عزیزم!
06 آذر 1396 ساعت 05:00
 عزيز دلم!
چه شبها كه نام تو را بر زبان جارى ساختم و تازيانه ها را بر دوش تاب آوردم.
چه روزها كه به يادت دل خوش داشتم و پاى برهنه بيگارى را بر خود هموار كردم.
چه نانها كه از دستم ربوده شد.
و چه خنده هاى گوش خراشى كه طنين افكند و من در دل به خود وعده آمدنت را دادم.

عزيزترينم!
بگذار تا مژگانم اشكبار يادت باشند و دلم سوخته غمهاى سينه ات.
بگذار تا چينهاى نشسته بر گونه ها و پيشانيم در ازاى راهى را كه در هواى تو پيموده ام نشانت دهند.
بگذار تا پاهاى بخون نشسته و انگشتان زخميم كاويدن حريصانه زمين و زمان را در هواى تو بنمایانند.

خوب مى دانم كه مرا نيازى به نوشتن اين نامه غمگنانه نيست.
چه تو در سينه ات روشنايى روزيست كه اين همه را مى خواند.
اى دستگير افتادگان در برهوت بى برگى!
اى دليل گمگشتگان در صحراى بى كسى!
اى چراغ فروزنده شبهاى نامرادى!......

اسماعیل شفیعی سروستانی
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
Website:
عنوان
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
Security Image
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.