وای بر من!(۲)
22 آبان 1396 ساعت 05:00
 عزيز دلم!
چه شبها كه نام تو را بر زبان جارى ساختم و تازيانه ها را بر دوش تاب آوردم.
چه روزها كه به يادت دل خوش داشتم و پاى برهنه بيگارى را بر خود هموار كردم.
چه نانها كه از دستم ربوده شد.
و چه خنده هاى گوش خراشى كه طنين افكند و من در دل به خود وعده آمدنت را دادم.

عزیزترينم!
وقتى كه رفتى ، مدينه در خود فرو رفت.
محمد ،صلى الله عليه و آله، غريبانه در ميانه شهر و زنجيره اى از حارسان ماند.
بقيع ، غمگنانه ترا ز هر زمان ، در آرزوى گامهاى آرام و نوازشگرت نشست .
گلدسته ها در خيال سردادن نام زيبايت در ميانه طوفان بلا ماندند.
گنبدها در زير آسمان غم گرفته ، آبى مهربانيت را چشم مى داشتند.
و مسافران غريب، تنها به تماشاى نامى و نشانه اى از تو بر ديوار شهر دل خوش كردند.

بگذار تا مژگانم اشكبار يادت باشند و دلم سوخته غمهاى سينه ات.
بگذار تا چينهاى نشسته بر گونه ها و پيشانيم در ازاى راهى را كه در هواى تو پيموده ام نشانت دهند.
بگذار تا پاهاى بخون نشسته و انگشتان زخميم كاويدن حريصانه زمين و زمان را در هواى تو بنمايانند.
خوب مى دانم كه مرا نيازى به نوشتن اين نامه غمگنانه نيست.
چه تو در سينه ات روشنايى روزيست كه اين همه را مى خواند....

اسماعیل شفیعی سروستانی
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.