وای بر من!(۱)
13 آبان 1396 ساعت 05:00
 بگذار تا در ميان شبهاى عزلت و تنهايى با تو سخنى داشته باشيم.
بگذار تا با تو از درد جانكاه درازى كه همه وجودمان را فرا گرفته گفتگو كنيم.
بگذار تا بناليم.
از درد فراق دوستى كه با غيبتش همه پشت و پناهمان رفت.

اى مهربان!
پس از تو ديگر آسمان، هيچ گاه تماميت روشنايى خورشيدش را بر ما ارزانى نداشت.
هيهات، كه زمين در عسرت دورى، همه رمقش رااز دست داد. هيهات كه ستارگان با همه فروزندگى فقط با كورسويى در دل آسمان ماندند.
گويى آنان نيز در فراقت سر در جيب خود كشيدند تا با خيالى دلخوش باشند.

مهربانم!
باد كه مى وزيد، به خود مى گفتم شايد از ميان سبزه زارى كه تو در آن سكنى گزيده اى، گذشته باشد. بى سرودستار خود را رها كردم تا شايد بوى ترا از او استشمام كنم.

واى بر من !
واى بر من  که باد نيز در حسرت ديدار تو مانده بود و خورشيد در انتظار هر صبح و شام آسمان را با خستگى در مى نورديد.
و من در عجب از خورشيد كه سر دربيابان طلب،جوينده توست و از باد،
و از باد كه خسته اما اميدوار همه پهنه ها را در مى نوردد و در ميانه شبهاى تاريك ، در سوسوى ستاره اى كه چشم به راه تو مانده گوشه و كنارها را مى كاود شايد كه شميم تو را بشنود.

مولايم!
با خود گفتم: بخوابم شايد شبى، نيمه شبى در رويايم قدم بر چشمم نهى،
شايد آن چهره مهربان را در خواب بنگرم.

مرا چه مى شود؟
چشم بر هم مى نهم تا در خوابت ببينم اما، ترسى بر جانم چنگ مى زند و مرا بر پاى مى دارد.
و نهيبى از درون كه:

اى خفته!
شايد بيايد و تو در خواب مانده باشى!
ديگر مرا نه خواب است و نه بيدارى.
دلى به خواب خوش كرده ام و دلى به بيدارى..

اسماعیل شفیعی سروستانی
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.