سازد و صدا می‏زند: «یا اخْتاهُ اِحْبِسیهِ!» خواهر جان! این کودک را نگه دار. زینب(س) فوراً می‏دود و عبدالله را می‏گیرد، امّا آن کودک معصوم دست خود را از عمه می‏کشد و بالاخره خود را به عمو می‏رساند و روی بدن آن حضرت به دست آن سنگدلان شربت شهادت می‏نوشد.(8)
 
مراقبت از جان امام سجّاد(ع) در عصر عاشورا
 محدث قمی در ضمن وقایع عصر عاشورا از کتاب «اخبار الدول» قرمانی نقل می‏کند که وقتی آن بی شرمان به خیمه‌های امام(ع) ریختند و غارت خیمه‌ها و سوزاندن آنها را آغاز کردند شمربن‏ذی‏الجوشن پیش آمد و آهنگ قتل علی‏بن‏الحسین(ع) کرد که در آن زمان بیمار بود، در این هنگام زینب دختر علی‏بن‏ابیطالب(ع) بیرون آمد و گفت: به خدا سوگند نمی‏گذارم او را بکشید مگر این که من هم کشته شوم! شمر که چنان دید از کشتن آن حضرت صرف‏نظر کرد.(9)
 
جلوگیری زینب از قتل امام سجّاد(ع) در مجلس ابن زیاد
 سید بن طاووس می‏نویسد: در مجلس ابن زیاد در کوفه، نگاه ابن زیاد متوجّه امام علی‏بن‏الحسین(ع) شد و گفت: این کیست؟ گفتند: او علی پسر امام حسین(ع) است! ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟! امام سجّاد(ع) فرمود: «من برادری داشتم که نام او نیز علی‏بن‏الحسین بود و این قوم او را کشتند!» ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت! امام سجّاد(ع) فرمودند: «خداوند است که جان‏ها را هنگام مرگ آنها می‏گیرد و کسانی را که نمرده‏اند، به هنگام خواب قبض روح می‏فرماید.» ابن زیاد گفت: آیا تو هنوز جرأت داری که جواب مرا بدهی! این را بیرون برده و گردنش را بزنید! حضرت زینب(س) به‏محض شنیدن این فرمان (قبیح) فرمودند: «ابن زیاد! توکه دیگر کسی را برای ما باقی نگذاشتی، حالا اگر می‏خواهی او را بکشی، پس مرا نیز همراه او بکش!»(10)

 امام علی‏بن‏الحسین(ع) فرمودند: «عمه جان! آرامش خود را حفظ نما و ساکت باش تا من با او صحبت کنم.» امام سجّاد(ع) سپس به ابن زیاد نگریست و فرمود: «ای پسر زیاد! آیا مرا با کشتن تهدید کنی؟ آیا هنوز نمی‏دانی که کشته‏شدن عادت ما و شهادت مایة بزرگواری ماست!» سپس ابن زیاد فرمان داد که امام علی‏بن‏الحسین(ع) را به‏همراه خاندان حسین(ع) به خانه‏ای به‏عنوان زندان که مجاور مسجد اعظم کوفه بود، انتقال دهند. حضرت زینب(س) دختر امام علی(ع) فرمودند: «هیچ زن عربی، حق ملاقات با ما را ندارند و فقط کنیزان اجازه دیدار ما را دارند! چرا که آنها نیز همانند ما طعم اسارت را چشیده‏اند!»(11)

پی‌نوشت‌ها:
1. تاریخ طبری، ج 7، ص 3017؛ الکامل فی التاریخ،ج 5، ص 193؛ درسهای امدادگری در نهضت عاشورا، محدثی، جوا، مجله پیام هلال، شماره 27، شهریور 1369 ش.
2. لهوف، ص 991.
3. مقتل ابی مخنف، غروی یوسفی، محمّد هادی، ص 191؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 3063 ؛ مقاتل‏الطالبیین، ص 190.
4. تاریخ طبری، ج 7، ص 3073؛ ارشاد، مفید، ج2، ص121؛ بحارالانوار، ج45، ص136.
5. مقتل ابی مخنف، یوسفی غروی، محمّد هادی، ص 202 ـ 201 ؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 3074 ـ 3073 ؛ الکامل فی التاریخ، ج 5، ص 200؛ بحار الانوار، ج 45، ص 136؛ زینب عقیله بنی‏هاشم،ص95ـ96.
6. لهوف، ص 245 ـ244 ؛ زینب عقیله بنی هاشم، ص 96.
7. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62؛ همان، ص 30.
8. مقتل ابی مخنف، یوسفی غروی، محمّد هادی، ص 188ـ 187؛ لهوف، ص 167، ارشاد، مفید، ص241؛ بحار الانوار، ج 45، ص 53، زینب عقیله بنی هاشم، ص49.
9. نفس‏المهموم، ص 200؛ زینب عقیله بنی هاشم، ص 61.
10. تاریخ طبری، ج 7 ؛ الکامل فی التاریخ، ج 5، ص 195؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 614؛ مقاتل‏الطالبیین، ص190.
11. مقتل ابی مخنف، یوسفی غروی، محمّد هادی، ص 197ـ 195؛ لهوف، ص 221 ـ220 ؛ نفس‏المهموم، ترجمه محمّد باقر کمره‏ای، ص 528 ـ 526 ؛ زینب عقیل بن‏هاشم، ص85ـ86.

منبع: زهره یزدان پناه، کتاب «زنان عاشورایی»، تهران، موعود، چاپ اول، 1382، صص 74-79.


نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.